Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2006

غیر قابل توصیف

از دو ماه و نیم هم گذشته…تقریبا داره سه ماه میشه که من اومدم اینجا و ایران رو ترک کردم! اما هنوز هم باورم نشده! خیلی خوشحالم از اینکه تقریبا تمام محاسبات و برنامه هایی که داشتم رو دارم قدم به قدم و به درستی پیاده میکنم.خیلی از پیش بینی هام درست از آب دراومده و دارم طبق همون برنامه ای که برای خودم ریخته بودم پیش میرم!برنامه هایی که حتی قبلا بعضی وقت ها به نظرم رویا پردازانه میومد الان رنگ واقعیت گرفته. این خیلی عالی هست. اما…. با همه ی این حرفا انگار اینجا استرالیا نیست.یعنی انگار اینجا اون استرالیایی که من قبل از اومدن در ذهن داشتم نیست.این یک تضاد بزرگ توی ذهنم هست! انگار استرالیا قراره یک جای دیگه باشه.خیلی سخته که بخوام توضیح بدم.الان دارم یواش یواش مثل این آدمک گوشه ی وبلاگم میشم و دارم با کیبورد خودکشی میکنم که حرفم رو بزنم ولی نمیتونم!…حالت عجیبی دارم .ترکیبی از رضایت…غرور…اعتراض…عذاب وجدان…آرماطلبی…

به معنای واقعی کلمه غیر قابل توصیف!

+ نوشته شده در جمعه 5 آبان1385ساعت 14:3

Advertisements

Read Full Post »

دانلود سایز کامل تصویر

+ نوشته شده در یکشنبه 30 مهر1385ساعت 13:21

Read Full Post »

دانلود سایز کامل عکس

پ.ن از این به بعد سعی میکنم امکان دانلود سایز کامل عکس ها رو هم فراهم کنم.این مورد رو به پست های قبلی هم اعمال کردم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 10:47

Read Full Post »

بیمارستان

 

چند وقت پیش یه جسم خارجی رفته بود تو چشمم که هر کار کردم بیرون نیومد و خیلی اذیتم میکرد.چشمم میسوخت و هیچ کار نمیتونستم بکنم.به ناچار چشمم رو با گاز و باند یستم و با دوستم بلند شدیم بریم بیمارستان! خیلی قیافه ی ترحم آوری پیدا کرده بودم طوری که تو ترن هم که سوار شدیم همه اولویت نشستن و پیاده شدن رو به من میدادن! خلاصه بعد از اینکه چند ایستگاه رو طی کردیم به بیمارستان رسیدیم و رفتیم قسمت اورژانس. برا خانومی که اونجا نشسته بود توضیح دادم که چه اتفاقی افتاده.بعد ازم پرسید خب حالا میخوای دکتر چکت کنه؟ خندم گرفت با خودم گفتم پس فکر میکنی برا چی اومدم اینجا! بهش گفتم آره بابا دارم میمیرم از سوزش چشم. جواب داد که حداقل هزینه ۱۵۰$ هست داری که بدی؟ داشتم شاخ در میاوردم … ولی چاره ی دیگه ای نبود .چشم چیزی نیست که آدم بخواد باهاش شوخی کنه.گفتم ؟آره بابا فقط تورو خدا سریع تر که دارم دیوونه میشم .خلاصه رفتم داخل . یک درمان سطحی سریع داشت .اومدم بیرونم که تصفیه حساب کنم خانومه یه نگاهی به صفحه ی مانیتور اندخت و گفت ۱۴۸$ میشه. این رو هم بگم که من در بدو ورودم به اینجا خودم رو تحت پوشش یک بیمه خصوصی در آوردم که طبق ادعای خودشون کلیه ی هزینه های درمانی حتی بستری شدن تو بیمارستان و هزینه ی تهیه ی دارو(به استثنا دندونپزشکی…) رو هم به طور کامل پرداخت میکنه! هر ماه هم ۷۵$ ناقابل برا این بیمه دارم میدم. برا همین خیالم راحت بود که پولم رو پس میگیرم(زهی خیال باطل) خلاصه پول رو دادیم و اومدیم بیرون. روز بعد با صورت حساب بیمارستان رفتم شرکت بیمه که پولم رو پس بگیرم.گواهی بیمیارستان و کارت بیمه رو که نشون دادم خانومه اطلاعات رو تو سیستم وارد کرد. بعد گفت شما تو waiting period هستین .گفتم خوب که چی؟ گفت ما نمیتونیم به شما این پول رو برگردونیم~ گفتم چیییییییییی؟نمیتونین؟ گفت آره از زمانی که با ما رجیستر میکنین تا دو ماه از هیچ امکاناتی نمی تونین استفاده کنین به این دو ماه میگن waiting period ! گفتم خوب بعد از دو ماه اگه بیام دیگه مشکلی نیست؟! گفت متاسفم کلیه هزینه هایی که تو این دو ماه انجام میدین کلا به عهده ی خودتون هست و بعدا هم به شما پرداخت نمیشه! گفتم یعنی چه waiting period دیگه چه مسخره بازی هست من دارم تو این دو ماه هزینه عضویت رو پرداخت میکنم باید به من سرویس داده بشه .وقتی دید من خیلی سمج هستم رفت برشور آورد و باز کرد بهم نشون داد گفت ببین اینایی که بهت گفتم اینجا نوشته شده! گفتم روز اول که اومده بودم با شما رجیستر بشم چرا از اینwaiting period حرفی نزدین؟ گفت اینا اطلاعات اضافه هست و شما از ما نپرسیدین و گرنه بهتون میگفتیم!

