برای بار دوم هست که مینویسم دفعه قبل هرچی نوشتم پاک شد![]()
دیروز رفته بودیم گلدکوست.شنیده بودم که یکی از بهترین نقاط تفریحی دنیا هست.انصافا هم زیبا بود.خیلی زیاد اما…نمیدونم…شاید من انتظار داشتم بهترین نقاط تفریحی دنیا باید شاخ داشته باشن …شاید هم دم…نمی دونم! ولی خیلی خوش گذشت و هر چقدر که میخواستم جفتک لنگک زدم!
یکی از موارد جالب و قابل تاملی که من اینجا توی استرالیا باهاش روبرو شدم این هست که مرد های اینجا دوست ندارن یک مرد دیگه بدنشون رو لمس کنه! حتی اگه به شوخی آروم روی شونه ی دوستتون بزنین ممکنه ناراحت بشه! برا خودم تا حالا چند بار پیش اومده که دوبارش رو که با دوستای نزدیک ترم بوده مستقیما به خودم گفتن .دلیلش رو هرچی پرسیدم پاسخ واضحی نگرفتم
فقط میگفتن ما دوست نداریم.حالا این در حالی هست که اگه با یه خانوم این کار رو انجام بدین ممکنه کاملا طبیعی باشه! خودم تا حالا چند بار برام پیش اومده که یه خانوم که شاید باهاش دوست نزدیک هم نبودم در حال حرف زدن بخنده و بزنه رو شونم یا پشت کمرم
حالا این دومیه قابل توجیه هست ولی خداییش این برخورد مرداشون خیلی مسخره هست!
دیروز که تو گلدکوست بودم یه پسره رو دیدم که توپ فوتبال داره.منم که دلم لک زده بود برا فوتبال رفتم و شروع کردم با اون پسره رو پا زدن و هد زدن.همینجوری مشغول بودیم و با هیجان داشتیم ادامه میدادیم که اون پسره توپ رو انداخت خیلی جلوتر.من با تمام سرعت دویدم طرف توپ و تمام حواسم رو این بود که توپ به زمین نخوره و به هیچ جای دیگه نگاه نمیکردم…که یهو باممممب محکم خوردم یه یه خانومه که داشت با خانوادش از اونجا رد میشد.ضربه اینقدر محکم بود که عکس العملش منو دوباره داشت پرت میکرد به عقب ولی اون خانومه دو تا دستم رو گرفت و منو کشید طرف خودش.خیلی خجالت کشیدم.کلی معذرت خواهی کردم ولی اونا فقط می خندیدن و میگفتن عیب نداره ! حالا تصورش رو بکنین که تو ایران اگه همچین برخوردی برام پیش میومد و مثل اینجا همسر خانوم هم همراهش بود احتمالا تیکه بزرگم سوراخ دماغم بود![]()
این عکس رو از مرغ های دریایی گلدکوست گرفتم .تا فاصله یک متری هم اگه آروم بهشون نزدیک بشین فرار نمیکنن!

+ نوشته شده در دوشنبه 17 مهر1385ساعت 14:42
نویسنده: هومن باقری
دوشنبه 17 مهر1385 ساعت: 17:33
اینجا را چطوری تو با ایران مقایسه می کنی؟
من فکر می کنم چون با نیازهای خودت اینجا را می سنجی شدیدا تحت تاثیری واگرنه واقعیت اینه که زاویه دید تو باید وسیع کنی و از خودت بپرسی که اگر اینجا مثل ایرانه پس چرا اینقدر زیبا صنعتی و پیشرفته است؟ چرا مردم دغدغه ای ندارند جز تلاش برای بهتر کار کردن و پیشرفت بیشتر! چرا اینجا جازبه داره و ایران دافعه؟ چرا تو خودت به عنوان ایرانی خارجی ها را ( قبل از سفرت) برتر می دونستی؟ (توی متن گفتی) و تمام اینها نشون میده که نظام تربیت و اطلاع رسانی و علی الخصوص “فرهنگ و حقوق و حکومت” مشکلات شدیدی داره که زندگی را به کام صدی هشتاد درصد مردم تلخ کرده!!! از دکتر تا معلم تا شاگرد تا زن تا آینده!!! فکر می کنم یا آدم یا نباید روی یک سکو بایسته و نقد و بررسی کنه یا اگر می کنه علم و منطق تجزیه تحلیل اش را پیش از آن یاد بگیره! چون جوانها و خانواده های زیادی تو ایران هستند که مایلند به نوشته هات (به عنوان یک ایرانی خارج از ایران هست) اعتماد کنند!!
