Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئن 2007

چند وقت پیش رئیسم خیلی با هیجان اومد بهم گفت یه کتاب گرفتم که دیدنش برات جالبه. برات میارم ببینیش.گفتم چه کتابیه؟ گفت حالا آوردم می بینیش. روز بعد سر صبح دیدم با چهره ی خندان با یک کتاب در دست اومد. کتاب رو بدون اینکه دستم بده ٬ جلوی صورتم گرفت. در اولین نظر طرح روی جلدش که شبیه مینیاتور های ایرانی بود نظرم رو جلب کرد. بعد سعی کردم اسم کتاب رو که به زبان انگلیسی نوشته شده بود بخونم. شا……ه….نا……مه….
باورم نمیشد! یعنی این همون شاهنامه ی خودمونه؟ کتاب رو از دستش گرفتم و باز کردم…بله اسم ابوالقاسم فردوسی رو که دیدم دیگه مطمئن شدم خودشه.
ذوق کرده بودم خفففففففن!
من:اینو از کجا آوردیش؟
دنیس:خریدمش.
من:برا چی خریدیش؟
دنیس:کتاب رو می خرن که بخونن دیگه!
من: منظورم اینه که خوب چرا میخوای بخونیش؟
دنیس:من کلا کتاب زیاد میخونم.این رو هم گرفتم که بیشتر با تاریخ و ادبیات شما آشنا بشم.
من: میدونی این کتاب زبان فارسی رو از نابودی نجات داده؟ فردوسی سی سال زمان گذاشت برا نوشتن این کتاب و یه جایی تو همین کتاب میگه (سعی کردم ترجمه ی این بیت رو براش بگم) :

بسی رنج بردم در این سال سی       عجم زنده کردم بدین پارسی

حالا چند خریدیش؟
دنیس:حدود پنجاه دلار.تو خوندی این کتاب رو نه؟
من: آره ولی نه به صورت کامل.
خجالت کشیدم…به فکر فرو رفتم…با خودم گفتم یه استرالیایی این سر دنیا حاضره پنجاه دلار بده و ترجمه ی انگلیسی این کتاب رو بخونه و من و خیلی های دیگه مثل من٬ با همه ی ادعایی که در مورد فرهنگ و تمدن و تاریخ ایران داریم یه بار هم این شاهکار ادبی رو به صورت کامل نخوندیم. با اینکه چند جلدش رو از ایران با خودم آورده بودم که اینجا تمومش کنم اما هرگز نتونستم تمومشون کنم.
من: میخوای از حالا بخونیش؟
دنیس: آره اما اگه سریع میخونی می تونم بهت امانت بدمش.
من: من نسخه ی فارسیش رو دارم فقط میخوام یه نگاه کلی به نسخه انگلیسیش بندازم.برام جالبه.اگه بتونی امروز بهم قرض بدیش فردا برات پس میارمش.
دنیس:حتما.
از سر کار که بر میگشتم خونه این کتاب قطور تو دستم سنگینی می کرد و حمل کردنش یه خورده برام سخت بود.تو ذهنم سنگینی فیزیکیش  به سنگینی و پر بار بودن محتواش تشبیه شد. با خودم فکر کردم پاس داشتن و ادای دین نسبت به این کتاب٬ خیلی مشکل تر از حمل کردنش هست.
بیشتر با خودم فکر کردم…چه ادای دینی؟ خیلی وقت ها برخی از دوستانم رو می بینم که دائم در حرف زدنشون از لغات انگلیسی استفاده میکنن.حتی در مورد کلماتی که معادل فارسی براشون وجود داره – و اتفاقا کلمه ی فارسیش توسط مردم بیشتر استفاده میشه- باز هم بعضی ها که چهار کلاس دانشگاه رفتن ( یا نرفتن) اصرار به استفاده از کلمه انگلیسی دارن.
حالا این بماند که خیلی جاها هم که ما فکر میکنیم معادل فارسی برا یه کلمه نیست٬در واقع اون معادل وجود داره اما اینقدر از اون کلمه فارسی استفاده نکردیم که کلا فراموش شده و فقط تو کتاب هایی مثل شاهنامه پیدا میشه.
البته این رو قبول دارم که برخی کلمات کلا معادل ندارند.منظورم اینه که تعداد این جور کلمه ها خیلی کمتر از اون چیزی هست که تصور میشه.
اگه همینجوری پیش بریم ٬ شاید صدها و هزاران سال بعد٬ از فارسی -این زبان شیرین و دوست داشتنی- دیگه خبری نباشه!
آیا ما به یه فردوسی دیگه احتیاج داریم؟ تا کی باید برای اصلاح هر چیزی منتظر قهرمان بمونیم؟

+ نوشته شده در جمعه 11 خرداد1386ساعت 16:12

Advertisements

Read Full Post »