چند وقت پیش یه جسم خارجی رفته بود تو چشمم که هر کار کردم بیرون نیومد و خیلی اذیتم میکرد.چشمم میسوخت و هیچ کار نمیتونستم بکنم.به ناچار چشمم رو با گاز و باند یستم و با دوستم بلند شدیم بریم بیمارستان! خیلی قیافه ی ترحم آوری پیدا کرده بودم طوری که تو ترن هم که سوار شدیم همه اولویت نشستن و پیاده شدن رو به من میدادن! خلاصه بعد از اینکه چند ایستگاه رو طی کردیم به بیمارستان رسیدیم و رفتیم قسمت اورژانس. برا خانومی که اونجا نشسته بود توضیح دادم که چه اتفاقی افتاده.بعد ازم پرسید خب حالا میخوای دکتر چکت کنه؟ خندم گرفت با خودم گفتم پس فکر میکنی برا چی اومدم اینجا! بهش گفتم آره بابا دارم میمیرم از سوزش چشم. جواب داد که حداقل هزینه ۱۵۰$ هست داری که بدی؟ داشتم شاخ در میاوردم … ولی چاره ی دیگه ای نبود .چشم چیزی نیست که آدم بخواد باهاش شوخی کنه.گفتم ؟آره بابا فقط تورو خدا سریع تر که دارم دیوونه میشم .خلاصه رفتم داخل . یک درمان سطحی سریع داشت .اومدم بیرونم که تصفیه حساب کنم خانومه یه نگاهی به صفحه ی مانیتور اندخت و گفت ۱۴۸$ میشه. این رو هم بگم که من در بدو ورودم به اینجا خودم رو تحت پوشش یک بیمه خصوصی در آوردم که طبق ادعای خودشون کلیه ی هزینه های درمانی حتی بستری شدن تو بیمارستان و هزینه ی تهیه ی دارو(به استثنا دندونپزشکی…) رو هم به طور کامل پرداخت میکنه! هر ماه هم ۷۵$ ناقابل برا این بیمه دارم میدم. برا همین خیالم راحت بود که پولم رو پس میگیرم(زهی خیال باطل) خلاصه پول رو دادیم و اومدیم بیرون. روز بعد با صورت حساب بیمارستان رفتم شرکت بیمه که پولم رو پس بگیرم.گواهی بیمیارستان و کارت بیمه رو که نشون دادم خانومه اطلاعات رو تو سیستم وارد کرد. بعد گفت شما تو waiting period هستین .گفتم خوب که چی؟ گفت ما نمیتونیم به شما این پول رو برگردونیم~ گفتم چیییییییییی؟
نمیتونین؟ گفت آره از زمانی که با ما رجیستر میکنین تا دو ماه از هیچ امکاناتی نمی تونین استفاده کنین به این دو ماه میگن waiting period ! گفتم خوب بعد از دو ماه اگه بیام دیگه مشکلی نیست؟! گفت متاسفم کلیه هزینه هایی که تو این دو ماه انجام میدین کلا به عهده ی خودتون هست و بعدا هم به شما پرداخت نمیشه! گفتم یعنی چه waiting period دیگه چه مسخره بازی هست من دارم تو این دو ماه هزینه عضویت رو پرداخت میکنم باید به من سرویس داده بشه .وقتی دید من خیلی سمج هستم رفت برشور آورد و باز کرد بهم نشون داد گفت ببین اینایی که بهت گفتم اینجا نوشته شده! گفتم روز اول که اومده بودم با شما رجیستر بشم چرا از اینwaiting period حرفی نزدین؟ گفت اینا اطلاعات اضافه هست و شما از ما نپرسیدین و گرنه بهتون میگفتیم!
