خواهر زاده هام بزرگ شدن. باید هم بزرگ می شدن اما من انتظارش رو نداشتم. زمان ایران برای من منجمد بود و من در زمان خودم سپری می کردم. اما الان که به اینجا اومدم می بینم که نه! زمان در اینجا هم در گذر بوده و فقط من نمی تونستم گذرش رو احساس کنم. [...]
Archive for می, 2008
ایران2
Posted in سفرنامه ی ایران on می 4, 2008 | 49 نظرات »