لهجه ي فرانسويت رو دوست دارم. همين طور پرحرفي هات رو. البته بعضي وقت ها واقعا خيلي پرحرفي مي كني اما عيب نداره باز هم سعي مي كنم در حين گوش دادن بهت، لبخندم پاك نشه. آخه مي دونم كه علي رغم اين كه بالاخره تونستي يه دوست پسر پيدا كني، هنوز هم به اون صورت كسي رو اينجا نداري و اون يك نفر هم براي شنيدن همه ي حرفات كافي نيست.
مي دوني كه در اتاق من اكثر اوقات باز هست و اونجا شده پاتوقت. هر موقع مي خواي بري تو آشپزخونه چيزي درست كني چند دقيقه توي چهارچوب در مي ايستي و از زمين و زمان شروع مي كني به حرف زدن. از غذا ياكيكي كه داري الان مي پزي، از ناراحتي مادرت توي فرانسه، از دلتنگي هاي خودت، از دوست پسرت، از اين كه موهات الان ديگه خيلي بلند شدن و حتي از باسنت هم پايين تر ميافتن و وقتي برگردي فرانسه مي خواي به همه نشونشون بدي، حتي از زنانه ترين و خصوصي ترين دردها و مشكلات و بيماري هايي كه داري. بعضي وقت ها هم از من مشورت مي خواي. آخه من چه مي دونم؟ ولي باز هم سعي مي كنم كمكت كنم و مياي با هم تو ويكي پديا سرچ كنيم تا درمان اين مرض هاي عجيب و غريبت رو با هم پيدا كنيم. با اينكه مي دونم توي اتاق خودت هم كامپيوتر داري و هم اينترنت و اين فقط بهانه اي هست براي حرف زدن و حرف زدن. شايد هم يك نفره نمي توني تحملشون كني و دنبال يك نفر مي گردي كه باهات شريك بشه. آخه تو يه دختر كوچولوي غريب بيشتر نيستي. گرچه به قول خودت ديگه داره يواش يواش بيست و يك سالت مي شه و فكر مي كني كه خيلي بزرگ شدي. تفاوت سني عددي هم به اون صورت بين ما شايد وجود نداشته باشه اما هنوز هم احساس مي كنم بين من و تو سال ها اختلاف سني وجود داره. خودت هم همين فكر رو مي كردي، يادته؟
اون روز هم خيلي قيافت با مزه شده بود، وقتي داشتي برام تعريف مي كردي كه اومده بودي و از بقيه خواهش كرده بودي بيان اون عنكبوتي كه رو تختت هست رو بندازن بيرون، اما همه بهت خنديده بودن و كسي كمكت نكرده بود. ناراحت بودي از اين كه كسي ترست رو درك نكرده بود. تعجب مي كنم كه چرا به من نگفتي. آخه قبلا بارها و بار ها اين كار رو كرده بودي و من هم سعي مي كردم اين حشرات و حيوون هاي بيچاره ي بي آزار رو زنده بگيرم و بتونم تو باغچه ولشون كنم. مي گم چرا به من نگفتي؟ مي گي آخه اون موقع در اتاقت بسته بود!
معمولا با يه Heloooooooooooo كشدار با لهجه ي فرانسوي مكالمه رو شروع مي كني. هر موضوعي هم كه تمومش ميشه سريع مي پري به يه موضوع ديگه؛ بدون اين كه نگران باشي كه هيچ ربطي به موضوع قبلي نداشته.
ليوان چاييت دستت هست و تكيه دادي به ديوار، همون جاي هميشگيت، توي دهانه ي در ورودي اتاق من. بعضي وقت ها يه قلپ ازش مي خوري و دوباره ليوان رو بين دستات نگه مي داري و از يه موضوع ديگه حرف مي زني.من هم روي تختم نشستم و پاهام رو دراز كردم، پشتم رو به ديوار زدم و لپ تاپم هم روي پاهام هست. و با اين كه وسط مطالعه يك مقاله ي جالب هستم، سعي مي كنم بيشتر از صفحه ي مانيتور، به چشم هاي تو نگاه كنم تا فكر كني همچنان دارم بهت گوش مي دم و رنجيده نشي.
مي گي ديگه دوست نداري اين رشته رو ادامه بدي و مي خواي كار كني. بايد برگردي فرانسه تا بتوني ويزاي دانشجوييت رو عوض كني و با ويزاي كار وارد استراليا بشي. همين رشته اي كه به قول خودت تاحالا بيست و پنج هزار دلار ناقابل براش خرج كردي، بدون اين كه يه ساعت كار كرده باشي و يه سنتش رو هم خودت داده باشي. ياد خودم و اشتهاي فوق العادم براي ادامه ي تحصيل ميافتم. اين كه چقدر دوست دارم بالاخره اينجا يه روزي درسم رو ادامه بدم. اين كه در اينجا زندگي رو از صفر مطلق شروع كردم، بدون اينكه يك يك قروني از كس ديگه اي قرض بگيرم. گرچه براي اولين مسافرتم به استراليا مجبور شدم از يه بانك وام بگيرم كه تا همين چند وقت پيش هم داشتم قسطاش رو مي دادم. پول مفت اون پدر بيچاره كه از فرانسه برات مياد اينجا رو يك سال و نيم خرج رشته اي كردي كه تازه الان فهميدي هيچ علاقه اي بهش نداري.
مي گم حالا كه ديگه نمي خواي درس بخوني و مي خواي كار كني، چرا نمي ري همون فرانسه اين كار رو انجام بدي؟
چشمات چهار تا مي شن و لپ هات رو باد مي كني و در حالي كه يك قدم جابه جا مي شي، يه دفه با يه صداي پووووووووووف همه ي باد تو لپ هات رو خالي مي كني.
