آدم حاضر جوابي بودم و هستم. قبلا وقتي برخورد تندي باهام مي شد٬ به سرعت و به تندي جواب مي دادم.بين خانواده و دوستان به داشتن زبون تند و آماده معروف بودم.معمولا تا وقتي باهام مودبانه و دوستانه برخورد مي شد بي آزار بودم؛ اما امان از وقتي كه كسي برخورد نا مهربانانه اي باهام مي كرد. چنان جواب تند و تيزي نثارش مي كردم كه سر تا پاش بسوزه و هيچي نتونه بگه. استدلالم هم اين بود كه من قدرت جواب دادن رو دارم پس بايد از تواناييم استفاده كنم و طرف رو مات كنم. فكر مي كردم با اين كار قدرتم رو نشون مي دم.
اما چند وقت هست كه مي بينم با اين كار نهايت كوچيكي و بي ظرفيتي خودم رو نشون مي دم.چه لزومي داره كه برخورد تند رو به تندي جواب داد؟ اصلا چرا بايد جواب داد؟وقتي برخورد تندي باهات ميشه و جوابي داري و نميگي حلاوت و شيريني رو ميشه احساس كرد كه البته چشيدنش كار هر كسي نيست. من خودم هم نميتونم به طور كامل بچشمش.اما خيلي دوست دارم يه روزي به اين آرامش برسم که بتونم بچشمش.
اين روزها اگه باهام برخورد تندي ميشه جواب كه نمي دم هيچ، سعي مي كنم بعدش جوري رفتار كنم كه طرف مقابل اصلا متوجه عمق ناراحتيم نشه.فكر مي كنم تو قسمت اول كار موفق هستم و شخص مقابل نمي تونه به عمق نارحتيم پي ببره. اما تو قسمت دوم – كه اتفاقا قسمت اصلي قضيه هم هست- مشكل دارم. يعني وقتي در مقابل يه برخورد تند جوابي در ذهن و بر زبون دارم و اون جواب رو نمي دم، ته رنگي از احساس رضايتمندي در درونم ايجاد ميشه اما مسئله اينه كه اين احساس به مراتب كم رنگ تر و ضعيف تر از احساس اندوهي هست كه در اثر اون برخورد در من ايجاد شده. فكر مي كنم به اين دليل هست كه آدم كوچيكي هستم و هنوز به آرامش درون نرسيدم. نه تواضع مي كنم نه شكست نفسي نه هيچ چيز ديگه اي از اين دست. دارم احساس واقعي و قلبيم رو مي نويسم.هنوز نمي تونم لذت “ تلافی نکردن ” رو به طور كامل درك كنم. آدم هایی که این آرامش رو دارن و می تونن این کار رو به راحتی انجام بدن رو قبلا دیده ام.خیلی دوست دارم یه روزی مثل اونا بشم.
آرامش درون…تحمل بالا…فراخی سینه…سعه ی صدر! این ها مفاهیمی هستند که من ازشون فاصله ی بسیار دارم.باید خیلی بیشتر از این ها تمرین کنم.
از زبان عربی به دلیل یه سری دلایل چرت و مزخرف بدم میاد. به شکل احمقانه ای متعصبانه! سعی کردم این تعصب بی جا رو کم کنم اما کامل موفق نبودم و متاسفانه هنوز هم از دعا ها و جملات عربی بدم میاد.اما این یکی استثنا هست و همیشه دوستش داشتم و زیر لب زمزمه می کردمش:
رب اشرح لى صدرى…
+ نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 20:10
نویسنده: مریم
دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت: 6:39
سلام حاج آقا.
طاعاتتون قبول!
(الان دوباره میاد وبلاگم که ببینه طاعاتش واسه چی باید قبول باشه؟ بعد می فهمه ای وای ماه رمضونه! بعد کامنت میذاره که: ” من چون آدم کاملی شدم دیگه روزه نمی گیرم.. الان به اون موقع ها که روزه می گرفتم می خندم. شاید یه قسمت از دفتر خاطراتمو در مورد ماه رمضون آپ کنم!!!!!!)
حال کردی؟
من سفر بودم. حالا که اومدم حرف خاصی برای نوشتن ندارم. اما بلاگم بدجوری آلبالویی شده!
من تا حالا ندیدم پلیس ایران کسی رو شل و پل کنه. هر چند خیلی شاکیم که تو اجرای قوانین رانندگی سخت نمی گیرن.
