اشتباه فکر ميکردم که وقتی اينجا بيايم بيشتر به وبلاگ احتیاج پيدا ميکنم ! ايران که بودم فکر کنم بيشتر مینوشتم. الان تقريبا دارِه ۲ ماه ميشه که اومدم اينجا شهر جالبیه . بازم ميگم اما با اين تعريف های من هوایی نشين و فکر کنين که اينجا خبری هست! نه اينجا هم مثل ايران کمی و کاستی زياد دارهِ! همه جای دنیا همين طور هست! قبل از اينکه بيايم اينا اونايی که قبلا رفته بودن خارج از کشور ميگفتند آسمون همه جا يک رنگ هست! در ظاهر حرفشون رو قبول می کردم اما در دل فکر ميکردم که حتما بايد يک جايی وجود داشته باشه که از اينجا بهتر باشه! فکر ميکردم فقط ما هستيم که دروغ ميگيم فکر ميکردم فقط ما رياکاری و تقلب بلد هستيم ..فکر ميکردم فقط سيستم اداری ما فقط ضعیف هست.اما الان تو همين مدت کوتاهی هم که اينجا بودم خيلی از این موارد رو دیدم که بعدا در موردش بیشتر مینویسم.بدون تعصب میگم که در خیلی زمینه ها حتی ما از اینا جلوتر هستیم(و البته در خیلی جاهای دیگه هم اینا از ما سر ترن) . مثلی که جدی جدی آسمون همه جا یک رنگ هست.
با وجود اینکه اینجا رو خیلی دوست دارم هنوز تصمیم به موندن نگرفتم.
خلاصه بابا اگه اینقدر داره به من خوش میگذره این بخاطر دیدم نسبت به اینجا هست نه به خاطر خوب بودن اینجا
. من ایران هم که بودم همینقدر کیف میکردم…باور کنین![]()
این عکس هم همین رودخونه ی بریزبن هست البته در شب…
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 9:56
نویسنده: اسی
چهارشنبه 12 مهر1385 ساعت: 21:1
چی چی رو هنوز تصمیم به موندن نگرفتم.
آهای ایها الناس این خشایار خوشی صاف زده وسط ملاجش,نمیدونه چی داره میگه,شما جدی نگیرید.
با شناختی که من ازت دارم اگه تورو به 2500 سال پیش ببرند به سیستم دولتی کوروش و داریوش هخامنشی هم گیر میدادی.اونم گیر سه پیچ اصل ایتالیا(ببخشید,امپراطوری روم باستان).
اخوی اون مدینه ی فاضله ای که تو تو ذهنت داری تو خوابم نمیتونی بهش برسی.
ما رو باش برنامه دراز مدت ریختیم بیایم اونجا,دو نفری با هم استرالیا رو به گند بکشیم.
تازه کلی ماموریت خفن برات در نظر گرفتم.
خلاصه برو خوش باش و در خوشیات به یاد دوستان هم باش.
خوش باشی.
نویسنده: م- م
چهارشنبه 12 مهر1385 ساعت: 23:2
تو مگه بلدی فکر کنی؟ من بعید می دونمگول این رفیق ناباب رو نخور
نویسنده: خشایار
پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت: 14:58
احسان جان باور کن خوشی نزده وسط ملاج من پسرخاله…تنها چیزی که منو میتونه از ایرن دور نگه داره همون مدینه ی فاضله هست!!! خوب اگه اینجا مدینه ی فاضله نیست و اگه هیچ جا نمیتونه مدینه ی باشه پس چه دلیلی داره که از ایرانم دور باشم؟
م م هیچ میدونستی این رفیق ناباب همین احسان پسر عمه ی عزیزت هست؟
وب سایت
نویسنده: اسی
پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت: 23:36
بابا اینکه باز حرف خودش رو میزنه.
اصلا من دیوانه ام که با تو کل کل میکنم.
ما رو باش نمایندگی “برات ها”رو تو حوزه ی اقیانوسیه به کی دادیم
حالا که اینطوره پا شو بیا ایران,با کمک ایادی استکبار یه نسخه برات بپیچیم که اونورش ناپیدا…
سریع السیر یه زن و دو,سه تا بچه(شایدم دو سه تا زن و یه بچه,”الله و اعلم”) میندازیم تو دامنت تا فرصت نفس کشیدنم نداشته باشی!!! اونوقت میدونی مدینه فاضله چیه و تکمیل ایدئولوژی سیخی چنده!
خلاصه ما گفتیم,خواه پند گیر خواه ملال
بدروود
نویسنده: اسی
پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت: 23:37
به به آقای م-م پارسال دوست امسال آشنا
آب و هوای پایتخت چطوره؟
آقایان…ا-م…س-م….د-م….هر وقت ترک پایتخت میکنن و باز به زادگاه خود بر میگردند یه سری هم از ما فقیر فقرای منطقه محروم میزنن ,اما شما که از بیمعرفتی دست مارو از پشت بستید.البته من میدونم دست خودت نیست.اثر آب و هوای پایتخته .خلاصه ما ز یاران چشم یاری داشتیم.
