«فاصله» در كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه نماد خيلي از چيزهاست. حتي »فاصله» ي فيزيكي شما با نفري جلويي تان توي صف نيز معنا دار است. در اين جا آدم ها بسيار كمتر توي كار هم دخالت مي كنند. «فاصله» اي وجود دارد بين هر چيزي و هر كسي. حريمي وجود دارد. حتي در خصوصي ترين روابط بين آدم ها هم «فاصله» ها قوي تر و بيش تر از كشور هاي در حال توسعه هستند. فرديت مفهوم بسيار قوي است كه در ريزترين رفتار آدم هاي اينجا هم به خوبي آشكار است.
فاصله هاي فيزيكي
فرض كنيد مي خواهيد پشت خط عابر پياده ترمز بزنيد تا عابر از خيابان رد شود. به لحاظ فيزيكي فقط كافي ست تا چند سانتيمتر بين سپر خودرو شما و عابر «فاصله» وجود داشته باشد تا عابر مربوطه بتواند از خيابان گذر كند. قرار دادن اين «فاصله» شايد از نگاه ما عادي به نظر برسد اما در اينجا يك رفتار غير مودبانه تلقي مي شود. رانندگان معمولا در «فاصله» ي دو متري و حتي بيشتر از عابر پياده خودرو را متوقف مي كنند و منتظر مي شوند تا عابر به طور كامل از خيابان عبور كند. حتي وقتي عابر به خط سفيد وسط خيابان هم رسيد همچنان منتظر مي مانند تا از آن طرف خيابان هم گذر كند و بعد به حركت ادامه دهند.در صورتي كه ما به محض اينكه عابر از گوشه ي سپر خودرو رد شد پايمان را روي پدال گاز فشار مي دهيم.
يا فرض كنيد در كوچه اي تنگ مي خواهيد سروته كنيد و مجبوريد در حالي كه خوردرويي پشت سر شما قرار دارد دنده عقب برويد. من هميشه عادت داشتم تا جايي كه ممكن است به ماشين عقبي چفت كنم تا در حركت بعدي به سمت جلو فضاي بيشتري داشته باشم. اما اگر اين كار را در اينجا انجام دهيد ممكن است با اعتراض و يا صداي بوق رانندگاني كه به ندرت بوق مي زنند مواجه شويد. بوقي كه شايد اعتراضي ست به تجاوز به حريم انساني (بخوانيد خودرويي) ديگر و عدم رعايت «فاصله».
اگر در جلسه ي آموزشي قرار داريد و مي خواهيد مورد آموزش را از بهتر ببينيد بايد مواظب باشيد سرتان را از يك متر بيشتر به نفر كنارياتان نزديك نكنيد وگرنه ممكن است تذكر بگيريد.
چند وقت پيش كه به ايران آمده بودم در فرودگاه مهرآباد توي صف منتظر بودم تا نوبتم شود و وسايلم را تحويل دهم. همانطور كه صف جلو مي رفت من هم با «فاصله» اي مناسب از نفر جلويي آرام حركت مي كردم. ناگهان ديدم نفر پشت سري آمد جلوي من و «فاصله» را پر كرد و و چمدانش را گذاشت بالا كه تحويل بدهد. وقتي اعتراض كردم گفت: «خب چرا جلو نمي ري ؟تيز نيستي ديگه باعث مي شي ما هم ديرمون بشه» در صورتي كه «فاصله» ي كوچكي كه بين من و فرد جلويي وجود داشت هيچ تفاوتي در زماني كه بايد منتظر مي مانديم ايجاد نمي كرد. از شدت خشم داشتم منفجر مي شدم و طي تلاش مذبوحانه اي مي خواستم كار زشتش را نكوهش كنم!
