ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شددوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست
خون چكيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد
كس نميگويد كه ياري داشت حق دوستي
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلي از كان مروت برنيامد سالهاست
تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد
شهرياران بود خاك مهربانان اين ديار
مهرباني كي سرآمد شهرياران را چه شد
گوي توفيق و كرامت در ميان افكنده اند
كس به ميدان در نميآيد سواران را چه شد
صدهزاران گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست
عندليبلت را چه پيش آمد هزاران را چه شد
زهره سازي خوش نميسازد مگر عودش بسوخت
كس ندارد ذوق مستي ميگشاران را چه شد
حافظ اسرار الهي كس نميداند خموش
از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد.
+ نوشته شده در سه شنبه 27 تیر1385ساعت 11:37
نویسنده: الهام
سه شنبه 27 تیر1385 ساعت: 15:37
سلام .وبلاگت مبارک .لطفا اگه میخوای لینک منو بزاری لطف کن اسم کامل وبلاگم رو بنویس .ممنون میشم.
امیدوارم که زودتز ویزات بیاد و بری ولی یه سوال : آیا فکر میکنی مردم کشورهای دیگه هم اینقدر مثل ما درگیر ایدئولوژی هستند که شما بخوای بری اونا بسطش بدی؟
وب سایت
نویسنده: خشایار
سه شنبه 27 تیر1385 ساعت: 16:47
الهام جان لینک رو اصلاح کردم
در مورد سوالت هم فکر کنم منظورم رو خوب متوجه نشدین یا شاید من خوب توضیح ندادم
منظورم بسط ایدئولوژی خودم هست چون فکر میکنم اینجا تنوع ایدئولوژی وجود نداره و با چند ایدئلوژی محدود نمیشه جهانبینی کاملی داشت .میرم تا از نزدیک لمس کنم…
وب سایت
نویسنده: آبی
چهارشنبه 28 تیر1385 ساعت: 0:13
سلام دوست من. خیلی وقت بود دلم برای حافظ تنگ شده بود. یک حس خوب با همه دلگیری هاش
وب سایت
نویسنده: الهام
چهارشنبه 28 تیر1385 ساعت: 1:30
مرسی بابت لینک