همه رو درود برسون
بدرود
نویسنده: م- م
پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت: 23:41
اونوقت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من بی گناهم همش تقصیرپسرخالتونه
نویسنده: م- م
جمعه 14 مهر1385 ساعت: 16:43
خشایار شما به پسر خالتون بگید داره اشتیاه می کنه من مسعود نیستم
نویسنده: اسی
جمعه 14 مهر1385 ساعت: 20:23
چرا خشایار بگه ,خودت بگو کیستی؟؟؟
نویسنده: م- م
جمعه 14 مهر1385 ساعت: 21:48
اقا احسان فعلا باش تو خماری
نویسنده: الهام بانو
شنبه 15 مهر1385 ساعت: 2:32
خشایار عزیز..میدونی که من دارم بر میگردم.اما یادت باشه خوب فکر کنی همه بدیها و خوبیها رو کنار هم بذار و از روی احساس تصمیم نگیر.نمیدونم چند سالته اما اگه اوایل دهه بیستی شاید چند سالی اونجا رو امتحان کنی بد نباشه..این کاملا به آدما بستگی داره.حالا جالبه بهت بگم من خودمم هنوز مطمئن نیستم دارم کار درستی میکنم یا نه! اما چون اگه پشیمون بشم بازم میتونم بیام زیاد نمیترسم.این بلا تکلیفی خیلی مخربه!
وب سایت
نویسنده: مهتاب
شنبه 15 مهر1385 ساعت: 8:37
خشایار جان
از قدیم گفتن هر جا هستی دلت باید خوش باشه.
خیلی دوست دارم بطور جزیی از مشکلاتی که باهاشون اونجا برخورد کردی برامون بنویسی.
می دونی هیچ جایی ایده آل نیست. اما یه جاهایی مثل ایران حس می کنم عمق فاجعه است. شاید همونطور که نوشتی جاهای دیگه هم همینطور مثل ایران خودمون باشه. نمی دونم.
پست الکترونیک
نویسنده: اسی
شنبه 15 مهر1385 ساعت: 11:27
نویسنده: خشایار
شنبه 15 مهر1385 ساعت: 12:17
احسان جان من که فعلا نمایندگی قور ها رو دارم…حالا نمایندگی برات ها رو هم به فکرش هستم
جدی جدی داشتی منو می ترسوندی از برگشتن به ایران ولی حالا از شوخی گذشته از حیث برخورد با ایدئولوژی های مختلف تا الان نتایج خیلی خوبی به دست آوردم…ضمنا بابا تو چرا مثل من هر نوشته ای رو که میخونی فکر میکنی نویسندش مرد هست؟ بابا این م م خانوم هست. فامیلش رو درست حدس زدی ولی تهران نیست .همون بغل دست خودت تو زاهدانه! دیگه باید فهمیده باشی!
م م اصلا چرا اینجا من و احسان باید با اسم های واقعی باشیم بعد شما با اسم مخفی بیای؟ این عادلانه نیست و از اونجایی که من خیلی خفن عادل هستم میخوام بگم احسان جان بابا این م م مهتاب هست…دختر دایی عزیزت.آخییییییی دلم خنک شد(البته با این مهتاب خانومی که قبل از کامنت من نظر گذاشتن اشتباه نشه!)
الهام بانو درست حدس زدین من اویل دهه بیست هستم…ولی بابا من که نگفتم میخوام برگردم فقط گفتم هنوز تصمیم به موندن نگرفتم…آره من هم با نظر شما موافق هستم و قصد دارم دو سه سالی اینجا بمونم بعد تصمیم نهایی رو بگیرم.در هر صورت مرسی از اینکه وقت گذاشتین و راهنمایی کردین امیدوارم ایرن خوش بگذره سلام ما رو هم به احمدی نژاد و رفقای ابله تر از خودش برسونین!
