نویسنده: الهام
دوشنبه 27 شهریور1385 ساعت: 15:37
به به ! آقا بالاخره پیدات شد !! اوضاع چطوره ؟کارها خوب پیش میره؟
اینهمه زحمت کشیدی که یه عکس بزاری که دیده هم نمیشه؟
وب سایت
نویسنده: خشایار
دوشنبه 27 شهریور1385 ساعت: 16:16
الهام جان ممنون. کارها خوب پيش ميره شکر خدا. منظورت چی هست که عکس ديده نميشه چون من که خودم راحت باز ميکنم وبلاگ رو و عکس هم کامل هست.يه بار refresh کنين فکر کنم درست بشه!
وب سایت
نویسنده: مریم
دوشنبه 27 شهریور1385 ساعت: 19:47
عکس رو تو فلیکر گذاشتی که تو ایران فیلتره و دیده نمی شه.
نویسنده: م- م
دوشنبه 27 شهریور1385 ساعت: 23:53
تازه رسیدی به اصل مطلب(که….هستی)
نویسنده: اندی
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 7:55
قربون اون سبیل هات برن بعضی ها
خیلی ممنون
از این کارها بکن باز هم
قربونت
نویسنده: لالا
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 8:23
به به به! آقا خشایار! چه عجب از این طرفها! یادی هم از ما بدبخت بیچاره ها کردی! قرار بود یه سری اطلاعات درباره بریزبن به ما بدی پس کی شروع می کنی؟ خلاصه من منتظر هستم.
نویسنده: نیکی
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 8:24
آها ! اینهمه مدت بود آپ نکرده بودی داشتی از این ساختمونه بالا می رفتی ؟
حالا خوبه خودت تازه از ایران رفته و به همین زودی یادت رفته که فلیکر تو ایران فیلتره ؟حتی اون عکس قبلیت هم فقط یکبار با فیلتر شکن باز شد . اگه از فوتو پیج استفاده کنی بهتره
وب سایت
نویسنده: خشایار
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 13:17
مريم و نيکی يه عزيز flickr با بعضی isp ها فيلتر نيست. خيلی ها تو ايران ميتونن عکس های من رو باز کنن .فقط کافی هست کارتتون رو عوض کنين و با يه کارت ديگه امتحان کنين.حالا اگه سايت ديگه ای هم سراغ دارين که به راحتی flick ميشه توش عکس upload کرد بگين به من!
م م مرسی از اينکه اينهمه به من لطف داری
لالا جان آخه چه جور اطلاعاتی بدم بابا من خودم هم تازه يک ماه هست که رسيدم
اندی به جون خودم من سبیل ندارم بابا!
وب سایت
نویسنده: م- م
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 22:40
باز بی منطق شدی
نویسنده: آبی
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 23:51
خشایار جان عکست که اینجا باز نشد اما حتما قشنگه! آخ که من عاشق این کارام برای یه عکس گاهی کارهایی می کنم که بعدا خودم خندم میگیره.
وب سایت
نویسنده: سمیرا
چهارشنبه 29 شهریور1385 ساعت: 16:9
سلام. ببخشید شما اون جا درس می خونین؟
نویسنده: اسی
پنجشنبه 30 شهریور1385 ساعت: 9:18
درود
این عکسش که هیچیش معلوم نیست
راه آسونترش این بود که میرفتی “گوگل” یا “آلاویزا” یه عکس توپ,جستجو میکردی,میزدی تو سایت و صداشم در نمی آوردی و هیچکس هم بو نمی برد
…(با عرض پوزش از همه هموطنان مشهدی…محض شوخی میگم)…
خلاصه سرت رو درد نیارم :میزدی به رگ مشهدیت
دیگه لازمم نبود 22 طبقه رو بری بالا
…ولی من با توجه به شناختی که ازت دارم می دونم چرا از رگ مشهدی ات استفاده نکردی….در اینصورت عذاب وجدان میگیری و هر شب احمدی نژاد میامد به خوابت….اونم با اون چشاش…
پس خوشا به سعادتت که 22 طبقه رنج و سختی طاقت فرسا رو اونم تو غربت تحمل کردی و …
…(این مطلب در کتب تاریخی سالیان آتی از زبان دبیران تاریخ در مورد حادثه تاریخی بالا گفته خواهد شد شاید سال 5468 هجری ش )…:::
آری فرزندانم,چنین بود راه و رسم مردان خدا….