مي گي فرانسه؟ اصلا كار پيدا نمي شه اونجا. بايد پدر خودت رو در بياري تا بتوني كار پيدا كني. من با تعجب نگاهت مي كنم. مي گم تو واقعا مشكلت با فرانسه چيه؟ مي گي خيلي چيزا. مي گي تو خيابوناش امنيت نداري. مي گي پول نمي توني در بياري اونجا. مي گي رئيس جمهور كشورت يه احمق بيشتر نيست و آبروي فرانسه رو برده و داره داغونش مي كنه. مي گي اينجا رو بيشتر دوست داري؛ و من همچنان دارم خيره بهت نگاه مي كنم. مي خوام بگم حرف هات چقدر برام آشنا هستن اما نه در مورد فرانسه. مي خوام بگم تو داري از همون فرانسه اي كه من در ذهن دارم حرف مي زني؟ همون فرانسه اي كه مهد دموكراسي هست؟ هموني كه يكي از آزادترين كشورهاي دنياست؟ هموني كه يكي از تاثيرگذار ترين كشور ها در تاريخ غرب بوده؟ تو داري از اونجا مي نالي؟ از بيكاري توي فرانسه ميگي؟ از حماقت رئيس جمهورش؟ از نبود امنيت كافي تو خيابونا؟ بعد با خودم فكر مي كنم كه من هم همه ي اين مشكلات رو تو ايران داشتم. اما ايران كجا و فرانسه كجا. اي كاش كيفيت زندگي در ايران الان من فقط نصف فرانسه بود. اونوقت مگه من اينجا يك دقيقه مي موندم؟
ديگه مقاله اي كه داشتم همزمان مي خوندم رو كاملا فراموش كردم و دارم خيره به تو نگاه مي كنم كه داري همچنان حرف مي زني و از اين شاخه به اون شاخه مي پري و البته هيجان زده شدي از اين كه فكر مي كني من دارم با دقت بيشتري بهت گوش مي كنم. غافل از اين كه ديگه چيز زيادي نمي شنوم و فقط حرفات در مورد فرانسه داره تو ذهنم تكرار مي شه.
چطور شده كه ما دو نفر از دو كشور كاملا متفاوت روايتي يكسان داريم؟ هر دومون از اون جا مهاجرت كرديم و دوست داريم اينجا زندگي كنيم؟ مي خوام بگم خيلي بي انصافي! مي خوام بگم آخه چطور مي توني خيابون هاي فرانسه رو ناامن توصيف كني. چطور مي توني از بي كاري در اونجا اينقدر گله مند باشي. اصلا مي دوني ناامني يعني چي؟ بيكاري يعني چي؟ حماقت رئيس جمهور يعني چي؟ ويران كردن كشور يعني چي؟ مي خوام بگم اما هيچ كدوم از اين ها رو نمي گم و همچنان نگاهت مي كنم.
فكر مي كنم اين مسئله كه ما ايران و فرانسه رو مثل هم توصيف مي كنيم به نقاط مبنامون بر مي گرده. وقتي تو داري از كيفيت زندگي حرف مي زني نقطه ي مبناي تو ذهنت هزاران كيلومتر بالاتر از اون چيزي هست كه من در ذهن دارم. من هم از كيفيت پايين زندگي در ايران گلايه مند هستم؛ اما اين كجا و آن كجا! وقتي به فاصله اي كه نقاط مبنامون از هم دارن فكر مي كنم، بي اختيار خندم مي گيره. مي خوام بگم بابا شما خوشي زده زير دلتون. اما باز هم هيچي نمي گم و همونطور كه دارم خيره بهت نگاه مي كنم، سعي مي كنم لبخند رو به لب هام برگردونم.
ولي الحق و والانصاف مقايسه عجيبي است
آدم هر چي فكر مي كنه نمي تونه مقايسه كنه
منم هرگز فكر نمي كردم كسي از فرانسه بخواد بياد استراليا
خوشحالم دوباره شروع كردي به نوشتن
شاد باشي
*******************
تو هم همينطور :)
دوست عزيز سلام
مطلبي است تامل برانگيز . خواندم و بهره مند شدم.با آرزوي به روزي
*********************
:)
باید ببینی تعریف امنیت و معیار آن از نظر افراد مختلف چی هست؟ من چند روزی رو فرانسه بودم. بسیار متعجبم از گفته دوست فرانسویت.فکر می کنم امنیت اونجا ( البته نسبت به تجربه ایی در حد چند روز) در حد 100% باشه.
چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ اجتماعی. متوجه نمی شم! کشوری که دانشجوش فقط مونده فحش ناموس به رییس جمهورش بده، بعد تظاهرات بدون هیچ گونه مزاحمتی از طرف پلیس راهشو می گیره می ره خونش ، چطور امن نیست! کشوری که حتی فاحشه هاش تا ساعت 4 صبح تو خیابونا تلو تلو می خورن و کسی نیست بهشون بگه بالای چشمت ابرو، چطور امن نیست! کشوری که من طی 20 روز صدای بوق ماشین نشنیدم چه برسه به تصادف، چطور امن نیست!شاید منظورش از حملات تروریستی باشه، که اونم مربوط به تمام دنیاست.
******************************
همون نقاط مبنا شايد مطرح باشه اين ميون.
سلام
تازه با وبلاگتون آشنا شدم
شما اون طرفید و از حماقت این طرفیا حرف می زنید
من این طرفم و از حماقت اینا.
من کاملا لمس می کنم که چقدر تو اون لحظه این مقایسه براتون دردناک بوده
درک می کنم که چه سکوت پر دردی رو تحمل کردید
کاملا کاملا کاملا می فهممتون.