به نظرم مقایسه ی این دو کشور از این لحاظ مثل مقایسه ی چشم و گوش یا به قول بابام مقایسه ی موز و پرتقاله!
به نظر میرسه گاهی زیادی سخت می گیری بدتر از من..
وب سایت
نویسنده: دایی محسن
دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت: 12:19
ببینم این خصایص روحانی رو تو تنهایی کسب کردی دیگه اره
وب سایت
نویسنده: بهروز
دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت: 16:2
به خشایار:
بهت تبریک میگم پسر. ولی لامذهب بعضی اوقات خود آدم اون لحظه ای رو که میخواد ببخشه, میخواد جواب نده, میخواد کم نیاره رو با ضعف خودش قاطی میکنه. آدم خودش قاطی میکنه که داره سعه صدر نشون میده یا نه ضعف داره. شاید بگی نه من جواب طرف رو دارم ولی دارم به خودم و خودش حال میدم ولی همیشه به این سادگی نیست. حالا این به کنار که ممکنه طرف مقابل یه جورایی احساس ورش داره. اگه دیگه ظرفیت این سعه صدر تو رو هم نداشته باشه که دیگه هیچی!!
اون رب اشرح لی صدری . . . جالب بود. اون هم جزو معدود جملات عربی هست که من هم فکر میکنم کاملن. مثل یه نسخه است که واسه خدا میپیچی. (شاید هم واسه خودت, مهم این دیدگاهه, مهم اینه که میخوای تمام خواسته های اون عبارت بهت داده بشه)
چقدر حرف زدیم جات خالی!!
وب سایت
نویسنده: خشايار
دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت: 21:16
به دايي محسن:
تنهايي كسب كرديم يا به كمك سربازان گمنامش بماند مهم اينه كه باهاش كاسبي هم ميكنيم؟.خصيصه ي روحاني ميخواي؟ چند كيلو. فعلا حراج كرديم سه كيلو صد تومن. از يك كنار ميديم.اگه ميخواي جدا كني گرون تر ميافته برات!
وب سایت
نویسنده: خشايار
دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت: 21:18
به بهروز:
جدي نگير بابا. جو گرفته بودتم يه چرت و پرت هايي نوشته بودم. دو نقطه دي
ولي اون تفسير نسخه پيچيدن برا خدا جالب بود!
وب سایت
نویسنده: خشايار
دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت: 21:45
به مريم:
بعد از كلي غيبت حالا كه تشريف فرما شدين برا پست قبلي تو اين پست نظر ميذاري و اين پست رو هم زير سيبيلي رد ميكني؟ فكر كردي خيلي زرنگي؟ نخير آقاجان من اين حرفا حاليم نيست. دو نقطه دي
وب سایت
نویسنده: پانی
دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت: 23:2
سلام!
همین چند دقیقه پیش کامنتت رو تو وبلاگ بهروز خوندم. کنجکاو شدم و الان اینجام . متاسفانه وقت نکردم بجز 2 تا پست آخرت بقیه رو بخونم. و تازه وسطاش فهمیدم که تو الان استرالیا هستی! نوشته هات واقعا خوندنین یا حداقل من باهاشون راحت ارتباط برقرار می کنم. خیلی دلم می خواد همه شونو بخونم ولی فعلا اگه اجازه بدی لینکتو بذارم تو وبلاگم تا سر فرصت بقیه شو بخونم.
راجع به حرفات نظر زیاد دارم ولی حیف که الان نوشتنم نمیاد!
برمی گردم!
وب سایت
نویسنده: آینه
سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 11:21
اما به نظره منکه هیچ لذتی بهتر از انتقام گرفتن نیست . حداقل تو ی ایران که هیچ قانونی ازت حمایت نمی کنه جز قانونه جنگل …….نمی دونم شاید اگه یه روز من هم یه جای خو ب واسه زندگی داشته باشم مثله ملبورن یعنی اگه بهم ویزا بدن خوب منم اون موقع اندر بابه فضایله اخلاقی بیشتر مداقه می کنم !!! اما الان باهات مخالفم
نویسنده: سپنتا
سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 17:51
حاج آقا تقب الله!
وقت کردید یه سر به ما بزنید
ماه مبارک رمضان و غم هجرت و فراغ یار و دوستان.