من برای کار اومدم اینجا و به همه ایرانی هایی که برای مهاجرت یا تفریح یا کار در حال حاضر فکر می کنند میگم که ” آسمان همه جا یکرنگ است امــــــا درصد اکسیژن اش فرق می کنه” :)) خلاصه هرکس فهمید فهمید.
شاد باشید.
هومن 2006
بریزبین – استرالیا
وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: نیما
دوشنبه 17 مهر1385 ساعت: 17:43
وای چه پرنده های قشنگی. به به چه ساحلی. امیدوارم که همیشه خوش باشی
نویسنده: نیکی
دوشنبه 17 مهر1385 ساعت: 19:9
بلاخره اقلا یکی حال من رو فهمید . آخ چه شبایی که من گشنه خوابیدم فقط واسه این که این ضعیفه مشغول وب گردی بود .
وب سایت
نویسنده: هادی
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 6:6
سلام،امیدوارم که موفق باشی.
شنیدم گلد کوست یه شهر بازی خیلی جالبی داره.بهش سر زدی؟
وب سایت
نویسنده: علی
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 7:34
اقا خشایار یه سوال فنی داشتم ؟؟؟؟ شما با کدوم نوع مهاجرت رفتید؟؟دائم یا منطقه ای؟؟
نویسنده: پاییز
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 10:30
سلام!
امیدوارم که خوب باشی!
این کورس زبانی که برداشتم آنچنان در گیرم کرده
که فرصت نفس کشیدن ندارم!
والا همین دور و برهام…
وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: خشایار
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 10:43
هومن جان!
اول از همه باید بگم من فقط توی این وبلاگ برداشت های خودم رو مینویسم و هر کس هر جوری که میخواد میتونه قضاوت کنه! به اعتقاد من مردم اینجا شاید از لحاظ مادیات دغدغه ی خاصی نداشته باشن اما خیلی کمبود های دیگه دارن! خانواده اینجا اصلا معنا نداره! بچه ها خیلی زود از پدر و مادر جدا میشن و این خودش مشکلات دیگه به وجود آورده! البته این رو هم باید اضافه کرد که در مقابل شاید در خیلی روابط دیگه بهتر از ما عمل میکنن!
اینکه ما مشتاق هستیم اینجا رو ببینیم به این دلیل هست که اینجا برای ما ناشناخته هست! اگه ایران برای بعضی ها دافعه داره فقط به خاطر چند تا قانون مزخرف هست که اگه عوض بشه خیلی چیزا میتونه بهتر بشه! شاید به نظرت خنده دار بیاد ولی من با خودم که فکر میکردم دیدم پتانسیل جذب گردشگر همین شمال خودمون خیلی خیلی بالاتر از گلدکوست هست اما چرا اینقدر تفاوت وجود داره؟ خیلی ساده به دلیل نوع نگاه جمهوری اسلامی به خزر و نوع نگاه دولت فدرال استرالیا به گلدکوست! مسئولین کشور ما دوست ندارن اینجور جاها آباد بشه چون آبادی اینجور جاها رو مساوی با فساد میدونن! اما تعریف اینا فرق میکنه! پس اگه اینجور چیزا تو ایران و استرالیا با هم فرق میکنه به نوع نگاه حکومت برمی گرده نه به هیچ چیز دیگه ای! فقط اگه چند تا فکر مسخره عوض بشه به راحتی میشه توی ایران سرمایه گذاری با بازده بالا کرد و جاهایی فوق العاده زیباتر از گلدکوست و… توش ساخت! شک نکن که تواناییش رو داریم فقط کافی هست که بخوایم!
وب سایت
نویسنده: خشایار
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 10:44
مطلب دیگه این هست که فرهنگ رو نباید با قانون اشتباه گرفت!
ضمنا من روی سکو نایستادم اما سعی میکنم همه چیز رو بررسی کنم چون مهمترین هدفم از اومدن به اینجا بررسی همین چیرا بوده! بعضی از نتایج بررسی هام رو هم توی این وبلاگ مینویسم! حالا هرکی هرجور خواست قضاوت کنه قضاوتش برای من محترم هست! پس از من نخواه که احساس خودم رو دروغ بنویسم و فریاد بکشم ایها الناس بشتابید که بهشت موعود اینجاست! نه کم و کاستی ها اینجا هم زیاد هست! باز هم میگم این دید من هست شاید از دید شما اینجا بهتر از ایران باشه خوب این طبیعی هست هومن جان به خاطر اینکه من و شما دو انسان متفاوت هستیم و خواسته هامون با هم فرق میکنه ممکنه خیلی چیزا که تو ایران هست و اینجا نیست برای من مهم باشه و برای شما بی اهمیت و ممکنه خیلی چیزا که اینجا هست و تو ایران نیست برای شما مهم باشه و برای من بی اهمیت .این میشه که ما به دو نتیجه ی متفاوت میرسیم به همین سادگی! پس نمیتونیم همدیگه رو به کج فهمی متهم کنیم! همونطور که گفتم من اون چیزی که تو ذهن خودم بهش میرسم رو مینویسم! ضمنا موافق با این نیستم که درصد اکسیژن اینجا بیشتر و یا کمتر هست بستگی داره که اکسیژن رو چی معنا کنی…همه چیز نسبی هست هومن جان بسته به این هست که چه چیزایی تو زندگی برات مهم تر از چیزای دیگه هست میتونه اکسیژن اینجا بیشتر باشه میتونه کمتر باشه!