با بهتون سر می زنم .ولی بدونید که حماقت تو اینجا انقدر زیاده که یه عاقل تو جمع دیوانه ها خودش یه دیوانگیه .
می فمید. همه دارن می شن احمق همه.
********************************
:)
سلام.
ممنونم از نظر لطف شما نسبت به خانه ی داستان. سعی می کنیم تا جای ممکن کلاس ها را منتقل کنیم روی وب. اگرچنان چه پیشنهادی برای بهتر شدن دارید خوشحال می شویم بشنویم.
در ضمن یک کار شخصی. وبلاگ شخصی من روی بلاگ اسپاته و دوست دارم منتقل اش کنم روی ورد پرس. هرچه توضیحات بزرگواران را می خوانم گیج تر می شوم.
چگونه می شود در ورد پرس وبلاگ گرفت؟ از راهنمایی تان سپاسگذارم.
*********************************
سر يه فرصت مناسب خدمت مي رسم و توضيح بيشتري مي دم.
مطلب خيلي جالبي نوشتي. واقعا معني سكوتتو درك ميكنم. و خيلي خوشحالم كه اين مقايسه را وقتي ايران نيستي داري انجام مي دي و بيش از پيش غصه نمي خوري.
بابت پشتكارت براي رسيدن به هدفت تبريك ميگم
******************************
ممنونم :)
Bravo
افرین خشایار جان مثل همیشه بسیار زیبا و باریک بینانه. من توی یک شرکت فرانسوی کار می کنم وکاملا درک می کنم چی میگی.
گاهی واحدهای خط کش ادمها برای سنجش چیزهای یکسان چقدر متفاوته؟ حالا معنای نسبیت پر رنگتر میشه.
خواننده همیشگی یادداشتهایت
***********************************
:)
خشایار عزیز:
3 تا مسئله رو باید بگم:
1. گاهی گوش کردن به حرفهای آدمی که نیاز داره حرف بزنه، یه جور ثوابه. (البته به شرطی که طرف یه کم ظرفیت داشته باشه) در کل موافقم با این کارت!
2. درک میکنم ناراحتیت رو از مقایسه ای که انجام دادی تو اون لحظه! امّا باید این رو هم بدونی: تو پخته تر، عمیق تر و پُر تر از همکار فرانسویت هستی، چون درگیرتر از اون بودی با مشکلات. چون میدونی از اونی که اون فکر میکنه پایینتر هم هست واسه نقطۀ مبنا (چه اصطلاح قشنگی)
3. به یه بازی وبلاگی دعوت شدی از طرف عمو بهروزت! (سمایلی شیطان)
4. دریاب ما را!
5. دوستت داریم الکی!
*******************************
1. ثواب؟!؟! خب باشه!
2. كي گفت همكارم هست حالا بابا؟ هم خونه ايمه. يعني بود. رفت…
3. به حرف پاتي گوش كن و تنبل بازي يا بهتر بگم هندونه بازي رو بذار كنار و اول خودت بنويس. اينقدر هم پاني من رو اذيت نكن! دو نقطه دي
4. دريافتيمت!
5. ما بيشتر و البته الكي تر و در عين حال راستكي :)
دوست عزیز … من 4 سال فرانسه بودم و کاملا میدونم این رفیقمون چی میگه!
زمانی که فرانسه بودم روزها و شبها فکر میکردم و میگفتم که بوی گند لجن های تهران رو با کل فرانسه عوض نمیکنم!
واست واقعا متاسفم که تا پاتو گذاشتی که کشور دیگه جوری خودتو باختی که انگار …..
**************************************
:)
رضایی که 4 سال فرانسه بودی:
الهی فدات شم! خوب شد دوباره برگشتی تهران. این مملکت به آدمهایی مثل تو خیلی نیاز داره!!!
*********************
عمو بهروز عصباني مي شود،
برنامه ي امشب سينماهاي تهران :)
چه جالب!
چه درصدی از مهاجرین از اروپا و آمریکا(؟) هستند؟ تو بریزبین. چه تیپ آدمایی؟
*********************************
آمار دقيقي ندارم اما از مشاهداتم مي تونم بگم بخش قابل توجهي از مهاجرين اين جا از اروپا و آسيا هستند. از آمريكا و كانادا هم مهاجر وجود داره اينجا اما شايد نه به اندازه ي اروپا و آسيا.
درود خشایار عزیز:
با خوندن مطلبت یاد این شعرها افتادم:
دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه
اما این کجا و آن کجا؟
مردم دریا کنارو دروازه غار هر دو لختند
اما این کجا و آن کجا؟
…
…
شاد باشید
****************
:)
بابا حافظه! جالبه خشایار چون خودمم وقتی داشتم پستم رو می نوشتم یاد اون جمله ای که واسه تو نوشته بودم افتادم! درود بر تو که یادت بود!
پستت رو راستش دیروز خوندم ولی از اونجایی که یه مرضی دارم تا خودم از کامنتی که میذارم راضی نباشم نمی تونم بنویسمش، پس چیزی ننوشتم! (حالا نیست انگار الان دارم شق القمر می کنم! :دی) راستشو بخوای طبق معمول قبل از هر نظری در مورد محتوای متنت، قلمت آدمو میگیره! و اما خود محتوا : مقایسهء جالبی بود و البته نه فقط در مورد خود کشورامون که طرز تفکر تو و اون! تشابه یا تفاوت نگاه تو و اون به تعریف رفاه و خواسته هاتون از زندگی و یا همون نقطهء مبنایی که خودت گفتی. منم اگه جای تو بودم سکوت می کردم. همونطور که شاید یه افغانی در مقابل شکایتای من و تو سکوت کنه! ترازو ایراد داره خشایار! مگه اینکه برای شرایط الان بشه یه ترازو تعریف کرد با کفه هایی به تعداد همهء کشورای دنیا که هر کدوم روی ارتفاع خودشون تنظیم میشن به عنوان نقطهء مبنا، و این ترازو فقط و فقط وقتی طراز میشه که هر کفه ای، روی نقطهء مبنای خودش بایسته!
