نه فايده اي ندارد، اين كاور لعنتي بسته نمي شود كه نمي شود. كل داكت رو بايد عوض كنم و دوباره نصب كنم. از نردبان پايين مي آيم و دوباره اندازه گيري مي كنم. پيشانيم عرق كرده. آفتاب بهاري كوئينزلند بعضي وقت ها از تابستان هم كم نمي آورد. مي روم به سمت شير آب. صداي جاري شدن شير آب در لوله، ناگهان بلندم مي كند و دور كره ي زمين مي چرخاندم و پرتم مي كند توي مشهد، مركز آموزش ناجا، دوران آموزشي خدمت سربازي. عجب تابستان داغي بود. زير آفتاب سوزان مردادماه مشهد، زماني كه فقط دو دقيقه براي خوردن آب و استراحت كردن بين تمرين رژه وقت داشتيم. عجب «دو دقيقه» هاي هيجان انگيزي بودند. به محض اين كه فرمانده شروع دو دقيقه را اعلام مي كرد، تمام گروهان به سمت شير آب هجوم مي برد. آخر چگونه مي شود 150 نفر آدم كه از فرط تشنگي نفسشان بالا نمي آيد در عرض دو دقيقه، آن هم فقط از يك شير آب،همگي سيراب شوند؟ انسانيت و ادب و احترام و همه چيز را توي همان ميدان رژه جا مي گذاشتيم و به وحشيانه ترين شكل ممكن شلنگ آب را از دست هم چنگ مي زديم. هر نفر فقط چند لحظه ي كوتاه فرصت داشت تا جايي كه مي تواند دهانش را باز كند و حداكثر مقدار آب ممكن را درون گلويش پمپ كند. عجب روزگار هيجان انگيزي بود. صداي ديميتار ناگهان لباس هاي سربازي ام را با شلوار جين و تي شرت آبي كه بر تن دارم عوض مي كند. فضاي دور و برم دوباره سبز مي شود و همزمان صداي تغمه ي پرنده ها در پس زمينه جاري مي شود.
- موفق شدي؟
- نه اين قسمت را دوباره بايد نصب كنم.
تا جايي كه جا دارم آب مي نوشم. آنقدر كه احساس مي كنم آب تا سطح گلويم بالا آمده. حرص اين را دارم كه كسي شلنگ آب را از دستم چنگ بزند. دوباره از نردبان بالا مي روم. چسب «دورو» را پشت داكت مي چسبانم. مارك از ديميتار مي پرسد :
- چه احساسي داري از اين كه اين بلا سر پاهايت درآمده؟
- حتما منفعتي برايم داشته. حتي اگر ندانم كه آن منفعت چيست به اين باور دارم كه خدا بدون مصلحت كاري نمي كند.
صداي سخنراني هاي حاج آقا رئيس السادات در گوشم مي پيچد. آن موقع ها كه آدم مذهبي بودم و هر جمعه به مكتب الزهرا مي رفتم. چقدر ديميتار شبيه رئيس السادات حرف مي زند. نمي چسبد، نمي چسبد… لعنتي! حركت ريز دانه هاي عرق را روي گردنم احساس مي كنم. دست هايم تا جايي كه جا دارد رو به بالا كشيده شده است و سعي مي كنم داكت را روي سطح بچسبانم.
- تسلا؟ البته كه مي شناسمش. مي داني كه اهل صربستان بود؟
- نظريات علمي جالبي دارد. البته اگرچه هيچ وقت مستقيم نگفت كه به خدا باور دارد اما من گمان مي كنم كه اينطور بوده.
- واقعا؟
- بله. در جايي گفته بود كه همه چيز از يك قدرت بزرگ آمده و …
از بالاي نردبان مكالمه ي ديميتار و مارك را قطع مي كنم و مي گويم: بسته به اين است كه خدا را چه تعريف كنيد! ديميتار سرش را به بالا مي چرخاند و وزنش را روي چوب دستي هايش جا به جا مي كند. مي گويم شايد منظورش از خدا يك منشا انرژي باشد!
ديميتار مسيحي معتقدي ست. دوست ندارم باورهايش را به استهزا بگيرم. اما گاهي حرصم را در مي آورد. شروع مي كند به پند و اندرز دادن كه صلاح و مصلحت اين است و خدا تقدير ما را اينگونه آفريده و … نمي داند، نمي داند كه من از چه سرزميني آمده ام. نمي داند كه من را با ايدئولوژي زاييده اند و به جاي شير مادرهمين صحبت ها را در حلقم ريخته اند. نمي داند كه چه جمعه هايي به عشق مهدي و ظهورش حنجره پاره كردم. نمي داند كه چه شب هايي را تا صبح بيدار نمانده و نيايش نكرده ام. نمي داند كه من از تمام اين مراحل گذر كرده ام. نمي داند كه ديگر مذهب برايم پشيزي نمي ارزد. به طور قطع نمي تواند آرامشي كه من بعد از گذر كردن از همه ي اين مراحل دارم را درك كند. البته من كاملا مي فهممش. مسلمان و مسيحي ندارد. تقريبا تمام آدم هاي مذهبي فكر مي كنند كه بر حق هستند و مي خواهند تو را «به راه راست» هدايت كنند.