بله شرکت بیمه هم به همین راحتی از زیر بار پرداخت هزینه در رفتن و من هم هیچ کاری نتونستم بکنم! تازه این شرکت بیمه به کنار به نظر من برخورد بیمارستان هم خیلی مزخرف بود.دددددددد قسمت اورژانس بیمارستان با چشم بانداژ شده رفتم میگم دارم میمیرم از سوزش چشم …چیزی رفته تو چشمم… میگه پول داری؟
این دوستم که باهام اومد بیمارستان پزشک هست همین دوست ایرانیم هست که از مشهد با هم اومدیم. زمانی که ایران بود تو بیمارستان کار میکرد.وقتی برخورد اینا رو دید گفت بابا صد رحمت به ایران. اگه تو ایران با این وضعیت به اورژانس یک بیمارستان مراجعه کنی بیمارستان موظف هست بلا فاصله نسبت به درمانت اقدام کنه و اصلا حق نداره بگه اگه پول نداری نمیتونیم برات کاری بکنیم! وگرنه میتونی ازشون شکایت کنی و پدرشون رو هم در بیاری.
خلاصه برای یک درمان سرپایی مسخره ۱۴۸$ ناقابل هزینه کردم و شرکت بیمه هم کلاش تر از شرکت های بیمه ی ایران در اومد! این مطلب در مورد بیمارستان هم صدق میکنه!
+ نوشته شده در جمعه 21 مهر1385ساعت 12:55
نویسنده: داریوش
جمعه 21 مهر1385 ساعت: 13:54
سلام
حالا جدی جدی باورم میشه که تهران ارزونترین پایتخت دنیاست.
یعنی از گینه ی بیصاحب و جیبوتی و منگولستان هم ارزونتره.
لعنت بر این آخوندها که مردم در ارزونترین جای دنیا باید زندگی فلاکتباری داشته باشند
نویسنده: اسی
جمعه 21 مهر1385 ساعت: 13:58
بابا چه خبره!!!!!!!!!!!!
ما اینجا با 148$ , 148 تا پیوند قرنیه چشم به کبد انجام میدیم.
نویسنده: خشایار
جمعه 21 مهر1385 ساعت: 14:19
داریوش جان لعنت بر خودمون
احسان تازه يادت نره که من دارم ماهی ۷۵ دلار هم برا بيمه ميدم!!! بیمه که چه که چه عرض کنم در عمل برای هيچ چی!
وب سایت
نویسنده: م- م
جمعه 21 مهر1385 ساعت: 21:24
اسی توسعه می کنم بهتون هیچوقت دکتر نشید
نویسنده: lala
شنبه 22 مهر1385 ساعت: 9:14
سلام خشایار انشاالله که بلا دوره . ولی فکر می کنم چون خدا را شکر سر چشمت بلایی نیومده یک خورده از پولی که دادی عصبانی شدی چون فکر می کنی بیخود پول دادی. ولی اگر خدایی نکرده مثلاً قرنیه چشمت پاره شده بود اونموقع دوست داشتی دو سه برابر پول می دادی و درستش می کردند. مگه نه؟؟؟ آدمیزاد همیشه همین طوریه!!!!!!
خشایار جان می خواستم ببینم که راحت کار پیدا کردی چون توی پستهای وبلاگهایی که خوندم همش نوشته که کار نیست کار پیدا کردن خیلی سخته تو بعنوان یه تازه وارد فکر می کنم که بتونی جواب بدی
نویسنده: خشایار
شنبه 22 مهر1385 ساعت: 18:12
آره لالا پیدا کردن کار خیلی سخت هست .کار هست ولی کار رو به هر کسی نمیدن! کار رو فقط به اون کسی میدن که شایستگی انجام اون کار رو از دید خودشون داره!