دوست نداشتم سیزدهم بشم ! : (
**************************
اين كامنت دوميت خيلي با مزه بود. حالا چه ماركي رو براي ترازوي جديد پيشنهاد مي كني؟ مي گم نقطه ي مبنا رو هم بيا سطح دريا در آب هاي آزاد تعيين كنيم تا تو تمام دنيا يكي باشه و ديگه اين مشكلات پيش نياد.
برادر مشهدي خدا نگهدار تو. حداقل يه طوري هستي كه اگه اين فرانسوي وراج يه روز بره مملكت خودش ميگه ايرانيها خيلي جنتلمن هستن! دمت گرم.
ميگم من به اميد خـدا تنها دارم مهاجرت ميكنم و درواقع اولين نفر در خاندان كريمي هستم كه ميره فرنگ! به همين علت از تنهايي ميترسم و هميشه ترس دارم كه اونجا از تنهايي دق كنم. يه كم تعريف كن ببينم اونجا راحت ميشه با ديگران آشنا شد؟ gf و bf پيدا كردن سخته؟
****************************
اين كه برقراري ارتباط با آدم هاي اينجا چطور هست چزيه كه از فرد به فرد فرق مي كنه. فكر مي كنم بستگي به خودت داره. به اعتقاد من برقراري ارتباط با هيچ آدمي در هيچ جاي دنيا مشكل نيست، فقط اين مهم هست كه بدوني با همه نمي شه يه جور ارتباط برقرار كرد و آدم ها با هم متفاوت هستند. اگه به جاي اين كه به آدم هايي كه نسبت به تو متفاوت هستند به ديده ي تحقير نگاه كني و فكر كني همه بايد مثل تو فكر و رفتار كنن، سعي كني تفاوت هاشون رو درك كني و بپذيري اونوقت فكر كنم ديگه برقراري ارتباط باهاشون خيلي راحت مي شه.
سلام
خوبید
منو یادتون هست
آره همونی که راجع به حماقت اینوریا گفتم.
شنیدید که شناگر ایرانی تو مسابقات المپیک ، چون شناگر اسراییلی هم بوده شرکت نکرده ؟؟؟!!!
شنیدید که وزیر کشور دکترای جعلی گرفته از اکسفورد و هیچ کس طبق قانون اونو پیگرد قانونی نکرد ؟؟؟؟!!!
شنیدید فریادای حماقت ماهارو هان …
سلام همشهری خوبم
به عنوان یک هموطن از ادبی که در همدلی با دوست فرانسویت نشون دادی ازت تشکر می کنم. کاش اون هم می فهمید که: “سکوت سرشار از ناگفته هاست.”
دل من تنها بود
شاپرک نای پرواز نداشت
رود بالای دهات
نغمه و شور نداشت
سبزی دشت،سرخی گل،بوی سوسن
در دل کوچک بلبل، هیچ تاثیر نداشت
قطره اشکی شفاف سینه ی پر مهر گشود
سینه یی آینه وار ، پر ز درد دل من
دلی تنها روبروی دل من!
::::::::::::::::::::::::::::::::::
از خودم ناقابل تقدیم به شما
سلام / نحوه نگارش قشنگه/ شاد باشی و سربلند
یه چیزی درمورد این وطن نوشتم بد نیست بخونی.
به کامنت بهروز شماره 10:
عزیز! مملکت ما اگه از نظر شما خیلی بده و غیر قابل تحمله به خاطر اینکه تو این خاک آدمهایی مثل شما زندگی میکنن و جز مصرف کردن اکسیژن فایده ای دیگه ندارن!
بازم دست مریزاد به گاو و گوسفند که از فضولاتشون یه کودی به عمل میاد ..ولی شما چی؟
مملکت به من نیازی نداره! این منم که به ایرانم نیاز دارم
در ضمن من ایران نیستم! ولی وقتی برگشتم خاک وطن رو سرمه چشام میکنم!
خشایار… با اینکه از نوع تفکرت خوشم نمیاد از حرکت سکوتت در مقابل رفیق فرانسویت خیلی خوشم اومد! کاری که خیلی خودمم خیلی وقتا مثلا تو فروشگاها انجام میدم و از ته دل میخندم و میگم … ما تروریست هستیم…حق با شماست ! کشور شما که عراق و افغانستان رو به 100 عقب کشوند تروریست نیست! حق باشماست…
آقا رضای گل…شما اگه هم نظر مخالفی دارین میتونین با رعایت احترام طرف مقابل نظرتونو بگین…همینطور تو بهروز جان….یعنی ما نتونستیم از فرانسویا که به قولی مهد تمدن بودن چیزی یاد بگیریم؟من فرانسه نبودم ولی سوییس قسمت فرانسوی زبانش بودم…اونجا رفتار سوییسیا با فرانسویا مثل اینه که ما بگیم یارو افغانیه!تنها ماشینایی که تو خیاونا ویراژ میدادن و یا آدمایی که رفتارشون مودبانه نبود فرانسوی بودن!البته این بین خوباشون هم بودن ولی خوب خوده سوییسیا باهاشون میونه خوبی نداشتن….درسته که شما لجنای تهرانو به کل فرانسه ترجیح میدین ولی این حس تو همه یکسان نیست…من خودم وقتی احساس تنهایی میکنم حس میکنم بزارم برگردم مملکتم!ولی نمیخوام دوباره اون فکرای عذاب آور که تو ایران بودم بیاد سراغم…تو همین شهری که خشایار هست و من هم دارم زندگی میکنم پره از آسیایی و بیشترشون هم میخوان بمونن!البته اروپاییا کمتر میمونن و برمیگردن اکثرا ولی بازهم انتخاب کردن که جایی غیر از وطنشون باشن…هیچ کدومشون هم مقایسه نمیکنن که فرضا ما اینطوری و اینا اینطورین …شاید اون دختر جوان به علت کم تجربه بودن این مقایسه رو انجام داده ولی من به شخصه نمیتونم بین کشورم و جایه دیگه اینطوری مقایسه کنم…شاید بتونم بین دو تا کشور دیگه مقایسه اینطوری بکنم ولی کشورم هرچقدر هم آدمای توش گند بالا بیارن بازهم وظیفمه که ازش پشتیبانی کنم …اینجا حتی یه بنگلادشی هم به ملیتش افتخار میکنه …چینیای کمونیست هم الان بعد المپیک حتی تو پرزنتیشن دانشگاه میگن ما چینی هستیم و افتخار میکنیم!