در هر صورت ممنون هستم از وقتی که گذاشتی
وب سایت
نویسنده: خشایار
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 10:49
نیما جان امیدوارم شما هم همیشه پایدارو سربلند باشی
نیکی از شما بعید هست دیگه بابا از خودت شهامت نشون بده بگو یا شام درست کن با کامپیوتر رو میشکنم………………..ها؟؟؟ چی گفتم من؟
هادی جان نه فرصت نشد … ولی حتما سر فرصت اونجا رو هم میرم.
علی جان من مهاجرت نکردم با ویزای کار و تعطیلات اومدم!
پاییز امیدوارم تو این برنامه ی زبانی که داری موفق باشی!
وب سایت
نویسنده: داود
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 13:56
خشایار جان!
آن چیزهایی که شما در مورد عوض شدن چند فکر مسخره گفتید من هم قبول دارم ولی نکته در اینجاست که این عوض شدن مساوی است با حذف بسیاری از افراد از مناصب حکومتی که در بالاترین پستها هم نشسته اند و به هیچ قیمتی حاضر نیستند مقامشان را از دست بدهند و اتفاقا فلسفه وجودی شان بستگی به همین چند فکر مسخره دارد. من که بعید میدانم به این راحتی ها بشود این تغییر در افکار این آدمهای انحصارطلب که هر روز هم بیشتر از دیروز میشود را ایجاد کرد. من با نظر آقا هومن موافقم.
در کامنت پست قبلی هم گفتم که دیگر امیدی به اصلاح نیست و تنها راه ممکن انقلاب است که آنهم هزینه اش آنقدر زیاد است که دیگر عمر ما به درست شدن این مملکت قد نمیدهد.
وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: مهتاب
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 13:56
کلا هر نوع رفتاری که بر اساس جنسیت باشه و نه انسانیت زشته.
رفتارشون در مورد تماس بدنی به نظرم واقعا مسخره می آد.
پست الکترونیک
نویسنده: خشایار
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 14:3
داوود جان به هر حال نظر شما هست! فکر کنم توضیح کافی قبلا دادم. ممنون از وقتی که گذاشتین
وب سایت
نویسنده: خشایار
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 14:4
مهتاب درست میگین!
وب سایت
نویسنده: داود
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 14:9
خشایار جان
نمی دانم وزیر رفاه را می شناختید یا نه؟ ولی من از نزدیک ایشان را میشناختم. به نظر من یکی از سالمترین وزرا بود و چون من دقیقا میشناسمشون ، از دزدترین مسوولان این مملکت هم بودند. حساب بقیه را خودتان بکنید. اینکه هنوز شما امیدوار به اصلاح هستید خیلی خوب است ولی مواظب باشید در این مسیر به خوش خیالی نیفتید که ضررش را خودتان خواهید دید. وسعت دیدتان را کمی بیشتر کنید دیدن حقایق خیلی سخت نیست. موفق باشید
وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: خشایار
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 15:6
داوود جان من وقتی که تو ایران بودم خدمت سربازی رو در نیروی انتظامی بودم و چون درجه داشتم خیلی جا ها خدمت کردم …خیییییلی از حقایقی که تو ایران هست و حتی شما هم شاید خبر نداشته باشین رو میدونم. فکر کنم وسعت دیدم به انداره ی کافی زیاد هست من فقط میگم از دید من اینجا برتری چشمگیری نسبت به ایران نداره.(برای دفعه 100000 از دید من)خوب این نظر منه .شما اگه فکر میکنید اینجا براتون ایده آل هست میتونین بعد از اومدنتون تا آخر عمر اینجا بمونین .آدما در انتخاب محل زندگی آزاد هستن! موفق باشین
وب سایت
نویسنده: زهره
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 16:34
من هم با نظر آفا داوود 100 درصد موافقم
