Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2008

تصمیم گرفتم تا مطلبی در مورد چگونگی یادگیری زبان انگلیسی بنویسم و تجربیات خودم رو با دیگران به اشتراک بذارم. اما این نکته رو باید یادآوری کنم که مطالبی که در این پست نوشته شدن صرفا تجربیاتی هستن که من از طرق مختلف ( تکنیک هایی که خودم کشف و استفاده کردم، معلمین زبانی که داشتم و خصوصا تجربیاتی که در طول زندگی یک سال و نیمه در یک کشور انگلیسی زبان به دست آوردم و …) بهشون رسیدم. پس مسلما بعضی از مواردی که ذکر خواهم کرد عاری از ایراد و اشتباه نیستن. من هم ادعا ندارم که اون چه که من پیشنهاد می کنم بهترین هست. تنها چیزی که می تونم بگم این هست که تمامی مواردی رو که ذکر می کنم، خودم شخصا به کار بردم و عملا نتیجه ی حیرت آورش رو دیدم. این مطلب بیشتر مهاجرین و کسانی که قصد مهاجرت به یک کشور انگلیسی زبان دارن رو مورد خطاب قرار داده اما ممکنه برای سایر علاقه مندان به زبان هم نکاتی داشته باشه.
هرگز اهمیت زبان رو فراموش نکنین. زبان کلید طلایی موفقیت در جامعه ی جدیدتون هست. تا وقتی حرف زدن فصیح و شیوا رو یادنگرفتین موفقیت کاری خیالی بیش نیست. اگر واقعا تصمیم دارین در کار و زندگی در اینجا (استرالیا یا هر کشور دیگه ای) موفق باشین، زبان اولین و مهمترین چیزی هست که باید به بهترین شکل ممکن فرا بگیرینش. پس تمام قواتون رو جمع کنین و آماده ی تلاشی سخت باشین. فکر نکنین با شرکت کردن در آزمون آیلتس و ترجمه کردن چند تا متن، دیگه آخر زبان شدین. نخیر! راهی بس طولانی رو در پیش رو دارین. یادگیری زبان پروسه ای هست که در ادامه ی زندگی جدیدتون باید به صورت جدی و غیر قابل توقف دنبالش کنین. در هر سطحی که هستین باز هم نیاز به اصلاح و ارتقاء خودتون دارین.
مهمترین نکته ای که در یادگیری زبان دوم باید مد نظر قرار داد این هست که خجالت رو باید کنار گذاشت. این مورد رو فعلا در ذهن داشته باشین بعدا بیشتر در موردش می گم.
یادگیری زبان رو می شه به دو شاخه ی اصلی تقسیم کرد: گرامر و لغات. باید هر دو سطح رو ارتقا بدین و نمی تونین به تقویت یک کدوم بپردازین و دیگری رو نادیده بگیرین. اما به یاد داشته باشین که گرامر محدود و لغات نامحدود هستن. پس شما بالاخره در مقطعی یادگیری گرامر رو تموم خواهید کرد اما به هیچ عنوان نخواهید تونست تمام لغات انگلیسی رو یاد بگیرین. حتی اگه تمام عمرتون رو هم به یادگیری لغات اختصاص بدین. باید سعی کنین در یادگیری لغات اولویت بندی کنین. این خیلی حیاتی هست. این که چه لغاتی رو اول باید یاد بگیرین و کدوم لغات اهمیت بیشتری دارن. اگر بدون برنامه شروع به حفظ کردن لغات کنین می تونم بگم که بخش عمده ای از وقتتون رو هدر دادین. یکی از بدترین ایده هایی که در این زمینه وجود داره این هست که دیکشنری رو باز کنین و از یک کنار شروع کنین به حفظ کردن لغات. هرگز این کار رو نکنین. مگر این که اینقدر در یادگیری زبان پیش رفته باشین که پیدا کردن لغتی که بلد نیستین براتون مشکل باشه که معمولا در سال های ابتدایی مهاجرت رسیدن به همچین سطحی تقریبا محال هست.