به آرمین
کاملا موافقم!
سلام خشايار خان
چطوري استاد؟ من خيلي وقته وبلاگتو ميخونم. ميخواستم بگم دمت گرم.
ميگم من از تو 9 سال سنّم بيشتره ولي عقلم 45 سال كمتره! تو 21 سالگي از ايران رفتي ولي من خودمم نميدونم تا 31 سالگي چه غلطي ميكردم اينجـا !! خيلي كار خوبي كردي كه زود از ايران رفتي. اگه ميرفتي سراغ كار ، بعدا مثل من تو باد اينكه مهندسي و مدير پروژه اي و … ميموندي. در صورتيكه تو ايران اديسون و انيشتين هم بشي دوزار نمي ارزه!
من يه ماهه لاج كردم. بيام Aust هوامو داري؟ :)
رضای عزیزتر از جانم:
دفاعی ندارم در مقابل تو. انقدر حرفهات منطقی و قشنگ بود که چیزی برای گفتن ندارم. فقط مجبورم اکسیژن مصرف کنم!!! ممنون!
آرمین:
“واست واقعا متاسفم که تا پاتو گذاشتی که کشور دیگه جوری خودتو باختی که انگار …..” این کامنت رو رضای عزیز وقتی به خشایار مینوشت، انگار برای من مینوشت. انگار هدفش فکر من (و شاید فکر خیلی بچه های مثل من باشه). اتهامی که هضمش انقدر سخته که آدم رو به عصبیت میکشونه. چرا باید اینهمه یک طرفه فکر کنیم که به کسی که مملکتش رو به امید یک جای بهتر (برای کار، تحصیل، زندگی و …) ترک کرده، این تهمت رو بزنیم که جوگیر شده!! مگه خود همین آقا رضای عزیز ما برای یک تجربه بهتر (در هر مورد، کار، تحصیل و یا هرچی) از ایران نرفته!
مگه من گفتم که توی غرب که یک عده ای خارجیها و مو سیاها رو پایین میدونن کار درستیه؟ مگه من گفتم که نباید به چیزهایی که داشتی و داری از مملکتت افتخار کرد؟ بیا پست آخر وبلاگم رو بخون ببین چی دارم میگم! چرا به من یا خشایار که داریم بدیها و خوبیها رو مقایسه میکنیم و سعی میکنیم در حدی که میتونیم خوبتر رو انتخاب کنیم (برای خودمون، یا خانواده مون) اتهام ضد ایران بودن زده میشه!؟ اتهام جو خارج گرفتگی!!!!؟
بله که مملکت به ما نیاز داره، کسی مخالفش نیست. ولی آیا برای این نیازش به آدمها کار درستی هم کرده!؟ آیا غیر از اینه که متخصصین و آدمهای حرفه ای توی هر فنی از اینکه نادیده گرفته میشن مینالن؟ آیا بستر رو واسه اینکه نیروها کار کنن فراهم کرده؟
قربون خودت و قلمت برم که چه ناز می نویسی.
به امید دیدار در اوزستان
نوشته بسيار جالبي بود. يا توقعات ما خيلي از زندگي پايينه يا توقعات بقيه از زندگي بالاست.
SALAM
JALEB BOD AMA HAR KAS ZENDEGI RO AZ DARICHEYE DIDE KHODESH MIBINE MIDONI MAN FAGHAT IN RO FAHMIDAM ENSANHA HAR JA BASHAN AZ HAME CHIZ GELE MIKONAN TA HALA HAM KASI RO NADIDAM AZ CHIZI KE KHODA BEHESH DADE RAZI BASHE CHE POLDARESH CHE BIPOLESH
NEMIDONAM SHAYAD IN YEKI AZ SEFATE MA ADAMAS.
MOVAFAGH BASHI
salam
منم جايي هستم كه تو داري زندگي ميكني و از شرايطم بسيار راضيم . از اينكه يك روز هم برگردم ايران يك دنيا وحشت ميكنم .اين لذت به خاطر دوري از وطن هم برام خيلي دردناكه .از اينكه به هيچ وجه نميتونم مملكتم رو عاشقانه دوست داشته باشم زجر ميكشم .يك بچه هميشه نياز داره مامانش رو بهترين موجود دنيا بدونه . اما وقتي نتونست ……
سلام
حدود یکسال قبل به اتفاق همسرم تصمیم گرفتیم درمورد مهاجرت به استرالیا تحقیق کنیم. علاوه بر مراجعه به چند مشاور شروع به مطالعه وبسایتهای کسانی که تازه رفته بودند کردیم.البته بدلایلی خاص فعلا از مهاجرت منصرف شدیم, ولی من خواننده نوشته های جالب شما باقی ماندم! به خاطر دیدگاههای جالب وشیوه نگارش خوبی که دارید به شما تبریک میگم.
