Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2006

بالاخره برچسب فارسی به دستم رسید!

 

شهر جالبی هست اینجا.مردم جالبی داره.من اصلا احساس تنهایی نمیکنم! قبل از اینکه بیام اینجا اونایی که قبلا تجربه ی مهاجرت داشتن بهم میگفتن اولش بهت خیلی سخت میگذره ولی بعدا عادت میکنی! اما من از همون اول که به فرودگاه اینجا رسیدم تا الان دارم مثل اسب کیف میکنم و اصلا بهم بد نگذشته.نمیگم سختی نداشتم مساله این هست که سختی ها اصلا به من سخت نگذشته! بریزبن رو هم مثل مشهد دوست دارم.مردم اینجا هم مثل مردم خودمون صمیمی و دوست داشتنی هستن!

برای من که عاشق گل و بلبل و سنبل هستم اینجا یک شهر رویایی هست. این عکس یکی از پارک هایی ست که چسبیده به خونمونه. شاید یک چیزی حدود ۵۰ متر با ما فاصله داره!

دانلود سایز کامل عکس

چند روز پیش صبح زود بیدار شده بودم که برم سر کار.خیلی اتفاقی یکدونه سیب سبز هم برداشته بودم که تا به ایستگاه ترن میرسم چندتا گاز ازش بزنم.نمیدونم چرا اون روز وقتی اومدم بیرون منظره ی سبز اطراف بیشتر چشمم رو گرفت. نسیم خنکی به صورتم می خورد…تمام وجودم ریه شده بود و داشت هوای تازه ی سر صبح رو می بلعید…تازگی رو لمس میکردم…یک گاز از اون سیب سبز زدم…احساس عجیبی بهم دست داد…یاد سهراب افتادم: زندگانی سیبی ست…گاز باید زد با پوست…

 

پ ن.۱.الان که این مطلب رو نوشتم و وبلاگ رو نگاه کردم دیدم قسمت تاریخ نوشته شده ۱ مهر…

روز باز شدن مدرسه ها…یاد سال های مدرسه رفتن و اول مهرهایی که داشتم افتادم…ترانه ی کودکی افتخاری رو شنیدین؟: روزگااااااار کوووووودکی ببببببببر نگگگگگردد درییییییییغااا……..شووووور و حاااال کوووودکی بببببر نگگگگردد درییییغاا…

پ ن .۲.راستی سرور عکس هام رو عوض کردم! امیدوارم دوستانی که ایران هستن حالا دیگه بتونن عکس ها رو کامل ببینن.

پ ن.۳.بابا صد رحمت به فلیکر این یاهو که اصلا نشون نمیده هیچی…شرمنده دوباره مجبور شدم عکس ها رو بزارم تو فلیکر

+ نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 11:9

Advertisements

Read Full Post »

اين همون رودخونه ی معروف بریزبن هست!
مثل ديونه ها از يک ساختمون ۲۲ طبقه بالا رفتم تا فقط اين عکس رو بگیرم

دانلود سایز کامل عکس

+ نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 11:43

Read Full Post »