فساد اداری در ایران رو در هیچ جای دنیا نمیشه پیدا کرد هیچ عدالتی وجود نداره و قانون جنگل اجرا میشه واسه همینه که جهان سومیم .من بعد 3 سال کار در مخابرات به خاطر پارتی بازی رئیسان بی شعور اخراج شدم چون حاضرنبودم زیر دست کسی کار کنم که بی سواده که هیچی حالیش نیست و فقط به خاطر پارتی داشتن هنوز 2 ماه نشده که اومده با مدرک غیر مرتبط شده مسئول سایت کامپیوتر
فقط ازین ناراحتم چرا3 سال عمرم رو تلف کردم ولی فکر کنم هنوز دیر نشده
ایران اصلا به کارت اهمیت نمیدهند حیف من و شما که واسه اینا کار کنیم
نویسنده: داود
چهارشنبه 19 مهر1385 ساعت: 7:5
ببینید دوستان عزیز
در این مملکت خراب شده اگر باسواد هم که باشی و در کارت هم خیلی موفق باشی ولی اگر یک پارتی نداشته باشی عمرا نمیتوانی به پیشرفت شغلی دست پیدا کنی و همیشه باید زیر دست یک عده آدم بیشعور و بیسواد که با پارتی بالا آمده اند کارکنی، ولی من با دوستانی که به بلاد کفر مهاجرت کرده اند ارتباط دارم همگی میگویند که اگر شما لیاقت داشته باشی بدون پارتی هم پیشرفت میکنی و نیازی نداری که مثلا بدانی که میت را با چند تیکه کفن می پیچند. به نظر من تا زمانی که این افکار مسخره که بسیار هم ریشه دار شده است در این مملکت وجود دارد اینجا امیدی به بهبود و اصلاح نیست.
وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: بدون نام
چهارشنبه 19 مهر1385 ساعت: 9:59
سلام آقا خشایار
امیدوارم به تو خوش بگذره ، اما آقا تورو خدا ایرونی بازی در نیار ، هی میری خودتو پرت میکنی رو دختر مردم !!!!!
راستی چند تا متلک استرالیایی هم یاد بگیری بد نیست . برا ماهم بنویس ، شاید بدرد خورد .
خوشحال و شاد و آزاد باشی الهی .
نویسنده: خشایار
چهارشنبه 19 مهر1385 ساعت: 11:50
دوستان کاستی هایی رو که اشاره میکنین من هم قبول دارم برای اومدنم به اینجا کلی دلیل دارم یکیش همین وضعیت کار تحت نظارت غیر تخصصی هست! می فهمم چی میگین و درکتون میکنم! اما الان که اومدم اینجا و وقتی که هر دو محیط رو تجربه کردم و همه ی خوبی ها و بدی های اونجا و اینجا رو با هم می سنجم هیچ کدوم رو نمیتونم برتر از دیگری نشخیص بدم. سختی کار من در همین هست! شاید یک نفر دیگه که اینجا زندگی کرده اینکار رو بکنه و نتیجه متفاوت از من به دست بیاره! خواسته های آدما با هم فرق میکنه! این رو هم اضافه کنم که اینجا اونقدر که من قبلا فکر میکردم پیشرفته نیست!!! ولی به اومدنش میارزه به شرطی که چیز مهمی رو تو ایران از دست ندین! وقتی اومدین خیلی راحت تر متوجه حرف من میشین و راحت تر میتونین قضاوت کنین
وب سایت
نویسنده: عادل
پنجشنبه 18 آبان1385 ساعت: 1:19
وطن يعنی چه آباد و چه ويران وطن يعنی همينجا يعنی ايران….اميدوارم هر كجای اين جهان كه هستی دلت با ايران باشه و از زندگيت لذت ببری.
با سلام و خسته نباشید
من جدیداٌ هرکاری میکنم به سایت گلدکوست وارد شوم نمی توانم لطفاً یه آدرس باز به من پیشنهاد کنید ممنون
*******************
والا من منظورتون رو از سايت گلدكوست نفهميدم!
سلام جناب
نکات ظریف رو به نحو جالبی تو وبلاگت بیان میکنی. طوری که همین نکات رو من جاهای دیگه هم ممکنه بخونم. اما شما خیلی راحت تر در موردشون صحبت می کنی.
در مورد مردهای اینجا هم بگم که به نظر من تماس مرد با مرد یه جور رفتار «گِی » یا همون همجنسباز حساب می شه. اگه دقت کنی زنها هم کمتر هنگام صحبت، دست زنِ مخاطبشون رو می گیرن.
موفق باشی