موفق باشی
http://nikoo55.blogfa.com/
آدرس وب سایت تازه تاسیس من…
بسیاری از چیزائی که راجع به فرانسه گفته درسته. من دوستای فرانسوی زیادی دارم (ساکن تهران) که بارها گفتن تهران از پاریس خیلی خیلی امن تره. البته در مقایسه مثلا توکیو از تهران امن تره. یکی از اونا همین چند ماه پیش چمدونشو تو فرودگاه شارل دو گل دزدیده بودن. سفر به پاریس خوش بگذره ولی مواظب دزدا باشین!!!!!
توی گشت و گذاری بی هدف به وبلاگت بر خوردم شاید اسم مشهد باعث شد روش کلیک کنم …
فرانسه خواستگاه دموکراسی بود ولی مهد دموکراسی امریکاست …
…اي كاش كيفيت زندگي در ايران الان من فقط نصف فرانسه بود. اونوقت مگه من اينجا يك دقيقه مي موندم؟ …….”چه خوب
***چه خوب گفتی
سلام.
اگه میشه بیشتر از این دوست فرانسویت بگو چون خیلی خیلی برای من جالب بود.
مرسی
mohajerat … heset vasam jaleb bod
salam dooste mashadi hamshahrie khodam
man ham 5saale ke az iran oomadam birun 19sale budam ke oomadam canada.dar zemn manam motevalede 63 hastam ama az noe Ordibeheshtesh;)
سلام دوست عزيز
من مدتهاست كه خواننده وبلاگ شما هستم و بايد عرض كنم كه قلم زيبايي داري و مطمئنا افكار زيبايي داري كه روي قلمت جاري ميشه. ميخوام نظرم رو بعنوان يه كوچكتر در مورد بحثي كه تو اين پست و خيلي جاهاي ديگه جريان داره بيان كنم: سالهاست كه بشريت به اين نتيجه رسيده كه حس ناسيوناليستي يكي از مخرب ترين عامل نابودي جوامع بشريه و دنيا رو تشويق به حركت در جهت يكپارچگي يا همون دهكده جهاني كرده اما متاسفانه در هيچ كجاي دنيا اين قضيه جدي گرفته نشده و اين قضيه در كشورهايي كه پيشينه تاريخي باشكوهي دارند مثل ايران خودمون(كه همه ميدونيم كه اون جلال و جبروت و كشور گشاييهاي ايران باستان روي جنگ و خون مردم بيگناه بنا شده بود) شديد تر خودشو نشون داده اگه منصفانه به قضيه نگاه كنيم ميبينيم كه متاسفانه اكثر ما ايرانيها آدماي ناسيوناليستي هستيم و حتي پا رو از حيطه مرزهاي كشوري فراتر گذاشتيم و داخل شهرهاي خودمون هم مشكل داريم تهرانيها با شهرستانيها مشكل دارند تركها جنبش پانتركيست تشكيل ميدند كردها خودشونو بهترين ميدونند شماليها فقط هواي شماليها رو دارند و … البته منظورم توهين به كسي نيست فقط مثال زدم كه موضوع روشنتر بشه. حس غم دوري از وطن كه فقط بخاطر دوري از فضايي كه در اون رشد كرديم و خاطره داريم و كساني كه دوستشون داريم يه امر طبيعيه و اگه كسي اصلا اين حس رو در غربت نداشته باشه آدم عجيببيه ولي دوستان خواهشا اين حس زيبا رو با پيوند به حس زشت ناسيوناليستي خرابش نكنيد مطمئنا ما بهترين نيستيم پس بياييد زيبايي جاهاي ديگه دنيا رو هم ببينيم.
سلام
فکر می کنم دوست فرانسوی شما خیلی هم بد نمیگه. من الان توی نانسی زندگی میکنم. قبلش توی یک شهر کوچم آلمان بودم. اینجا از نظر نظم و امنیت اصلا با آلمان قابل قیاس نیست. من اینجا بیشتر احساس میکنم که توی تهران هستم. وضعیت رانندگی بی نظم و تمیز نبودن خیابانها و مغازه ها واقعا مرا یاد تهران می اندازه. البته میشه گفت که تهران را کمی پیشرفته ترش کردن و شده مثلااین شهر نانسی ( که شهر کوچکی هست )
اینجا همه از خط آبر هر موقع که دوست داشته باشن رد میشن . البته بیشتر وافع که ماشین نمی آید. توی آلمان امکان نداشت این مورد را ببینی.
در مورد آزادی سیاسی و … نمی دونم.
اینجا درآمد بالا نیست و وضعیت کار هم بصورت کلی خوب نیست اما میشه از کمک دولتی استفاده کرد برای اجاره خانه
اینجا باید گرونی را تحمل کنی و سعی کنی به حداقل زندگی بسازی بخصوص اگه کار خوبی نداشته باشی.
ما میشه گفت که اینجا آدمهای بهترینسبتبه تهران داره. مردم با هم زیاد دعوا نمی کن. اما نمی تونی دوچرخه ات را بزاری توی خیابان. یا نوت بوکت را بزاری روی میز توی دانشگاه و انتظار داشته باشی و وقتی بر میگردی سر جاش باشه.