برای انتقال لغات به حافظه ی بلند مدت و جلوگیری از فراموشی اون، من روش  جعبه ی لایتنر(که به اسم های دیگه ای مثل جی 5 و غیره هم شناخته می شه) رو پیشنهاد می کنم. خودم اکثر لغاتی رو که الان می دونم از این طریق حفظ کردم و معتقد هستم که روش خیلی موثری هست. اگه نمی دونین جعبه ی لایتنر چی هست اینجا رو بخونین. به یاد داشته باشین که مجبور نیستین حتما محصول های تجاری مثل جی5 و غیره رو بخرین. می تونین خودتون با مقوا کارت های کوچیکی درست کنین و در یک طرفش لغت انگلیسی و در طرف دیگش معنای اون رو( به انگلیسی) بنویسین و در خانه های پنج گانه ( که می تونن لیوان، جعبه یا هر چیز دیگه ای باشن) قرارشون بدین و در بازه های زمانی مشخص مرورشون کنین تا مطمئن باشین که در حافظه ی دائمتون قرار گرفتن.
خودتون رو مقید کنین که روزانه بسته به سطح زبانتون و میزان وقتی که دارین تعداد مشخصی لغت جدید رو با این روش یاد بگیرین و تعداد مشخصی فلش کارت درست کنین. من زمانی که برای آزمون آیلتس آماده می شدم و تمام وقتم رو برای زبان گذاشته بودم حتی تا پنجاه لغت در روز هم حفظ می کردم . دائما تکرارشون می کردم تا در حافظم بمونن. البته در اون مقطع تمام وقتم رو برای زبان گذاشته بودم. من هنوز هم دارم این کار رو انجام می دم و با توجه به این که صبح تا شب سر کار هستم و وقتی به اون صورت ندارم مقدارش رو به ده لغت کاهش دادم. اما کاملا مقید به این ده لغت در روز هستم و بار ها پیش اومده که وقت نکردم غذا درست کنم اما ده لغت رو یاد گرفتم. فراموش نکنید که آدم های موفق کسانی هستند که خودشون خوشون رو مقید و مجبور به انجام کاری می کنن و برای قوانینی که خودشون برای خودشون می ذارن احترام قائلن. یه قانون برای یاد گیری لغات جدید برای خودتون بذارین. مثلا روزی ده یا بیست یا … لغت جدید. اما به خودتون قول بدین تا وقتی این تعداد لغات رو یاد نگرفتین به رختخواب نرین!

