Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئن 2011

نوشتن

حرفي براي نوشتن ندارم! سهل است، از كوزه همان تراورد كه در اوست. ايده اي در سر ندارم. فكري، طرحي، سخني، هيچ! خب نبايد هم بنويسم. توانايي مطرح كردن گفتماني جديد و انداختن طرحي نو در من نيست.
داشتم دفتر قديمي خاطراتم را مي خواندم كه اهميت روزمره نوشتن دوباره برايم زنده شد. امروز كه جزئيات روزي از زندگي ام در يازده سال قبل را مي خواندم نكات زيادي بود كه مرا به فكر كردن وادار مي كرد. طرز نوشتنم، احساساتم، روزمرگي هاي بي اهميت و نچندان مهمم، امروز همگي مهم شده بودند.
حال كه حرف ديگري براي گفتن ندارم، گمان مي كنم بايد روزمره نويسي هايم را ادامه دهم. البته نه لزوما به صورت روزانه. پس در نوشته هايم خيلي به دنبال محتوا نگرديد! اصولا ديگر «محتوا» برايم محتوايي ندارد! آن چه را مي نويسم كه در ذهن دارم. بدون داشتن ترسي از هر قضاوتي.

فردا بايد صبح زود بيدارشوم. مي روم نزديكي مركز شهر. شركت قبول كرده كه علاوه بر انجام تست هاي الكتريكي صبحانه همه را هم فراهم كند. تقريبا شصت نفري مي شوند. دو كيلو بيكن (گوشت خوك) گرفتم و پنج بسته ي دوازده تايي تخم مرغ و كلي خرت و پرت ديگر. قبل از انجام تست بايد تحويلشان دهم تا صبحانه را فراهم كنند.
صداي كايلي دوباره بلند شده و ريانا نزديك است كه بزند زير گريه. دوباره دعوايشان شده.

Read Full Post »