بسه دیگه زیادی چرت و پرت به هم بافتم ,خودمم خسته شدم دیگه,آخه نظر ندم,میمیرم(آلبته نمیشه بهش گفت نظر!!!شما به آقایی خودتون ببخشید)
پس سخن کوته بایدش,وسلام
پست الکترونیک
نویسنده: باز هم اسی
پنجشنبه 30 شهریور1385 ساعت: 9:18
راستی یادم رفت بگم من از شبکه باران استفاده میکنم که flikerرو کامل باز میکنه
تا کور شود هر آنکس که نتوان دید
بترکه چشم حسود
بگو نوشته بعدیت جند ماهه دیگه است تا من اون موقع بیام
فکر کنم 2 یا 3 سالی طول بکشه تا اپ کنی
نویسنده: اسی
جمعه 31 شهریور1385 ساعت: 11:47
درود
این عکسش که هیچیش معلوم نیست
راه آسونترش این بود که میرفتی “گوگل” یا “آلاویزا” یه عکس توپ,جستجو میکردی,میزدی تو سایت و صداشم در نمی آوردی و هیچکس هم بو نمی برد
…(با عرض پوزش از همه هموطنان مشهدی…محض شوخی میگم)…
خلاصه سرت رو درد نیارم :میزدی به رگ مشهدیت
دیگه لازمم نبود 22 طبقه رو بری بالا
…ولی من با توجه به شناختی که ازت دارم می دونم چرا از رگ مشهدی ات استفاده نکردی….در اینصورت عذاب وجدان میگیری و هر شب احمدی نژاد میامد به خوابت….اونم با اون چشاش…
پس خوشا به سعادتت که 22 طبقه رنج و سختی طاقت فرسا رو اونم تو غربت تحمل کردی و …
…(این مطلب در کتب تاریخی سالیان آتی از زبان دبیران تاریخ در مورد حادثه تاریخی بالا گفته خواهد شد شاید سال 5468 هجری ش )…:::
آری فرزندانم,چنین بود راه و رسم مردان خدا….
بسه دیگه زیادی چرت و پرت به هم بافتم ,خودمم خسته شدم دیگه,آخه نظر ندم,میمیرم(آلبته نمیشه بهش گفت نظر!!!شما به آقایی خودتون ببخشید)
پس سخن کوته بایدش,وسلام
پست الکترونیک
نویسنده: باز هم اسی
جمعه 31 شهریور1385 ساعت: 11:49
راستی یادم رفت بگم من از شبکه باران استفاده میکنم که flickrرو کامل باز میکنه
تا کور شود هر آنکس که نتوان دید
بترکه چشم حسود
پست الکترونیک
نویسنده: خشایار
شنبه 1 مهر1385 ساعت: 9:41
م م من همیشه منطقی هستم… به جون خودم
الهام بانو خوشحالم از اینکه بالاخره یک نفر این عکس رو تونست ببینه
آبی جان من بعدا خندم نمیگیره…. همونجا کلی به خودم می خندم
سمیرا خانوم نخیر من اینجا دانشجو نیستم!
احسان جان اتفاقا من از رگ مشهدیم استفاده کردم…مشهدی ها ته صداقت هستن!!! باور کن اینقدر هم پز شبکه باران رو نده ..اینجا اینترنت دارم با سرعته 200000000000000 کیلومتر در ثانیه!….
وب سایت
نویسنده: خشایار
شنبه 1 مهر1385 ساعت: 11:14
اندی جان باور کن من اینجا خیلی گرفتارم …باور کن خودمم نمیدنم کی میخام دوباره بنویسم
وب سایت
نویسنده: مریم
یکشنبه 16 اردیبهشت1386 ساعت: 19:54
سلام.
1) از گوگل اومدم!
2) مطلب توی آرشیو به اندازه ی یک پست خیلی خوب گویای حالتون بود. فقط تو رو خدا… جون مادرت عکسشو عوض کن. دل آدم ضعف میره.
3) عکس خیلی خوبیه. ارزش 22 طبقه رو داره!
4) وقتی نمی تونی با کیبورد منظورتو برسونی بهتره به جای همه ی حرفای نگفته یه “… ” ی مشت بذاری به جای اینکه خودتو شهید کنی.
