آقای خیری در وبلاگشون مطلبی نوشتن که من رو به فکر فرو برد.
مردم اینجا ( و کشورهای مشابه اینجا)تمام تصویری که از ایران دارن از رسانه هاشون هست …رسانه هم به مطلبی میپردازه که نظر مخاطب رو جلب کنه…در ایران هم تا وقتی ما جلب توجه کننده های تکی مثل آقای رئیس جمهور و سخنان گهر بارش در مورد اسرائیل و قطار و ترمز و دنده عقبش داشته باشیم…کدوم رسانه میاد اخبار به این داغی رو ول کنه و در مورد زیبایی های ایران و مردم خونگرمش یا چه میدونم تمدن چند هزار سالش بگه. این میشه که رسانه ها فقط روی یک محور تکیه میکنن و یه تصویر افراطی از ایران و ایرانی در ذهن مخاطب ایجاد میکنن. جوری که من هر جا میگم ایرانی هستم مخاطبم کلی ذوق زده و خیلی وقت ها متعجب میشه. انگار اصلا انتظار نداره با یه آدم معمولی رو به رو بشه و فکر میکنه ایرانی ها باید شاخ داشته باشن یا یه عالمه ریش توی صورت.
اوایل که اومده بودم یکی از دوستای استرالیایم که الان دانشجوی پرستاری هست از من پرسید تو ایران خانوما اجازه مدرسه رقتن دارن یا نه! برق از سرم پرید
مثل این صورتکه. گفتم بابا چی میگی تو٬ ۶۰ درصد دانشجو های ما دختر هستن٬ حالا تو میپرسی دخترا تو ایران مدرسه میرن یا نه!
خوب آره این واقعیت هست که این استرالیایی های عزیز ( و اساسا مردم خیلی از کشور های دیگه) به غیر از بمب اتمی و موشک و دشمن بودن با اسرائیل٬ چیز دیگه ای از ایران نمی دونن. اما داشتم به این فکر میکردم که واقعا اگه اینا بلند بشن بیان ایران رو از نزدیک ببینن دیدگاهشون در رابطه با ایران به طور قابل توجهی عوض میشه یا نه. بعد به خودم گفتم بابا دلت خوشه ها٬ حالا در نظر بگیریم یکی از همین خانوم های تحصیلکرده اینجا تمام مشکلات راه رو به جان خرید و حاضر شد بیاد ایران رو از نزدیک ببینه…بعد نیروی انتظامی به حجابش گیر بده و ببرش کلانتری و…
میدونین چه واویلایی میشه….چه تصویری که از ایران تو ذهنش نقش نمیبنده. مشکلات جذب توریست ما که یکی و دو تا نیست…
من خودم هم واقعا نمیدونم چه کار باید کرد .اما فکر میکنم باید یکی یکی این مشکلات رو از سر راه برداشت که کاریست بس طولانی![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 19:28
نویسنده: پسرک
جمعه 21 اردیبهشت1386 ساعت: 14:13
نویسنده: بابک
جمعه 21 اردیبهشت1386 ساعت: 14:57
آخه چه چیز این مملکت درست هست که صنعت توریستش درست باشه؟
نویسنده: سمیرا
جمعه 21 اردیبهشت1386 ساعت: 19:1
چرا عکس نمیذاری دیگه؟
نویسنده: آرمان
جمعه 21 اردیبهشت1386 ساعت: 21:30
حواست کجاسن سمیرا ؟ مگه یادت رفت دوربینشو تو ترن جا گذاشت؟
نویسنده: دایی محسن
شنبه 22 اردیبهشت1386 ساعت: 13:38
salam
motasefaneh eslah in mamlekat digar be omreh ma ghad nemideh
va felan ma ro be esme trorism mishnasan
وب سایت
نویسنده: دخترخوب
شنبه 22 اردیبهشت1386 ساعت: 22:32
دلم برای دوربینت خیلی سوخت
این تصور درمورد ایرانیا دیوونه کنندست.
وب سایت
نویسنده: مريم
یکشنبه 23 اردیبهشت1386 ساعت: 0:15
یه دفعه چقدر آپ کردی…
irau ت جالب بود! تصوير ايراني هم همينطور.
از معدود هم وطنايي هستي كه مي بينم تو بلاگشون مثبت مي نويسن. (منظورمو شايدمتوجه نشي) بيشتر بلاگايي كه مي بينم مال آدماي خيلي شاكيه كه البته خيلياشون بدون علم شكايت مي كنن!
عكسات قشنگن اما با اينكه بخواي بيشتر عكس بذاري (حالا به هر دليل) موافق نيستم. فكر مي كنم مي توني خيلي خاطره و حرف خوب براي گفتن داشته باشي. حتي اگه فقط نقد جامعه اي باشه كه توش زندگي كردي و مي كني.
فعلا..
وب سایت
نویسنده: قهوه چی
یکشنبه 23 اردیبهشت1386 ساعت: 8:12
سلام. از وبلاگ هاپوتی با وبلاگ شما اشنا شدم. من هم در هلند در حال تحصیل هستم و تا چند سال دیگر به ایران برمیگردم. دیدم شما هم دغدغه برگشتن داری گفتم شاید زبان همدیگر را خوب بفهمیم!
وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: قهوه چی
یکشنبه 23 اردیبهشت1386 ساعت: 19:52
سلام. من به نوعی مجبور به بازگشت هستم ولی البته حق انتخاب دارم. تصمیم بازگشت نه بر اساس اجبار که در حال حاضر بر اساس علاقه خود من است. پیوندهای خانوادگی و نیاز به زندگی در سرزمین مادری از علل اصلی است. تصور اینکه تمام عمر در غربت بمانم برایم وحشتناک است.