وب سایت
نویسنده: سبز
یکشنبه 23 مهر1385 ساعت: 11:25
با عرض تسليت سالروز شهادت امام علي (ع )
سلام ديشب همه خونه مامان احيا بوديم جات سبز همه يادتو كرديم بعد رفتيم حرم خيلي شلوغ و خيلي با صفا بود.آدمو به فكر وا ميداشت عشق جاويدان علي، مهر و وفاي مردم ايران، همدلي و يكرنگ شدن همه تو اين شبها خيلي قشنگه. آرزو ميكنم هر چه زودتر به مملكت علي برگردي و زودتر از اون به دامن پر مهر و محبتش. باور كن نه پول نه هيچ چيز ديگه اي تو دنيا ارزش جدايي از وطن و خانواده وخصوصا” مادر رونداره . شصت سال يعقوب وار به انتظار ثمر نشستن باغ زندگي اونم باغي كه طعمه بيوفايي و داغ جوان و … بوده. در ديزي بازه حياي گربه كجا رفته؟ بغض غريبي راه گلومو گرفته اون حتي تو خودش نميبينه كه بياد با تو چت كنه ميترسه بغضي كه به زور تو گلوش نگه داشته بتركه و يكي يكدانه اش ناراحت بشه اما من واقعيتها رو ميگم بد نيست كه آدم بعضي وقتها از واقعيتها ناراحت بشه اينطور ي فشار يكطرفه نيست اون حتي چراغهاي هتل پرديسان را هم كه تو روش كليك كرده بودي يادشه (چراغاشو آبي و صورتي كردن) چه نذر و نيازهايي كه براي سلامتي جسمي و روحي تو اينجا ميكنه سخن دراز است و صفحه كليد الكن اميدوارم بعد از يكسال كاري با كامل شدن ايدئولوژي و جهانگردي براي هميشه چشمهاي بي رمق مادرتو روشن كني!!!! كه اگه نكني خيلي ديره.
منو ببخش كه ناراحتت كردم فكر ميكنم لازم بعضي وقتها از اين حرفها زده بشه راستي شبهاي احيا تو بند بند دعاي جوشن كبير همه برايت دعا كردند و بيشتر از خودمون و خانوادهامون تو سهم داشتي.
خداحافظ و به اميد ديدار
نویسنده: خشایار
دوشنبه 24 مهر1385 ساعت: 11:55
سلام سبز ببخشید که دیر جواب میدم خونه نبودم این یکی دو روزه!
نه نمیتونیم بگیم فقط ایران مملکت علی هست! تا وقتی ایران بودم منم اینجوری فکر میکردم اما الان میبینم بعضی جاها اینا علی وار تر از ما رفتار میکنن(و البته بعضی جاهای دیگه هم ما…) اینجا هم میشه رفتار علی رو گه گاه مشاهده کرد! وقتی که بدون توجه به نژاد و مذهب باهات رفتار میکنن یاد حکایت های علی و مرد یهودی میافتی! دوستی و مهربونی و اتحاد اینجا هم کم نیست! یواش یواش دارم اون جمله ی معروف سید جمال الدین اسد آبادی رو هضم میکنم!
مرسی از اینکه اینقدر به فکر مادر من هستی اما نیاز نیست اونو به من یاداوری کنی چون یادش همیشه با من هست و تنها چیزی که اینجا برام خوشایند نیست اینه که مادرم داره به من فکر میکنه و من خودخواه تر از همیشه به فکر خودمم! مطمئن باش مادرم یکی از مهمترین ارکان تصمیم گیری من برای موندن یا رفتن هست! جدای مادر بقیه ی خوبی ها و بدی های ایران و استرالیا رو وقتی از دید خودم نمره میدم و با هم جمع میکنم برای من هر دو تقریبا با هم مساوی میشن!
مادرم رو نمیخواد به یادم بیاری چون اون در وجود من هست! اتفاقا همین دیشب خوابش رو دیدم! تو خواب وقتی ازش پرسیدم کجا داری میری جواب داد میرم غذات رو بیارم! از خود کذشته تر از همیشه …مادری که حتی یک لحظه هم برای خودش زندگی نکرد و تمام عمرش رو وقف بچه هاش و خصوصا این تحفه ی آخری کرد.
آره در دیزی باز هست اما گربه های الان دیگه حیا ندارن! هرچقدر بیشتر میفهمن نفهم تر میشن!