من هم دقیقن شرایط شما رو دارم ( حتا نسبتا نزدیک به شما زندگی میکنم) با این تفاوت که یک مسلمان غیر ایرانی نصیبم شده که فکر میکنه خیلی میفهمه و من چون تو کشورم اسلام اجبار بوده از اسلام زده شدم. آره من هم مثل شما هستم، تا ته دین و مذهب را رفتم و برای همین از این حرفها خسته ام . اونوقت میخوان به تو بگن تو نمیدونی ما میدونیم ، بیا بشین ارشادت کنیم! نیمدونن اونچه که اینا میخوان به ما بگن رو ما سالها پیش با گوشت و پوستمون تجربه اش کردیم و اگر الان اعتقادی نداریم بخاطر اینه که کورکورانه اطاعت نکردیم بلکه فکر کردیم و اعتقاداتمون رو انتخاب کردیم و …!
دیروز این مسلمون ازم پرسید شیعه هستی یا سنی گفتم من چندان مسلمون نیستم چه برسه به اینکه شیعه باشم یا سنی به نظر من همه دینها مثل هم هستن و اصل فقط خوب بودن هست اما ایشون با قیافه حق به جانبی گفتن نه اسلام و یهودیت و مسیح خیلی با هم در اصل!!! فرق دارن. من هم دیدم که ای بابا ایشون تعطیل تر از این حرفا هست و اگه ادامه بدم سر درد میگیرم! صحبت رو تموم کردم و فقط حرص خوردم.
آخه مصیبت اینه که بابا ما یه عمری تو مملکتمون از این حرفا شنیدیم حالا اومدیم یه کشور آزاد که دیگه از این چیزا نبینیم و نشنویم اونوقت باید با این مذهبییون دمخور شیم! چه مسلمون چه مسیحی چه ….
زنده باد هر ذهن پرسشگر آزاد اندیش
اگر مطلق در دنیا فقط خدا باشد پس دین هم مطلق نیست و قابل تغییر است
من هم گذر کرده ام ….
salam ham shahri brisbane ya queensland. hala ke oomadam inja va az australia matlabeto mikhoonam ye hes o hale jadidi dare.ziba minevisi.
اگر دیدی کسی با تعصب داره بهت جواب میده و عصبانی میشه در حین بحث بدون خودش هم مشکل داره.
بازم بنویس خشایار جان
بچه مشهدی یک سال بیشتر بود ننوشته بودی…خوب کردی که رفتی…خوب آقا …یک سوال ازت داشتم که با میل برایت میفرستم …ممنون میشوم اگر جوابش را بدهی
ولی مثل این که میلت را حذف کردی…خب این یادگار همان یک سال و خورده ای پیش است….ببین میخواهم راحت برایت مشکلم را بنویسم….واقعیتش این است که من تقریبا 3 سال قبل به استرالیا آمدم…توریستی البته بعد تنها راه ماندن من از طریق پناهندگی بود…در واقع این راهی بود که وکیلی به نام فرنام که در سیدنی است جلوی راهم گذاشت..اما متاسفانه برگشتم…به خاطر درسم! و مثل …ر هم پشیمانم …حالا میخواهم دوباره برگردم …با ویزایی دانشجویی البته…خواستم بدانم با ویزای دانشجویی درخواست پناهندگی میتوان داد یا نه؟خسته ام به خدا از این مملکت و از این سرزمین…نخند به حرفهایم و ساده لوحی ام که من تقریبا خیلی از مشکلات پناهندگی را میدانم….حالا خواستم بدانم تو وکیلی را میشناسی که بتواند کمکم کند…در هر شهری که باشد …البته همین فرنام هم هست گویا… اما تو آیا اطلاعات بهتری را میتوانی به من بدهی؟ببخش اگر طولانی شد
متاسفانه فكر نمي كنم دانش كافي براي جواب دادن به سوال شما داشته باشم. از پناهندگي و ملزوماتش كلا بي خبرم. در مورد وكيل هم متوجه نشدم كه منظورتان صرفا وكيل ايراني ست يا هر وكيلي كه در رابطه با مهاجرت كار مي كند. اگر مورد اول مد نظر شماست كه من فقط اسم يك نفر به نام «هما حضرتي» را شنيده ام و البته هيچ اطلاع ديگري درباره ي كيفيت خدماتشان ندارم. اينجا در مورد ايشان فراوان بحث شده، راست و دروغش را نمي دانم.
اگر هم لزوما پي وكيل هاي ايراني نيستيد كه با سرچ كردن در yellowpages.com.au مي توانيد به صدها وكيل دسترسي پيدا كنيد.
متاسفم كه بيشتر از اين نتوانستم كمك كنم چون اطلاعاتي در اين زمينه ندارم
آقا خشایار اگر جواب من را نمیخواهی بدهی حداقل یک مطلب 2 کلمه ای بذار تا من روزی 4 بار نیایم و سایتت را چک کنم …ممنون میشوم
متوجه نشدم. سوالي مطرح فرموده بوديد؟ شايد هم همان «سروش» عزيز هستيد و سهوا از نام ديگري استفاده كرديد.
salam.ma1 mah o nime brisbane hastim va doost darim doostaye irooni peida konim.age mayelid shomare bedin ye gharari bezarim hamdigaroo bebinim.man hanoooz donbale karam va reshtam barghe.
be omide didar
اگر اينجا بيايد فكر مي كنم دوستان زيادي پيدا كنين: http://www.facebook.com/event.php?eid=105053659559347&index=1
salam omid ke khoob bashid,man raha hastam ke hodod 2 sale gozashte be shoma zahmati dar ertebat ba sabte name IELTS kardam hala ba komak dostani chon shoma ma az sadha gozashtim va australia zendegi mikonim,
khastam tashakor konam
va bishtar ba ham ashana shavim.
ba email man mitavanid tamas begirid.
mamnoon
سلام رها جان
خوشحالم از اين كه توانستي از تمام موانع عبور كني و به هدف خودت برسي