بله شرکت بیمه هم به همین راحتی از زیر بار پرداخت هزینه در رفتن و من هم هیچ کاری نتونستم بکنم! تازه این شرکت بیمه به کنار به نظر من برخورد بیمارستان هم خیلی مزخرف بود.دددددددد قسمت اورژانس بیمارستان با چشم بانداژ شده رفتم میگم دارم میمیرم از سوزش چشم …چیزی رفته تو چشمم… میگه پول داری؟ این دوستم که باهام اومد بیمارستان پزشک هست همین دوست ایرانیم هست که از مشهد با هم اومدیم. زمانی که ایران بود تو بیمارستان کار میکرد.وقتی برخورد اینا رو دید گفت بابا صد رحمت به ایران. اگه تو ایران با این وضعیت به اورژانس یک بیمارستان مراجعه کنی بیمارستان موظف هست بلا فاصله نسبت به درمانت اقدام کنه و اصلا حق نداره بگه اگه پول نداری نمیتونیم برات کاری بکنیم! وگرنه میتونی ازشون شکایت کنی و پدرشون رو هم در بیاری.

خلاصه برای یک درمان سرپایی مسخره ۱۴۸$ ناقابل هزینه کردم و شرکت بیمه هم کلاش تر از شرکت های بیمه ی ایران در اومد! این مطلب در مورد بیمارستان هم صدق میکنه!

+ نوشته شده در جمعه 21 مهر1385ساعت 12:55

Read Full Post »

رانندگی چپکی

میدونین که فرمون های ماشینای اینا انگلیسی هست یعنی سمت راست خودرو هست.رانندگیشون هم که چپکی هست یعنی از سمت چپ حرکت میکنن. حالا همکارم میخواد دو هفته بره مسافرت .بهم گفت تو این دو هفته میخوام ماشینم رو بدم دست تو که هم ماشین خوابیده نباشه هم تو اگه آخر هفته خواستی بری جایی راحت باشی! بهش گفتم بابا من نمیتونم با این فرم رانندگی شما رانندگی کنم عادت دارم سمت چپ بشینم و از سمت راست حرکت کنم! گفت نه بابا فکر میکنی فقط دو ساعت طول میکشه تا عادت کنی حالا آخر وقت با هم میریم تو بزرگراه ببینم رانندگیت چه جوری هست. هیچی آقا خلاصه چشمتون روز بد نبینه ما رفتیم پشت فرمونBMW این آقا نشستیم و آماده ی حرکت شدیم. ماشین رو روشن کردم …کلاچ رو گرفتم…طبق عادت دست راستم رو حرکت دادم که دنده بزنم دیدم سمت راستم فقط یک در هست…دست چپم رو بلند کردم که دنده رو جا بندازم ولی از اونجایی که تو ایران وقت رانندگی دست چپ رو فقط برای راهنما استفاده میکنیم بین راه به طور ناخداگاه مسیر دستم از سمت دنده به سمت دستک عوض شد و دستک رو زدم …حالا تازه این دستک راهنما نبود و برف پاک کن ماشین شروع به حرکت کرد …اونم رو شیشه های خشک…خلاصه به هر بدبختی بود راه افتادیم و از سمت چپ خیابون شروع به حرکت کردم.این دوستم میگفت بابا این ماشینه پنج دنده هست چرا اینقدر یواش میری! ولی من یواش نمیرفتم. خلاصه اینقدر گفت و گفت که منو وادار کرد بزنم به رگ مشهدی و فرمول یک مشهد رو براش اجرا کنم. زدم ۴ بعد هم ۵ .جاااااااااان ماشینه چی میرفت به یک پیچ تند رسیدم و همینجوری میرفتم.گفت یواش…یواااااش…یواااااااااااااااااااااش…تو دلم گفتم عمرااااااااااااااااااا.پیچ رو با همون دنده ی ۵ رد کردم…بعد یه چیزی بهم گفت تو مایه های این که من دیگه غلط بکنم به تو بگم تند برو. خلاصه این آقا قراره فردا بره و ماشینش رو تحویل من بده.منم که ته اعتماد به نفس میخوام آخر این هفته یا هفته ی بعد باهاش برم  sunshine coast یعنی حدود ۱۵۰ کیلیمتر اونورتر با این رانندگی چپکی اینا اگه خودم رو به کشتن دادم حلالم کنین

این عکس باز هم از گلدکوست هست.داشتم بین main beach و surfer paradise که حدود ۳ کیلومتر از هم فاصله دارن قدم میزدم که اینا از کنارم رد شدن و منم شکارشون کردم.البته با دوربین دیدنش خالی از لطف نیست.