التماس دعا
وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: خشايار
سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 19:27
به پاني:
مرسي از انكه لطف دارين. اگه همه ي نوشته هام رو نخوندين نگران نباشين چون چيز خاصي رو از دست ندادين! حالا باور نكنين ??-:
به آينه:
حالا اگه باهام مخالفين كه ايراد نداره. اما يه وقت به فكر انتقام گرفتن از من نيفتين تو رو خدا ! غريبم!
به سپنتا:
مخلصيم حاج آقا. اگه فرصت شد به همراه سيد خدمت مي رسيم!
وب سایت
نویسنده: پانی
سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 20:30
خوب من برگشتم!
خشایار جان نگران نباش چون خوندن یا نخوندن منم تاثیری تو هیچی نداره! این به اون در!
سعی کردم خودمو تصور کنم که از همه دلبستگیام کندم و رفتم تا یه چیزی رو به خودم ثابت کنم. یه هدفی شبیه مال تو (که البته یکی از دلایل واقعی رفتنمم هست) و احساس خوبی بهم دست داد!
می دونی چرا؟ آخه حس کردم اونجوری می تونم هر حس بدی که نسبت به خودم دارم و یه عالمه اخلاق گندی که الان و اینجا, بیرون اومدن از قالبش برام سخت و غیرممکن شده رو اونجا دور بریزم. که یاد بگیرم می تونم شخصیتمو دوباره با یه ورژن اصلاح شده تعریف کنم. مثل همین قضیه زود عصبانی شدن و شاید حتی کم ظرفیتیم! ما آدما خیلی تابع محیطیم البته شایدم همش فقط یه بهانه ست, واقعا نمیدونم. فقط می دونم که دوست دارم آدم بهتری باشم, چه اینجا, چه اونجا, چه زیر هر آسمون دیگه که همه شون آبین و ای کاش منم یه روز رنگ واقعیمو بفهمم …
کاش اونم آبی باشه …
وب سایت
نویسنده: پانی
چهارشنبه 28 شهریور1386 ساعت: 23:30
مرســــــــــــــــــــــــــــــــى از اینکه حوصله کردی همه پستهای منو خوندی و نظر دادی
خوش باشی و بر می گردم!
وب سایت
نویسنده: یک دوست
پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 12:14
با سلام خدمت شما دوست گرامی.
شما دوست عزیز را به دیدن وبلاگم دعوت می کنم.
موفق و سربلند باشید.
وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: خشايار
جمعه 30 شهریور1386 ساعت: 22:44
به پاني:
اميدوارم هميشه آبي باشي!
وب سایت
نویسنده: مریم
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 0:44
اما برای من خیلی جالبه بدونم اون یک بار اضافه هه از کجا اومده…!
واقعا می تونه دلیل داشته باشه.
دلیلشو بگی ممنون میشم! جعبه ی آلبالو ام مال خودت، دیگه نمی خوام!
نویسنده: انیس
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 16:38
سلام من هم مثل تو نمیتونم در مقابل رفتار بد ساکت بشم خودم هم خیلی ناراحتم و هر بار تصمیم می گیرم صبورتر باشم اما… امیدوارم تو این تمرین قشنگت موفق باشی
وب سایت
نویسنده: خشايار
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 18:37
به مريم:
جعبه ي آلبالو رو اگه نگيري ديگه فايده نداره!
به انيس:
اميدوارم شما هم اگه اين تمرين رو قبلا شروع كردين بتونين ادامه بدينش و به نتيجه برسين :)
وب سایت
نویسنده: مصطفی رسته مقدم
یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 0:58
سلام دوست عزیز
فقط مواظب باش از اون ور بام نیوفتی. من هم مثله تو بسیار حاضر جوابم ولی به زعم خودم سعی می کردم سعه صدر به خرج بدم و در مقابل تندی های دیگران سکوت پیشه کنم، از این کار هم بسیار رضایت داشتم، اما کار به جایی رسید که امر بر سایر دوستان مشتبه شد که من توانایی پاسخ به ایشان را ندارم لذا بلانسبت قصد سواری گرفتن داشتند، که از آن زمان من مجبور به دادن پاسخ های کوبنده به ایشان شدم. برای همین می گم مواظب باش از این ور بوم نیوفتی.
وب سایت
نویسنده: خشايار
یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 10:7
به مصطفي:
حالا بذار من به وسط بام برسم بعد از اون ورش صحبت كن بابا!
وب سایت
[...] با وجود ادعای زیادی که در مورد ” جواب ندادن و تلافی نکردن” دارم – و این ادعا توانایی جر دادن فلک [...]