فعلا…
وب سایت
نویسنده: الهام
دوشنبه 27 شهریور1385 ساعت: 15:37
به به ! آقا بالاخره پیدات شد !! اوضاع چطوره ؟کارها خوب پیش میره؟
اینهمه زحمت کشیدی که یه عکس بزاری که دیده هم نمیشه؟
وب سایت
نویسنده: خشایار
دوشنبه 27 شهریور1385 ساعت: 16:16
الهام جان ممنون. کارها خوب پيش ميره شکر خدا. منظورت چی هست که عکس ديده نميشه چون من که خودم راحت باز ميکنم وبلاگ رو و عکس هم کامل هست.يه بار refresh کنين فکر کنم درست بشه!
وب سایت
نویسنده: مریم
دوشنبه 27 شهریور1385 ساعت: 19:47
عکس رو تو فلیکر گذاشتی که تو ایران فیلتره و دیده نمی شه.
نویسنده: م- م
دوشنبه 27 شهریور1385 ساعت: 23:53
تازه رسیدی به اصل مطلب(که….هستی)
نویسنده: اندی
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 7:55
قربون اون سبیل هات برن بعضی ها
خیلی ممنون
از این کارها بکن باز هم
قربونت
نویسنده: لالا
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 8:23
به به به! آقا خشایار! چه عجب از این طرفها! یادی هم از ما بدبخت بیچاره ها کردی! قرار بود یه سری اطلاعات درباره بریزبن به ما بدی پس کی شروع می کنی؟ خلاصه من منتظر هستم.
نویسنده: نیکی
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 8:24
آها ! اینهمه مدت بود آپ نکرده بودی داشتی از این ساختمونه بالا می رفتی ؟
حالا خوبه خودت تازه از ایران رفته و به همین زودی یادت رفته که فلیکر تو ایران فیلتره ؟حتی اون عکس قبلیت هم فقط یکبار با فیلتر شکن باز شد . اگه از فوتو پیج استفاده کنی بهتره
وب سایت
نویسنده: خشایار
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 13:17
مريم و نيکی يه عزيز flickr با بعضی isp ها فيلتر نيست. خيلی ها تو ايران ميتونن عکس های من رو باز کنن .فقط کافی هست کارتتون رو عوض کنين و با يه کارت ديگه امتحان کنين.حالا اگه سايت ديگه ای هم سراغ دارين که به راحتی flick ميشه توش عکس upload کرد بگين به من!
م م مرسی از اينکه اينهمه به من لطف داری
لالا جان آخه چه جور اطلاعاتی بدم بابا من خودم هم تازه يک ماه هست که رسيدم
اندی به جون خودم من سبیل ندارم بابا!
وب سایت
نویسنده: م- م
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 22:40
باز بی منطق شدی
نویسنده: الهام بانو
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 22:48
قشنگه!
وب سایت
نویسنده: آبی
سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت: 23:51
خشایار جان عکست که اینجا باز نشد اما حتما قشنگه! آخ که من عاشق این کارام برای یه عکس گاهی کارهایی می کنم که بعدا خودم خندم میگیره.
وب سایت
نویسنده: سمیرا
چهارشنبه 29 شهریور1385 ساعت: 16:9
سلام. ببخشید شما اون جا درس می خونین؟
نویسنده: اسی
پنجشنبه 30 شهریور1385 ساعت: 9:18
درود
این عکسش که هیچیش معلوم نیست
راه آسونترش این بود که میرفتی “گوگل” یا “آلاویزا” یه عکس توپ,جستجو میکردی,میزدی تو سایت و صداشم در نمی آوردی و هیچکس هم بو نمی برد
…(با عرض پوزش از همه هموطنان مشهدی…محض شوخی میگم)…
خلاصه سرت رو درد نیارم :میزدی به رگ مشهدیت
دیگه لازمم نبود 22 طبقه رو بری بالا
…ولی من با توجه به شناختی که ازت دارم می دونم چرا از رگ مشهدی ات استفاده نکردی….در اینصورت عذاب وجدان میگیری و هر شب احمدی نژاد میامد به خوابت….اونم با اون چشاش…
پس خوشا به سعادتت که 22 طبقه رنج و سختی طاقت فرسا رو اونم تو غربت تحمل کردی و …
…(این مطلب در کتب تاریخی سالیان آتی از زبان دبیران تاریخ در مورد حادثه تاریخی بالا گفته خواهد شد شاید سال 5468 هجری ش )…:::
آری فرزندانم,چنین بود راه و رسم مردان خدا….