دانلود سایز کامل عکس

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 12:37

Read Full Post »

 

برای بار دوم هست که مینویسم دفعه قبل هرچی نوشتم پاک شد

دیروز رفته بودیم گلدکوست.شنیده بودم که یکی از بهترین نقاط تفریحی دنیا هست.انصافا هم زیبا بود.خیلی زیاد اما…نمیدونم…شاید من انتظار داشتم بهترین نقاط تفریحی دنیا باید شاخ داشته باشن …شاید هم دم…نمی دونم! ولی خیلی خوش گذشت و هر چقدر که میخواستم جفتک لنگک زدم!

یکی از موارد جالب و قابل تاملی که من اینجا توی استرالیا باهاش روبرو شدم این هست که مرد های اینجا دوست ندارن یک مرد دیگه بدنشون رو لمس کنه! حتی اگه به شوخی آروم روی شونه ی دوستتون بزنین ممکنه ناراحت بشه! برا خودم تا حالا چند بار پیش اومده که دوبارش رو که با دوستای نزدیک ترم بوده مستقیما به خودم گفتن .دلیلش رو هرچی پرسیدم پاسخ واضحی نگرفتمفقط میگفتن ما دوست نداریم.حالا این در حالی هست که اگه با یه خانوم این کار رو انجام بدین ممکنه کاملا طبیعی باشه! خودم تا حالا چند بار برام پیش اومده که یه خانوم که شاید باهاش دوست نزدیک هم نبودم در حال حرف زدن بخنده و بزنه رو شونم یا پشت کمرم حالا این دومیه قابل توجیه هست ولی خداییش این برخورد مرداشون خیلی مسخره هست!

دیروز که تو گلدکوست بودم یه پسره رو دیدم که توپ فوتبال داره.منم که دلم لک زده بود برا فوتبال رفتم و شروع کردم با اون پسره رو پا زدن و هد زدن.همینجوری مشغول بودیم و با هیجان داشتیم ادامه میدادیم که اون پسره توپ رو انداخت خیلی جلوتر.من با تمام سرعت دویدم طرف توپ و تمام حواسم رو این بود که توپ به زمین نخوره و به هیچ جای دیگه نگاه نمیکردم…که یهو باممممب محکم خوردم یه یه خانومه که داشت با خانوادش از اونجا رد میشد.ضربه اینقدر محکم بود که عکس العملش منو دوباره داشت پرت میکرد به عقب ولی اون خانومه دو تا دستم رو گرفت و منو کشید طرف خودش.خیلی خجالت کشیدم.کلی معذرت خواهی کردم ولی اونا فقط می خندیدن و میگفتن عیب نداره ! حالا تصورش رو بکنین که تو ایران اگه همچین برخوردی برام پیش میومد و مثل اینجا همسر خانوم هم همراهش بود احتمالا تیکه بزرگم سوراخ دماغم بود

این عکس رو از مرغ های دریایی گلدکوست گرفتم .تا فاصله یک متری هم اگه آروم بهشون نزدیک بشین فرار نمیکنن!

دانلود سایز کامل عکس

+ نوشته شده در دوشنبه 17 مهر1385ساعت 14:42

Read Full Post »

اشتباه فکر ميکردم که وقتی اينجا بيايم بيشتر به وبلاگ احتیاج پيدا ميکنم ! ايران که بودم فکر کنم بيشتر مینوشتم. الان تقريبا دارِه ۲ ماه ميشه که اومدم اينجا شهر جالبیه . بازم ميگم اما با اين تعريف های من هوایی نشين و فکر کنين که اينجا خبری هست! نه اينجا هم مثل ايران کمی و کاستی زياد دارهِ! همه جای دنیا همين طور هست! قبل از اينکه بيايم اينا اونايی که قبلا رفته بودن خارج از کشور ميگفتند آسمون همه جا يک رنگ هست! در ظاهر حرفشون رو قبول می کردم اما در دل فکر ميکردم که حتما بايد يک جايی وجود داشته باشه که از اينجا بهتر باشه! فکر ميکردم فقط ما هستيم که دروغ ميگيم فکر ميکردم فقط ما رياکاری و تقلب بلد هستيم ..فکر ميکردم فقط سيستم اداری ما فقط ضعیف هست.اما الان تو همين مدت کوتاهی هم که اينجا بودم خيلی از این موارد رو دیدم که بعدا در موردش بیشتر مینویسم.بدون تعصب میگم که در خیلی زمینه ها حتی ما از اینا جلوتر هستیم(و البته در خیلی جاهای دیگه هم اینا از ما سر ترن) . مثلی که جدی جدی آسمون همه جا یک رنگ هست.با وجود اینکه اینجا رو خیلی دوست دارم هنوز تصمیم به موندن نگرفتم.

 

خلاصه بابا اگه اینقدر داره به من خوش میگذره این بخاطر دیدم نسبت به اینجا هست نه به خاطر خوب بودن اینجا. من ایران هم که بودم همینقدر کیف میکردم…باور کنین

این عکس هم همین رودخونه ی بریزبن هست البته در شب…

دانلود سایز کامل عکس

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 9:56

Read Full Post »