اما چه طور بفهمیم کدوم لغات رو باید یاد بگیریم و کدوم لغات رو بذاریم برای بعد. این سوالی هست که خودم مدت ها دنبال جوابش بودم و راه های مختلفی رو برای پیدا کردنش دنبال کردم. اما قبل از اینکه راه کارهای من رو دنبال کنین اول باید به یه سطح مشخص رسیده باشین. معمولا چهار هزار لغت برای صحبت کردن و رسیدن به سطح آغازینی که من دارم ازش حرف می زنم کفایت می کنه اما یادتون باشه که این ابتدایی ترین سطح ممکن هست و تازه پله ی شروع یادگیری پیشرفته ی زبان به حساب میاد. برای رسیدن به این سطح کتاب های مقدماتی و متوسط لغات راه گشا های خوبی هستند.. من خودم شخصا این کتاب ها رو استفاده کردم و به نظرم کتاب های فوق العاده ای اومدن. دو جلد اولش (جلد اول با رنگ آبی و جلد دوم به رنگ زرد) فوق العاده مهم هستن. اکثر لغات جلد اول رو ممکنه بلد باشین اما به نظر من به مرور کردنش می ارزه. جلد دوم که زرد رنگ هست کمک خیلی خوبی می تونه بهتون بکنه. این کتاب ها در ایران به راحتی یافت می شن و از منابع معروف لغات به حساب میان. والا من جلد سوم رو خودم نخوندم و نمی تونم در موردش اظهار نظر کنم.
خوب، مغرور نشین! با تموم کردن دو کتابی که معرفی کردم تازه وارد مرحله ی آغازین یادگیری پیشرفته ی زبان شدین. یادگیری لغات همچنان ادامه داره. اما حالا از کجا لغات مفید رو پیدا کنین و یادگیریشون رو شروع کنین؟ من روش های مختلفی رو امتحان کردم. یکی از راه هایی که در ابتدا دنبال می کردم وسایت هایی بود که کلمات جدید رو به شما می داد. من مدتی از یکی از اونا استفاده کردم. حدود سیصد چهارصدتا از کلماتش رو که یاد گرفتم احساس کردم این بهترین کاری نیست که می شه انجام داد. توی صحبت کردنم با همکار های استرالیاییم اون لغات رو استفاده می کردم و نتیجه فوق العاده خنده دار بود. بعضی وقت ها معنی کلمه ای که استفاده می کردم رو نمی فهمیدن و مجبور می شدن دیکشنری باز کنن. خیلی مسخره بود که من زبان دومی کلماتی رو استفاده می کردم که همکار هام که بومی استرالیا بودن و زبان مادریشون انگلیسی بود و تحصیلات دانشگاهی داشتن بعضی هاش رو نمی تونستن بفهمن. حالا اینا تحصیل کرده های این جامعه بودن. حالا تصور کنین این لغات رو اگه در کوچه و بازار استفاده کنین چقدر مردم متوجه منظورتون می شن. یک چیز رو متوجه شدم: لغاتی که در دو کشور انگلیسی زبان به طور مکرر استفاده میشن با هم متفاوتن. یک وبسایت (یا یک کتاب) به هیچ وجه نمی تونه یه نسخه بده و بگه این برای تمام زبان آموزان -در هر کشوری که قصد دارن زندگی کنن- مناسب هست( به استثنای لغات مقدماتی)

اما بالاخره منابع پیشهادی من برای بسط لغات:

  1. بهترین منبع کلمات مردم دور و برتون هستن(مسلما این تکنیک وقتی به کارتون میاد که وارد یک کشور انگلیسی زبان شده باشین). سعی کنین هر جایی که هستین( توی ترن، اتوبوس، سر کار…) به دقت به حرف زدن دیگران گوش بدین. قصد شما فراگیری زبان هست نه فضولی در کار دیگران. پس خیالتون راحت باشه که کار غیر اخلاقی انجام نمیدین. بهتر هست همیشه یک کاغذ و قلم همراهتون باشه و کلماتی رو که می شنوین و معنیشون رو نمی دونین رو بلافاصله یادداشت کنین و در فرصت مناسب از توی دیکشنری مفهومش رو پیدا کنین.اگه در همون لحظه کلمه رو یادداشت نکنین شک نداشته باشین که بعدا از یادتون می ره و افسوسش رو می خورین. اگه سر میز نهار هستین و دارین با همکار هاتون حرف می زنین و اونا کلمه ای رو استفاده می کنن که شما معنیش رو نمی فهمین بلافاصله همونجا یادداشتش کنین. اگه در مورد دیکته صحیحش مطمئن نیستین سعی کنین فقط آهنگ کلمه رو یادداشت کنین؛ بعدا که توی لغت نامه واردش کنین اگه اشتباه باشه گزینه های مشابه رو دیکشنری بهتون میده و با کمی دقت می تونین معنی کلمه مورد نظر رو پیدا کنین. اگر موقعیت مناسب هست می تونین مستقیم از خود طرفی که این کلمه رو استفاده کرده خواهش کنین که براتون اسپلش کنه. مهم ترین اصل یادگیری زبان رو فراموش نکنین: خجالت رو باید کنار بذارین!
  2. جای دیگه ای که همیشه کلمات مفید توش پیدا میشه توضیحات لغت نامه های انگلیسی به نگلیسی هست. اگر- بعد از عبور از سطوح مقدماتی زبان- هنوز دارین از لغت نامه های انگلیسی به فارسی استفاده می کنین بدونین که دارین بدترین ظلم رو به خودتون می کنین. لغت نامه ی انگلیسی به انگلیسی در یادگیری پیشرفته زبان فوق العاده موثر هست. در این لغت نامه ها، در جمله ای که برای توضیح معنای یک کلمه در مقابل اون نوشته شده از شفاف ترین کلمات ممکن استفاده شده تا برای همه قابل فهم باشه. اگه معنی هر کدوم از اون کلمه ها رو نمی دونین بلافاصله یادداشتش کنین. هیچ کدوم از اون کلمه ها رو نباید از دست بدین. اون کلمات جواهرهای با ارزشی هستند که دونه دونشون رو باید بجوید (مراقب دندوناتون باشین). در توضیحات لغت نامه هیچ کلمه ای نباید باشه که شما بلد نباشین. اگه به چشمتون خورد فورا معنیش رو پیدا کنین و حفظش کنین. کلمات موجود در جمله ی تشریحی رو باید در کنار کلمه ی اصلی یاد بگیرین. کلماتی که در قسمت مثال های این لغت نامه ها به کار رفته هم در درجه ی بعدی اهمیت قرار دارن. من خودم از Longman – که به حق یکی از بهترین لغت نامه های دنیا هست- استفاده می کنم چون توضیحاتش بی نهایت شفاف و واضح هست و به خوبی مفهوم کلمه رو منتقل می کنه. نرم افزارش در ایران به راحتی پیدا میشه و به صورت آنلاین هم می تونین از اینجا بهش دست رسی داشته باشن.
  3. روزنامه های محلی منطقه ای که توش زندگی می کنین هم منبع خوبی برای یادگیری کلمات هستند. خصوصا اون ستونی که مردم نظرات و انتقادات و پیشنهاداتشون رو نوشتن. اون جملات تشکیل شده از کلماتی هستند که توسط مردم عادی نوشته شدن. فراموش نکنین که شما اول باید اکثر کلماتی که همه ی مردم استفاده می کنن رو یاد بگیرین و بعد سراغ کلمات پیشرفته تر برین. سرمقاله ی این روزنامه ها هم قسمت مفیدی هست که باید خونده بشه اما در مورد اینکه تمام لغاتش رو باید حفظ کرد یا نه، مطمئن نیستم.