بسه دیگه زیادی چرت و پرت به هم بافتم ,خودمم خسته شدم دیگه,آخه نظر ندم,میمیرم(آلبته نمیشه بهش گفت نظر!!!شما به آقایی خودتون ببخشید)
پس سخن کوته بایدش,وسلام
پست الکترونیک
نویسنده: باز هم اسی
پنجشنبه 30 شهریور1385 ساعت: 9:18
راستی یادم رفت بگم من از شبکه باران استفاده میکنم که flikerرو کامل باز میکنه
تا کور شود هر آنکس که نتوان دید
بترکه چشم حسود
نویسنده: اندی
جمعه 31 شهریور1385 ساعت: 10:55
اقا خشایار
قربون اون سبیلات
بگو نوشته بعدیت جند ماهه دیگه است تا من اون موقع بیام
فکر کنم 2 یا 3 سالی طول بکشه تا اپ کنی
نویسنده: اسی
جمعه 31 شهریور1385 ساعت: 11:47
درود
این عکسش که هیچیش معلوم نیست
راه آسونترش این بود که میرفتی “گوگل” یا “آلاویزا” یه عکس توپ,جستجو میکردی,میزدی تو سایت و صداشم در نمی آوردی و هیچکس هم بو نمی برد
…(با عرض پوزش از همه هموطنان مشهدی…محض شوخی میگم)…
خلاصه سرت رو درد نیارم :میزدی به رگ مشهدیت
دیگه لازمم نبود 22 طبقه رو بری بالا
…ولی من با توجه به شناختی که ازت دارم می دونم چرا از رگ مشهدی ات استفاده نکردی….در اینصورت عذاب وجدان میگیری و هر شب احمدی نژاد میامد به خوابت….اونم با اون چشاش…
پس خوشا به سعادتت که 22 طبقه رنج و سختی طاقت فرسا رو اونم تو غربت تحمل کردی و …
…(این مطلب در کتب تاریخی سالیان آتی از زبان دبیران تاریخ در مورد حادثه تاریخی بالا گفته خواهد شد شاید سال 5468 هجری ش )…:::
آری فرزندانم,چنین بود راه و رسم مردان خدا….
بسه دیگه زیادی چرت و پرت به هم بافتم ,خودمم خسته شدم دیگه,آخه نظر ندم,میمیرم(آلبته نمیشه بهش گفت نظر!!!شما به آقایی خودتون ببخشید)
پس سخن کوته بایدش,وسلام
پست الکترونیک
نویسنده: باز هم اسی
جمعه 31 شهریور1385 ساعت: 11:49
راستی یادم رفت بگم من از شبکه باران استفاده میکنم که flickrرو کامل باز میکنه
تا کور شود هر آنکس که نتوان دید
بترکه چشم حسود
پست الکترونیک
نویسنده: خشایار
شنبه 1 مهر1385 ساعت: 9:41
م م من همیشه منطقی هستم… به جون خودم
الهام بانو خوشحالم از اینکه بالاخره یک نفر این عکس رو تونست ببینه
آبی جان من بعدا خندم نمیگیره…. همونجا کلی به خودم می خندم
سمیرا خانوم نخیر من اینجا دانشجو نیستم!
احسان جان اتفاقا من از رگ مشهدیم استفاده کردم…مشهدی ها ته صداقت هستن!!! باور کن اینقدر هم پز شبکه باران رو نده ..اینجا اینترنت دارم با سرعته 200000000000000 کیلومتر در ثانیه!….
وب سایت
نویسنده: خشایار
شنبه 1 مهر1385 ساعت: 11:14
اندی جان باور کن من اینجا خیلی گرفتارم …باور کن خودمم نمیدنم کی میخام دوباره بنویسم
وب سایت
نویسنده: مریم
یکشنبه 16 اردیبهشت1386 ساعت: 19:54
سلام.
1) از گوگل اومدم!
2) مطلب توی آرشیو به اندازه ی یک پست خیلی خوب گویای حالتون بود. فقط تو رو خدا… جون مادرت عکسشو عوض کن. دل آدم ضعف میره.
3) عکس خیلی خوبیه. ارزش 22 طبقه رو داره!
4) وقتی نمی تونی با کیبورد منظورتو برسونی بهتره به جای همه ی حرفای نگفته یه “… ” ی مشت بذاری به جای اینکه خودتو شهید کنی.
فعلا…
وب سایت
نویسنده: مریم
یکشنبه 16 اردیبهشت1386 ساعت: 19:55
راستی بازم بنویس
نویسنده: مريم
یکشنبه 16 اردیبهشت1386 ساعت: 19:57
ببین راستی tinypic.com هم بري ميتوني دو شماره آپلود كني عكسو.