وب سایت
نویسنده: حمید
سه شنبه 25 مهر1385 ساعت: 6:57
آره رفیق
این شرکت های بیمه تو همه جای دنیا دنبال کلاشی هستن. منتهی ما فکر میکنیم که این چیزا مختص ایرونه. والله تجربه من از این آزی ها اینه که اینا با پنبه سر میبرن. موقع عقد قرارداد و امضا اصلا حرفی از تبصره و بند … نمیزنن اما خدا نکنه که کارت گیرشون بیفته از همون تبصره ها حداکثر سواستفاده رو میبرن که حقتو بخورن
من در زمینه اجاره نامه هزینه اش رو دادم. ما ایرونیها چون برداشتمون از غربی ها مثبته فکر میکنیم هر چی فرم جلومون گذاشتن باید بدون وارد شدن به جزییات امضا کرد. در حالیکه اینجا آدم باید بیشتر حواسش باشه و هیچ چیزی رو کامل نخونده امضا نکنه
خلاصه حشایار خان هزینه آموزشی دادی نگران نباش. من بالای 2-3 هزار دلار تا حالا از این مدل هزینه ها دادم
ایرونی نشین ها. حالا هی بگین ایران پیف پیف …
نکات مثبت اینجا خیلی زیاده اما نکته منفی هم کم نداره عین ایران بسته به نوع نگاه میتونه براتون فرق داشته داشته. بگذریم
راستی خشایار خان. تو چرا مدیکر نگرفتی. عوض بیمه خصوصی اونو میگرفتی که هزینه دکتر و بیمارستان مجانی برات در میاد. البته محدودیت های زیادی برای هزینه های اضافی داره منتهی قرتی بازی این جوری هم نداره
موفق باشی
وب سایت
نویسنده: خشایار
سه شنبه 25 مهر1385 ساعت: 13:20
حمید جان خوشحالم که بالاخره یکی پیدا شد که بفهمه من چی میگم! از وقتی اومدم اینجا دارم داد میزنم که بابا اینجا اون بهشتی که فکر میکنین نیست اینجا هم کمی و کاستی زیاد داره ! بعد دوستانی که میخوان از استرالیا فقط خوبی بشنون میگن تو داری احساسی حرف میزنی! ضمنان من مدیکر نمیتونم بگیرم چون اقامت دائم ندارم!
وب سایت
نویسنده: حمید
سه شنبه 25 مهر1385 ساعت: 18:9
خشایار جان
اگه یکی همین حرفها رو 2 سال پیش بهم میزد بهش میخندیدم و عمرا اگه باورم میشد. بگذار به حساب اینکه همه باید یه سری چیزا رو تجربه کنن
البته از حق نباید گذشت که مثبت های اینجا بیشتر از مثبت های ایرونه. منتهی بهشت و یوتوپیا قطعا نیست
نگاه واقعی باید داشت و اون هم حاصل نخواهد شد الا با تجربه کردن
موفق و سبز باشی
وب سایت
نویسنده: آبی
چهارشنبه 26 مهر1385 ساعت: 0:55
سلام خشایار جان/ خدا بد نده! بابا مواظب چشمات باش. قراره خیلی چیزا ببینی بعدا برامون بگی و بنویسی. بالاخره ما یه چیزی دیدم که دیدی و حسرت اینجا رو خوردی.
وب سایت
نویسنده: علیرضا
چهارشنبه 26 مهر1385 ساعت: 8:7
سلام
من الان ۱۵ ماهه که اقدام کردم و تازه ازم سابقه کاري خواستن. اين يعني چه؟
من که دارم قاطي ميکنم.
از يه طرف هم اين حميد و خشايار دارن از استراليا بد ميگن.
بابا اگه اين همه بده خوب پاشين بيائيد ايران ديگه چرا موندين
نویسنده: خشایار
چهارشنبه 26 مهر1385 ساعت: 13:6
آبی از اینجور چیزا زیاده اینجا برادر!
