Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2006

سيد حسن نصرالله

ميدونم الان آوارگي خیلی از لبناني ها بخاطر اعمال حزب الله هست…ميدونم توي حملات حزب الله به اسرائيل بعضا غيرنظامي ها هم كشته ميشن(همونطور كه اسرائيل هم اينكار رو ميكنه)…اما از سيد حسن نصرالله خوشم مياد.ميدونم حزب الله هست كه باعث تلف شدن مقدار قابل توجهي از سرمايه هاي كشورمون ميشه اما از شخصيت نصر الله خوشم مياد.مثلي كه بعد از جمال عبدالناصر جدي جدي نصرالله داره تبديل به قهرمان اعراب ميشه!!! (يكي نيست بگه آخه به تو چه… مگه توهم عربي كه ازش خوشت مياد!)با تمام گندكاري هايي كه حزب الله(و اسرائيل)ميكنن وبا علم به اينكه اينا دارن ار خون مردم ايران تغذيه ميكنن باز هم از سيد حسن نصرالله خوشم مياد. روانپزشك خوب سراغ ندارين؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 22:28 توسط

Advertisements

Read Full Post »

ضمیر ناخود آگاه

نميدونم چرا هر متني رو كه ميخونم تا زماني كه بهم ثابت نشده نوبسنده زن هست همش تصوير يه مرد توي ذهنمه! اصولا محتواي يك نوشته برام مهم هست و در مورد اينكه جنسيت نويسنده چي هست فكر نميكنم اما به طور ناخودآگاه تصوير ذهنيم در مورد نويسنده ي متني كه ميخونمش مرد هست.نميدونم اين پيش داوري طبيعه يا به خاطر محيط مردسالاري هست كه توش زندگي كردم! نميدونم چرا اين ضمير ناخودآگاه من اينقدر عجيب قضاوت ميكنه.نميدونم…

 


ضمنا يكي از دوستان وبلاگي كه خودش هميشه براي كمك به ديگران وقت ميذاشته الان براش يه مشکل به وجود اومده و ميخواد كه براش دعا كنيم!

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 21:18

Read Full Post »

کیبورد و احساس

نميدونم چرا نوشته هاي دستي برام ملموس تر و صميمي تر هستن .دكمه هاي كيبورد هرگز نميتونن اون احساسي كه دستم با رقصوندن قلم روي كاغذ به وجود مياره رو حتي شبيه سازي كنن…حالا هرچقدر هم كه در يك نوشته ي وبلاگي از صورتك و فونت رنگي و هزار جور چيز ديگه استفاده كنيم باز هم در مقابل يك نوشته ي دستي كم مياره!

نويسنده ها وقتي پاي يه چيز حيثيتي به ميون مياد ميگن به قلممان سوگند…ما هم در اينجور مواقع لابد بايد بگيم به كيبوردمون قسم!!!

+ نوشته شده در شنبه 31 تیر1385ساعت 11:23 توسط

Read Full Post »

ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شددوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست

خون چكيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد

كس نميگويد كه ياري داشت حق دوستي

حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد

لعلي از كان مروت برنيامد سالهاست

تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد

شهرياران بود خاك مهربانان اين ديار

مهرباني كي سرآمد شهرياران را چه شد

گوي توفيق و كرامت در ميان افكنده اند

كس به ميدان در نميآيد سواران را چه شد

صدهزاران گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست

عندليبلت را چه پيش آمد هزاران را چه شد

زهره سازي خوش نميسازد مگر عودش بسوخت

كس ندارد ذوق مستي ميگشاران را چه شد

حافظ اسرار الهي كس نميداند خموش

از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد.

+ نوشته شده در سه شنبه 27 تیر1385ساعت 11:37

Read Full Post »

بسیج

از چند نفر جداگانه شنيدم كه براي ورود به دانشگاه علاوه بر سهميه ايثارگران و رزمندگان و خانواده هاي شهدا و…به تازگي براي بسيجي هاي فعال هم سهميه گذاشتن. خشكم زد…با خودم گفتم توجيحشون برا رزمنده اين بود كه وقتي كه بايد دانشگاه ميرفته رفته جنگيده.براي خانواده ي شهيد هم توجيح زياد وجود داشت.اما براي بسيجي كه نه جنگ رو ديده نه ذره اي دلش به حال مملكتش مي سوزه واقعا چه توجيحي دارن؟ دانشگاه يك محيط علمي هست نه جاي تصفيه حساب هاي سياسي .البته توجيحي كه براي خودشون دارن كه خيلي ساده هست . از وقتي اين دولت روي كار اومد محافظه كاران تمام پست ها رو يكي يكي اشغال كردن.چند وقت پيش يه سري به دانشگاه سابقم زدم.از تعجب ماتم برده بود باور نميكنين اگه بگم از رئيس دانشگاه تا آبدارچي همه رو عوض كرده بودن.اصولا سعي بر اين هست كه همه جا پاسدار بذارن از هلال احمر گرفته تا دانشگاه. حتي قرارداد هاي اقتصادي استراتژيك رو بعضي وقتا بدون برگزاري مناقصه به سپاه ميدن.بعد از پاكسازي دستگاه هاي اجرايي و حتي اساتيد دانشگاه ها مثلي كه الان نوبت خود دانشجو ها رسيده.

+ نوشته شده در سه شنبه 27 تیر1385ساعت 9:24

Read Full Post »

انسان ضد تانك

بعضي وقتا از سادگي خودم خندم ميگيره…بعضي وقتا يه قانون مزخرف بر مناسبات ما حاكم ميشه:اگر بازي ندي بازيچه ميشي…با اينكه تا حالا از اين قانون خيلي لطمه خوردم اما باز هم همون سادگي رو ترجيح ميدم…آزارم به يه مورچه هم نمي تونه برسه. آدم كه ديگه جاي خود داره!ميخوام خودم رو از درون محكم كنم .اونقدر محكم كه اگه تانك هم از روم رد بشه ككم نگزه…انسان ضد تانك!

+ نوشته شده در سه شنبه 27 تیر1385ساعت 0:34

Read Full Post »

جرات رفتن

كارام تقريبا تموم شده . احتمالا تو همين هفته يا هفته ي بعد ويزام مياد…و من هنوز با خودم درگيرم. شكي در مورد اينكه در اين برهه از زمان بايد برم ندارم اما اينكه بعدش مي خوام چكار كنم رو هنوز مطمئن نيستم. ميدونم اين فقط مشكل من نيست و تقربا همه ي مهاجرين با اين چند راهي ها مواجه هستند اناردر همين رابطه سوال جابی رو مطرح كرد و بحث مفيدي راه انداخت.مطمئنم از رفتنم هيچ وقت پشيمون نميشم…

+ نوشته شده در دوشنبه 26 تیر1385ساعت 23:8

Read Full Post »