توی آلمان اگه یک چیزی را می گذاشتی وسط پیاده رو مردم اونو میزاشتن کنار که راه باز بشه و مدتها کسی دست بهش نمی زد. بعداز مدتی اگه نمی اومدی دنبالش احتمالا یک نفر اون بر می داشت و می برد خونه با این تصور که صاخبش اونو نمی خواسته.
به هر حال شهری که من توش هستم زیاد امن نیست و اون انتظاری که قبلا از فرانسه داشتم را نمیشه اینجا دید. اما جای امن میخواهی آلمان.
اینجا مرتب پلیس می بینی اما تویآلمان اصلا پلیس نمی بینی ( البته با لباس شخصی هستند یا در حاهای خاص )
روز اول دانشگاه به ما گفتن که باید مواظب نوت بوک و دوچرخه و وسایل خودتان باشید. نباید آنها را همینطور در یک گوشه بگذارید.
راستی شنیده ام که کیف قاپ هم توی این شهر هست که البته هنوز موفق به دیدار آنها نشده ام.
در ضمن بدتر از تهران برای هر کاری کلی بوروکراسی و کاغذ بازی دارن. کلی وقتت توی ادارات تلف میشه خوب البته همه با خوشروئی تو را یک یا دو ساعت منتظر می ذارن. کمی مودب تر از کارمندای توی ایران.
سلام
وبلاگ قشنگي داري تبريک ميگم
خوشحال ميشم بعد از اين که به اسم مدل لباس لينکم کردي خبرم کني تا لينکت کنم
ممنون
سلاااااام … دوست وبلاگ نویس خسته نباشید
این یک دعوت نامه است از طرف این هفت نفر برای عضویت افتخاری شما دوست وبلاگ نویس در این وبلاگ …
عضویت افتخاری در این وبلاگ به نحوی هستی که شما به چند سوالی که در مورد علایق و طرز فکرتون پرسیده میشه … شما بعد از جواب دادن به این سوالات اونا رو برای ما از طریق نظر بدهید وبلاگ ارسال میکنید … ما هم اونو در یه صفحه جداگونه به نام خودتون و با آدرس مستقل به عنوان شناسنامه شما قرار میدیم … این شناسنامه تا زمانی که شما به وبلاگ سر میزنید و در موضوعات هفته ای شرکت میکنید … تو وبلاگ میمونه تا از اون طریق اعضای افتخاری وبلاگ با شما ارتباط برقرار کنند و در صورت تمایل به آشنایی بیشتر با شما به وبلاگتون سر بزنند …
خود وبلاگ نیز هر هفته موضوع بندی میشه و با موضوعاتی طنز و سرگرم کننده منتظر نظرات اعضای افتخاری میماند … جوابهای اعضای افتخاری از طریق کامنت می باشد و نهایتا هر هفته 10 تا 20 دقیقه وقت وبلاگ نویسان عزیز را میگیرد … در پایان هر هفته، هفت کامنت برتر معرفی شده و از اعضای دیگر برای آشنایی با هفت عضو برتر برای حضور در وبلاگهای شخصیشان دعوت بعمل می آید …
در ضمن این هفت نفر برای هر یک از اعضای افتخاری وبلاگ جشن تولدی با شکوه راه اندازی میکنه … در روز تولدتون ضمن پست تبریک به مناسبت تولد شما اعضای افتخاری دیگه رو هم مستقیما به وبلاگ شما دعوت میکنه … تا در روز جشن تولدتان حضور پرشور دیگر وبلاگان را به عنوان هدیه ای کوچک به شما پیش کش نماید …
در ضمن در بخش تالار گفتگوی این وبلاگ میتونین به صورت زنده و خصوصی و عمومی با وبلاگ نویسان و اعضای افتخاری آنلاین دیگه چت کنین
صفحات و شناسنامه های وبلاگ نیز به بخش گفتمان مجهز هست که از این طریق میتونین نظرات دیگران را در مورد خودتان شنیده و یا سوالاتشان را پاسخ دهید و برای دیگر اعضا نیز در صفحه خودشان پیام بگذارید …
امیدوارم این دعوت نامه با پاسخ مثبت شما برای عضویت افتخاری وبلاگ این هفت نفر همراه بشه …
پس خداحافظی نمیکنیم، چون منتظر حضور و البته عضویت افتخاریتان می مانیم ..
خیلی خوب مینویسی-تازه وبلاگت رو دیدم اونهم موقع جستجوی سایت اینترنتی مربوط به دوستان ایرانی که در استرالیا هستند.
میتونی سفرنامه عالیی رو به خودت به یادگار بذاری.
من چرا اينقدر دير به اين پست رسيدم!
اين دختري كه تعريفش رو كردي به نظرم خيلي دلنشين اومد هرچند كه پرحرفي زيادي خيلي وقتا حوصله آدم رو سر ميبره.
من تجربه زندگي در فرانسه رو نداشتم ولي يه سفر به اونجا داشتم كه ميتونم بگم در شهر پاريس به وضوح اختلاف نظم اجتماعي رو با ساير كشورهاي اروپايي كه ديدم حس كردم. شلوغي شهر، تردد و پارك منحصر بفرد ماشينها و صداي بوق اتوميلها كه به ندرت در بقيه كشورهايي كه ديدم شنيده بودم. در شهر پاريس كه متوسط متراژ خونه 37 متره….
اماااااااا دقيقا بحث همون نقطه مبنا مهمه . درسته كه در مقايسه با ساير كشورهاي اروپايي و قطعا استراليا، فرانسه در سطح پايين تري قرار بگيره ولي خوب با كشور عزيزمون قابل قياس نيست!!!!!!
