خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر, 2007

“مینا” ی من

يادم هست بچه كه بودم هميشه از روابطي كه بين خواهر و برادر ها - در دنياي بزرگتر ها- بود تعجب مي كردم. يادم مياد نمي تونستم درك كنم چطور وقتي ميريم خونه ي عمه، وقت خداحافظي با بابام تعارف ميكنه. مي گفتم مگه خواهر برادر ها هم با همديگه تعارف مي كنن؟! اصلا نمي تونستم [...]

Read Full Post »

تراژدی تلخ مهاجرت

تراژدی تلخ مهاجرت

كار جديدي پيدا كردم و به زودی شروع می کنمش. اين موضوع رو به كارفرما قبليم گفته بودم. اونا هم تقريبا از يك ماه پيش يك نفر ديگه رو به قسمت ما فرستاده بودن تا من تمام مسئوليت ها و كارهايي كه لازم هست رو به طور كامل براش توضيح بدم و تو اين [...]

Read Full Post »

آدم حاضر جوابي بودم و هستم. قبلا وقتي برخورد تندي باهام مي شد٬ به سرعت و به تندي جواب مي دادم.بين خانواده و دوستان به داشتن زبون تند و آماده معروف بودم.معمولا تا وقتي باهام مودبانه و دوستانه برخورد مي شد بي آزار بودم؛ اما امان از وقتي كه كسي برخورد نا مهربانانه اي باهام مي [...]

Read Full Post »

اينجا تو خيابونا كه راه ميري ميبيني پشت چراغ عابر پياده…روي پله برقي – يا هر جاي ديگه اي كه يه دختر و پسر ( كه با هم هستن ) و چند لحظه اي بايد كنار هم منتظر چيزي باشن – همديگه رو بغل ميكنن  و گه گاهي هم از خودشون عشقولانه بازي در ميارن. [...]

Read Full Post »