فاصله در حريم هاي اجتماعي
در گفتگوهاي روزمره و پرسيدن نظرات يكديگر هم فاصله ها سختگيرانه رعايت مي شود. اين كه تو چه ديني داري، چقدر حقوق مي گيري، مجردي يا متاهل و غيره از سوالاتي ست كه در برخورد اول و دوم كاملا قدغن هستند. حتي بعد از گذشتن مدت طولاني از يك رابطه ي دوستي نيز پرسيدن بعضي از اين سوال ها جالب به نظر نمي رسد.
در رفتار يك زوج نيز دو طرف فرديت بيشتري براي هم قائل هستند و «فاصله» بيشتر معنا دارد. مثلا اين كه همسر شما نيز دوست دارد در ميهماني كه شما به آن مي رويد شركت كند يا نه امري ست كه كاملا به خودش مربوط و است و شما به جاي اون نظر نمي دهيد. اگر پيامي به موبايل فردي ارسال مي شود و همسر آن فرد هم صداي تن پيام را مي شنود و همسرش را در حال خواندن آن پيامك مي بيند، كمتر پيش مي آيد كه بپرسد «كه بود؟» شايد هم اصلا نپرسد.
اگر با دوستتان بيرون مي رويد و او تشنه اش مي شود ممكن است بدون تعارف به شما يك نوشيدني براي خودش بخرد و در كنار شما به نوشيدن و قدم زدن ادامه دهد و اين امري كاملا عادي ست.
«فاصله ها» در تعريف جوامع فرد گرا و جمع گرا نقش مهمي را بازي مي كنند. گمان مي كنم اين دو دسته «فاصله» (فاصله هاي فيزيكي و فاصله هاي اجتماعي) ارتباط تنگاتنگي با هم دارند.
نمیتونم بگم خوبه یا بده و کلا نظری بدم چون هنوز خودم توی این موقعیت قرار نگرفتم و لمسش نکردم
یکم ترسناک به نظرم میاد ، برای مایی که فاصله توی فرهنگمون بیمعناست ، اما دوس دارم تجربه کنم
فکر کنم از یه سری جهات خوب باشه و راحت باشی
جالب بود
راستش اینقدر عادی شده بود که دیگه حتی بهش فکر نمی کردم
من یکی از پرسش هایی که به نظر من نباید پرسیده شود و شاید در این یک سال حداکثر 3 نفر از من پرسیده اند این است که کجایی هستی
این نیز در اینجا جنبه خصوصی دارد و کسی نمی پرسد ;)
afarin khashi torshi nakhori, neveshtanet Behtar mishe ha
«اگر با دوستتان بيرون مي رويد و او تشنه اش مي شود…»
//
اينجاش حتا براي منم آشناست…جالب بود.
قدر بدانید این کرامت انسانی را…قدر بدانید و فراموش کنید گذشته تان را…جهان سومی بودنتان را…به این فکر کنید که فرزندتان چه سهمی از دنیا خواهد برد…ما بیچاره های داخل ایران راهم کمک کنید تا بتوانیم بیرون بیاییم
سلام خشایار جان وبلاگتو از 3 سال پیش می خونم وقتی فیلتر شدم بهت سر میزدم که دیدم باز شروع کردی به نوشتن ادامه بیشتر از استرالیا و روابط اجتماعیش بگو برامون در ضمن ازدواجتونم تبریک میگم خفن . موفق باشی ادا.مه بده
salam dooste aziz. az linka haye dustane mohajer be webloget residam v khosham umad. dust daram baham dar tamas bashim. behet link midam.
بعد یه مدت زیاد یهو دلم هوای وبلاگتو کرد. به هوای پست های قدیمیت اومدم که دیدم پست جدید گذاشتی.
خوشحالم بازم مینویسی. بازم بنویس. حیفه ننویسی
نگرانت هستم دوست عزیز
سیل که بلایی سرت نیاورده؟
نه والا! منطقه اي كه توش زندگي مي كنم آسيبي نديد. ممنون از احوال پريستون :)
چيزهاي ريزي را مي بينيد و من خوشم مي آيد بخوانم شان .
دلم برات تنگ شده
:) ممنون، كلم اين روزها خيلي خالي تر از گذشته هست…