من با نظرت در اين رابطه موافقم و شايد اگه ما نصف امكانات اونجا رو داشتيم فكر ترك وطن نميكرديم…
در مورد دوست عزيزي هم كه با نام رضا كامنت گذاشته بايد بگم فقط يه سؤال برام ايجاد شده: ايشون كه اينقدر از وطن با افتخار نام ميبرن و گويا تنها مصرف كننده اكسيژن نبوده اند و براي كشور باعث افتخارند، چرا ترك وطن كردند؟ اينجا كه همه چيز مهياست! پس ايشون به دنبال چي رفتن خارج از كشور؟
کس کش چرا آپ نمیکنی مادرتو سگ ارمنی گایید!
آپ کن مردیم از بی اطلاعاتی مادرجنده
به کامنت آتریسا:
نظر به کامنت شما و با علم به اینکه نظرات افراد محترم شمرده می شود و اصولا در کامنتها جای تبادل نظرات نیست اما برای روشن شدن موضوع سوالتان باید عرض کنم بنده 4 سال به مناسبات کاری در خدمت سفارت جمهوری اسلامی ایران در پاریس بوده ام و با اخذ مدرک Pd.D در رشته تکنولوژی پدافند سیستم های موشکی عامل و راه اندازی اویونیک میکروکنترلر های دیجیتالی جهت اختلال در سیستمهای پدافند موشکی و تغییر مسیر استراتژیک موشک های بالستیک به ایران بازگشته با رد 9 دعوتننامه از کشورهای غربی و نیوزلند همچنان در حال خدمت در سپاه می باشم.
فکر کنم فرانسویا دوستمونو دزدیدن.
لااقل بیا وبلاگتو آب بکش.
چرا اپ نمی کنی همشهری
به كامنت رضا:
شما توي يكي از كامنتهاتون گفتين الان هم ايران نيستم!
ضمنا چرا پاريس اينجا كه همه جور امكانات و علم و همه چيز هست همينجا درس ميخوندين چرا از اجنبي اطلاعات گرفتين؟ چرا اينقدر هزينه تراشي كردين اونم از جيب ملت و دولت كه خارج درس بخونين؟ ما كه همه چيز بهترينشو داريم. هرچند كه با اين اوصاف معلوم شد كه چرا اينجا براتون بهتر از هرجاي ديگه دنياست…
با عرض پوزش از دوستان عزیز تا مدتی نمی تونم بنویسم. شاید یکی دو ماه دیگه یا حتی شاید بیشتر. ممنونم از احوال پرسی هاتون :)
اميدوارم به خوشي سرت گرم باشه
fagatmiunambegam aaliud
سلام!
نمیخوای آپ دیت کنی؟ نوشته هات قشنگ هستند! ولی خیلی دیر به این دیار سر میزنی!
به رضا
نکنه از اینایی باشه که از دولت پول میگیره فرنگ دکترا بگیره برگرده ایرانو نجات بده …. مثل همین وزیر کشور خودمون
سلام
درایران روزبروزعرصه براراضی زراعی وباغها تنگ شده وزمینهای مرغوب به اموری غیرآن تبدیل می شوند.دنیای غرب با توجه به صنعتی شدن درسالهای گذشته بااین معضل چگونه برخوردکرده است؟ لطفا اطلاعاتی اطلاعاتی درمورداین موضوع ازکشورهای مختلف ارائه فرمائید.
http://www.gerivan.blogfa.com/
سلام باید بگم صداقتی که توی وبلاگتون هست آدم رو جذب می کنه موفق باشین
where R U Khashi?
:(
تبریک میگم وبلاگت تو ایران فیلتر شده :)
سلام
سلام من می خواستم اگه ممکنه بگید تو آموزش زبان لهجه مثلا کانادایی با لهجه استرالیایی فرق می کنه و کسی که یه لهجه رو می دونه براش سخت می شه با لهجه دیگه حرف بزنه خیلی خیلی ممنون می شم اگه زود جواب بدین
مرسییییییی
بابا آپ
بابا آپ
بابا آپ
مرديم از خماري
سلام
من وب لاگ شما را در وب سایت شادا لینکش رو قرار دادم .
خوشحال می شم که آدرس وب سایت شادا رو در بخش پیوند هاتون قرار بدید.
برای دیدن لینک وب لاگتون میتونید لینک پایین رو کلیک کنید
http://shadanet.net/show.php?db=site_index&id=6
موفق باشید و متشکرم.
رزیتا
نوشته هات سنجیده و جذابند معلومه که واقعا وقت صرف میکنی و خیلی ریز میشی تو همه چی(مخصوصا تو پست های قبل از این) ولی وبلاگت خیلی خیلی دیر به دیر اپ میشه که ارزش کارت رو خیلی پایین میاره بالاخره کمیت هم مهمه دیگه.
اما لذت بردم باز هم سر میزنم
خشایار الان که باید بیشتر و بهتر بنویسی؟ اینطور نیست؟
درود بر شما دوست عزیز ، وبلاگ جالب و پرمحتوایی دارید ، از شما دعوت می کنم که از وبلاگ من بازدید فرمایید . منتظر حضور سبز شما هستم ، موفق باشید …
نویسنده این وبلاگ به جرم تجاوز جنسی در ملبورن دستگیر شده است
و امکان آپ وجود ندارد از ایرانیان ساکن ملبورن خواهشمندیم شرایط حقوقی مناسب با وضعیت او را مهیا کنند
متاسفم واسه همه کسایی که نتونستن و نمی تونن درکت کنن .
موفق باشی
به بعضي ها:
اينجا محل نشان دادن تربيت خانوادگي و گشودن عقده هاي کودکي نيست.
به ديگران:
اگر ما هم با از ما بهتران بوديم ……….
اون دختره خوشگله؟