لغات یکی از مهمترین پایه های زبان هستند که هم در گوش دادن وحرف زدن و هم در نوشتن و خوندن به کار میان. اهمیت لغات رو دست کم نگیرین و برای ارتقای سطح لغاتی که می دونین به سخت ترین شکل ممکن تلاش کنین. در هنگام یادگیری لغات حتما طرز صحیح تلفظ اونا رو هم یاد بگیرین. نرم افزارهایی در این زمینه وجود دارن که می تونین از اونا کمک بگیرین. اینجا هم می تونین تلفظ صحیح کلمات رو به صورت آنلاین بشنوین.

چند نکته حیاتی که در حین یادگیری زبان باید به یاد داشته باشین:

  • تلاش نکنین که سریع صحبت کنین. برخلاف نظرخیلی از معلمین زبان من فکر می کنم -تا وقتی که آهنگ صحیح ادای جملات دستتون نیومده- کلمات یک جمله رو باید به شکل کاملا شمرده بیان کنین. برای گرفتن آهنگ صحیح جملات کافی هست که به دقت به صحبت کردن بومی ها گوش کنین. به موقعیت زبونشون در حین حرف زدن…به شدت و ضعف بیان کلمات مختلف جمله…به کوچک ترین و ریزترین موارد ممکن دقت کنین. اگر شمرده صحبت کردن رو شروع کنین و همزمان به صحبت کردن دیگران(بومی ها) به دقت گوش بدین، مطمئن باشین که بعد از مدتی آهنگ صحیح جملات دستتون میاد و بعد از چند ماه سرعت حرف زدنتون به صورت خودکار افزایش پیدا می کنه. شرط مهم این قضیه این هست که افزایش سرعت نباید به صورت ارادی انجام بشه وگرنه ممکنه جملاتتون نامفهوم و ناواضح به نظر بیاد و کسی متوجه منظورتون نشه.
  • به تلفظ صحیح حروف دقت کنین. مطمئنا می دونین که برای تلفظ Th در انگلیسی باید زبونتون نوک دندوناتون رو لمس کنه . تلفظ حرف V هم با W کاملا متفاوت هست. برای تلفظ W نه دندون با لب تماس پیدا می کنه و نه لب ها با هم. فقط لب ها به هم نزدیک می شن. درصورتی که برای تلفظ حرف V دندون کاملا با لب تماس پیدا می کنن. فراموش نکنین که این نکات ریز و به ظاهر کوچیک در لهجه ی شما تاثیر فراوانی دارن. پس سعی کنین با تمام جزئیات رعایت کنینشون.
  • دوستان بومی نیروهای بسیار پرقدرتی در جهت اصلاح زبان شما هستند. از اون ها خواهش کنین که وقتی حرف می زنین اشتباهاتتون رو بگیرن. روشی که من خودم استفاده می کنم این هست که بهشون می گم هر موقع من چیزی رو اشتباه گفتم همونجا حرفم رو قطع کنین و درستش رو بهم یادآوری کنین. دوستان مودب و مهربونم در ابتدا از انجام این کار اجتناب می کردن اما وقتی اصرار من رو دیدن نظرشون عوض شد. مهمترین اصل یادگیری زبان رو دوباره یادآوری می کنم: خجالت رو بذارین کنار!
  • نوشتن به زبان انگلیسی رو شروع کنین و از دوستانتون (دوستان بومی که به شما نزدیک هستن و حاضرن براتون وقت بذارن) بخواین که نوشته هاتون رو تصحیح کنن. می تونین یه بلاگ ایجاد کنن و در اون بنویسین و دوستانتون در قسمت نظرات اشتباهاتتون رو بهتون یادآور بشن.
  • انگلیسی فکر کنین. حرف زدن به انگلیسی رو حتی با خودتون هم که شده تمرین کنین. دائما سعی کنین کارهایی رو که دارین انجام می دین یا می خواین انجام بدین رو با خودتون به انگلیسی مرور کنین.
  • به مکالمات انگلیسی زیاد گوش بدین. به رادیو، تلویزیون یا هر جای دیگه ای که داره به زبان انگلیسی ( خصوصا با لهجه ی مورد نظر شما) صحبت می شه به دقت گوش بدین. یه خورده که پیش رفتین سعی کنین تمام کلمات یک جمله رو بشنوین. روی هر کلمه ی به ظاهر اضافه ای که می شنوین دقیق بشین و سعی کنین بفهمین چرا فرد مورد نظر از اون ساختار جمله استفاده کرد. این مسئله به اصلاح گرامرتون خیلی کمک می کنه.

چند وقت پیش یکی از همکارانم ازم پرسید چند وقت هست که اینجا هستی. در جواب گفتم حدس بزن. یکمی فکر کرد و بعد گفت: «وقتی من دارم سریع حرف می زنم کلامم رو می فهمی و من نیاز ندارم که یواش تر حرف بزنم. در حرف زدن خودت هم لهجه ی غلیظی نداری. پس باید مدت زیادی باشه که اینجا هستی. اینجا به دنیا اومدی درسته؟»

البته همکار سابقم داشت یه خورده اغراق می کرد، اما من برای این به این مطلب اشاره کردم که بگم گرچه بعضی از مواردی که در بالا ارائه شد بر خلاف گفته ی معلمین زبان هستن اما من شخصا همشون رو به کار بستم و هنوز هم دارم ازشون استفاده می کنم و برای من خیلی خوب جواب دادن. برا همین جرات نوشتنش رو به خودم دادم.

نکته ی آخر اینکه نوشتن این مطلب در مورد یادگیری زبان اصلا به این مفهوم نیست که من الان ته زبان انگلیسی هستم. همونطور که اشاره کردم هنوز دارم به سختی تلاش می کنم تا زبانم رو بهتر کنم و نقاط ضعفم رو پوشش بدم. من فقط یک زبان آموز هستم، کسی که دوست داشت اندوخته هاش رو با شما به اشتراک بذاره :)

Read Full Post »