علیرضا جان من از استرالیا بد نمیگم! وبلاگ منو بخون میفهمی که اینجا برای من دوست داشتنی هست! فقط دارم سعی میکنم بعضی چیزایی که اینجا هست و مادامی که توی ایران بودم درموردشون اطلاع نداشتم رو به بقیه بگم . سعی میکنم بهتون دید واقعی بدم نسبت به اینجا! کاریابی ها و وبلاگ ها و… معمولا فقط از موارد مثبت حرف میزنن .اما من سعی میکنم منفی ها رو هم بگم ! حالا این ممکن خوشایند نباشه اما واقعیت هست! کار بدی میکنم ؟ضمنا این رو هم بدون که هیچ بعید نیست که من برگردم ایران!!!
وب سایت
نویسنده: علیرضا
چهارشنبه 26 مهر1385 ساعت: 14:58
ممنون که اطلاعات میدی
یه چیز هم من بهت بگم . الان ایران دیگه اون ایرانی که تو قبلا میشناختی نیست. نه اینکه تو این مدت خیلی تغییر کرده باشه ولی تو خیلی تغییر کردی و وقتی برگردی خواهی دید که دیگه زندگی تو ایران برای خشایار جدید امکان پذیر نیست یا خیلی سخته.
این هم از نصیحت برادرانه من به تو
نویسنده: حمید
پنجشنبه 27 مهر1385 ساعت: 5:13
علیرضا نمیایی کمک ساکها رو با هم ببندیم من به دستور شما دارم برمیگردم
در ضمن وبلاگ منو بخونی متوجه میشی من هم بد میگم هم خوب. بیشتر وزن وبلاگم مثبت های سیدنی هست. تو حالت از جای دیگه بده بیخودی به ما گیر میدی
در ضمن همین که ازت مدارک خواستن یعنی پرونده رو میزه. اگه پرونده اوکی بشه جلدی بهت ایمیل میزنن که واجد صلاحیتی و تشریف ببر سفارت ویزاتو بگیر. ایشالله این خبر حالتو کمی خوب کنه
تو این فرصت هر چند بارها بهت گفتم بشین مدارکتو راست و ریست کن آیین نامه رانندگی استرالیا رو بخون تا در کمترین زمان گواهینامه بگیری و هزار تا کار دیگه
فرض کن ویزات اومده و یکماه دیگه اینجایی هر کاری لازمه الان بکن
موفق باشی
نویسنده: علیرضا
پنجشنبه 27 مهر1385 ساعت: 8:54
حمید تو هم سه پیچ بهم گیر دادی ها
چشم به توصیه هاتون عمل میکنم. و البته اونقدر ها هم که تو فکر میکنی من ناراحت ویزا نیستم چون اینجا هم دارم هم پول خوبی در میارم و هم خیلی حال میکنم از زندگی.
نویسنده: خشایار
پنجشنبه 27 مهر1385 ساعت: 10:44
علیرضا اومدی اینجا سلامت میکنم ببینم تو که اومدی اینجا چقدر عوض میشی!
حمید وزن وبلاگ من هم شاید به طرف مثبت بچربه اما نمیدونم چرا همه به من گیر میدن که تو فقط منفی میگی
وب سایت
نویسنده: مهدی
جمعه 28 مهر1385 ساعت: 4:11
سلام اقا خشایار.
من هم تازه واردم البته خیلی تاره وارد. ولی از توی همون هواپیمای مالزی همچین خوشم نیومد از این ور آب. به قول شما اینجا خوبی های زیادی داره ولی هیچ وقت اون اتوپیا نیست. شاد باشی.
وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: مصطفی
سه شنبه 19 دی1385 ساعت: 13:2
سلام
یک مقدار بیشتر در مورد مذهب در استرالیا برام بگو و اینکه واقعا ما ایرانی ها که مسلمان هستیم هیچ مشکلی در مورد بجا اوردن شعائرمون نداریم ؟ اخه منم قراره که بیام سیدنی و اوضاعش رو بررسی کنم …و … احتمالا اقامت بگیرم.البته فعلا می خوام با ویزای کار و تعطیلات بیام. لطفا بهم کمک کن تا درست تر تصمیم بگیرم ممنونم