مهتاب خانوم شماره 2 چشم سر فرصت مناسب یک پست کامل در مورد مشکلاتی که داشتم مینویسم
وب سایت
نویسنده: داود
یکشنبه 16 مهر1385 ساعت: 9:4
خشایار جان
اگر چه هر کسی با توجه به شرایط خودش می تواند بهترین تصمیم را بگیرد ولی این را هم بدانید که با توجه به روندی که در این مملکت به وجود آمده است دیگر امیدی به اصلاح نیست. درصورتی هم که انقلابی رخ دهد دیگر همه چیز خراب میشود و عمر من و شما تا درست شدن این خرابی ها تمام شده است. به نظر من ریسک ماندن از ریسک برگشت خیلی پایین است. با مطالعه و ژرف اندیشی تصمیم بگیر. موفق باشی
وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: دخترخوب
یکشنبه 16 مهر1385 ساعت: 11:19
بالاخره هر چیزی خوبی و بدی داره ، مهم اینه که تو کفه ترازو خوبیاش سنگین تر باشه . موفق باشی
وب سایت
نویسنده: خشایار
یکشنبه 16 مهر1385 ساعت: 13:56
داوود جان امید به اصلاح هنوز هم در مملکت ما هست و نیازی هم به انقلاب نداریم فقط زمان نیاز داریم . در هر صورت ممنونم از اینکه وقت گذاشتی!
دختر خوب حق با شما هست اما مسئله این هست که هیچ چیزی وزن مطلق نداره و وزن هر چیز برای آدمای مختلف فرق میکنه برا همین هست که نمیشه گفت کفه ی ترازو همیشه و برای همه کس به یک سمت هست… برای من که تا الان دو کفه ی ترازو (با در نظر گرفتن همه ی خوبی ها و بدی های دو طرف) مساوی بوده.
وب سایت
نویسنده: داود
دوشنبه 17 مهر1385 ساعت: 7:8
خشایار جان
همیشه و در هر موقعیتی امید است و اصلا انسان به امید زنده است. ولی ما به عنوان آدمهای دارای عقل و شعور باید ببینیم که درصد اصلاح و بهبود چقدر است تا بعد امیدوار هم باشیم. اطرافیان یک مریض سرطانی بد حال هم تا آخرین لحظه امیدوار هستند ولی شما چند نفر در عمرتان دیده اید که در این شرایط بهبود پیدا کرده باشند؟من وضعیت فعلی ایران را مثل همان مریض سرطانی می بینم ولی امیدوارم که اشتباه کرده باشم.
وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: شیوا
دوشنبه 17 مهر1385 ساعت: 8:57
خشایار عزیز فکر میکنم اگر واقعا به دنبال مدینه فاضله میگردی اصلا از اول اشتباه قدم برداشتی به هرحال من معتقدم هروقت فکرکردی اونجا هم مثل ایرانه بی معطلی برگرد اینکه دوستان مهاجرت میکنن و بعد پشیمون میشن و باوجود مشکلات غربت همچنان از آنجا دل نمیکنن جای تعجبه همینقدر که دو سه سال میخوای بمونی یعنی جذابیتش از برگشت بیشتره به هرحال خودتو معطل نکن شاید این دو سه سال بتونی تو ایران برای خودت کار و زندگی دست و پا کنی دیر اقدام نکن .
نویسنده: خشایار
دوشنبه 17 مهر1385 ساعت: 11:18
داوود عزیز این مریض سرطانی نیست چون توی 150 سال گذشته نشانه هایی هر چند کوچک از بهبودش دیده شده! ما داریم اصلاح میشیم اما روند این اصلاح شدن ما کند هست.که اصولا هم برای کشوری مثل ما باید کند باشه و راه دیگه ای نیست.دموکراسی و پبشرفت یک شبه به دست نمیاد.دموکراسی یک شبه یعنی عراق.عراق ظرفیت دموکراسی رو هنوز نداشت.به زور وارد کردن بهش شد اینی که میبینین .دموکراسی یک شبه یعنی هرج و مرج.همون چیزی که در اول انقلاب خودمون هم وجود داشت. ما نیاز به انقلاب دیگه نداریم. چون مطمئنا انقلاب بعدی هم مادامی که ظرفیت پذیرش دموکراسی در ما به وجود نیومده دوباره به بیراهه میره.تنها چیزی که ما نیاز داریم زمان هست.زمان
شیوا خانوم ببینین انسان در وجودش ایده آل طلب هست.من میدونستم این مدینه ی فاضله وجود خارجی نداره اما در ذهنم فکر میکردم اینجا باید خیلی نزدیک به اون باشه اما الان میبینم که اشتباه میکردم! واقعا اینجا برای من تفاوت چندانی با ایران نداره! ایران هم همینقدر به من خوش میگذشت! البته این رو هم بگم که از اومدنم پشیمون که نیستم هیچ کلی هم راضی هستم چون خیییییلی چیزا یاد گرفتم و خیلی چیزا یاد خواهم گرفت! هنوز هم نگفتم که میخوام برگردم! تصمیم گیری رو برای دو سه سال بعد گذاشتم که با دید باز تر اقدام کنم.مشکلی با برگشتن ندارم حتی اگه همین الان هم به این نتیجه برسم که باید برگردم…خیلی راحت برمیگردم.چون ایران رو هم دوست دارم…مثل و شاید بیشتر از اینجا به هر صورت ممنون هستم از نظرتون
وب سایت
خوب بود.