Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2016

سوروا

 درمیان یادداشت هایم فایلی را پیدا کردم که مربوط به چهار سال پیش می شد. ایده ای به ذهنم رسیده بود و گمانم می خواستم داستانی در موردش بنویسم اما ظاهرا نیمه کاره رهایش کرده بودم. بخشی از آنچه نوشته بودم را در پایین آورده ام.


این دیگر خیلی جالب است. یعنی انسان فقط ده انگشت داشته و همه ی این کارها را با همین ده انگشت انجام می داده. پس هوشش یقینا اینقدر ها هم که دووات می گوید پایین نبوده. بالاخره هر موجودی را باید در زمان خودش مقایسه کرد. او تا آن زمان کامل ترین موجود زنده بوده و چندین نسل تکامل پیدا کرده بوده.

– تو حالا هر چقدر می خواهی خودت را گول بزن. نمی دانم چه از این تحقیق مزخرف می خواهی. آخر به ما چه که اجداد ما در یک میلیون سال قبل که بودند و چه می کردند. بعد هم تمام این اطلاعات در سوروای من هست.

-واقعا راست می گویی. می شود به سوروای من منتقلش کنی؟

-باشد بیا جلو

لبهای را به لبهای شار می چسباند و زبانش را داخل دهان شار می کند و همه ی اطلاعات از سوروایش به سوروای شار منتقل می شود. چشمان شار بسته می شوند و بعد از چند ثانیه سرش را به عقب می کشد.

– به چقدر جالب. تو از کجا این اطلاعات را به دست آورده بودی؟

– زمانی که توی کالج بودم استاد زیست شناسی خیلی ابراز علاقه می کرد. یک شب که با او خوابیدم  تا که زبانش را توی دهانم گذاشت متوجه این خیل عظیم اطلاعات در سوروایش شدم و گمان کردم  برای شب امتحان به دردم می خورند. در همان چند ثانیه ای که زبانش در دهانم بود سعی کردم تا جای ممکن اطلاعات را به سوروای خودم منتقل کنم, گمان کردم برای شب امتحان به دردم می خورد.

– همین شماها بودید که اینقدر از سکس در امتحانات آخر دوره  سو استفاده کردید که انجمن دانشگاه مجبور شد قانون ممنوعیت تماس دهانی استاد و دانشجو را تصویب کند.

-شار جان بی خیال, من می خواهم یک سر به خانه ی مادرم بزنم. از زحل چیزی لازم نداری؟

-چرا اگر برایت مقدور بود یک جلیقه ی ضد ذوب از ایستگاه پنجم برایم تهیه کن. آخرین باری که روی سطح خورشید قدم می زدم, زیادی به توانایی تحمل گرمایم مغرور شده بودم. پای راستم ذوب شد و مجبور شدم چهار ساعت تمام صبر کنم تا دوباره پای جدیدم بروید.

-باشد حتما, فعلا خداحافط

چشم هایش را بست و از نظرها ناپدید شد.

Advertisements

Read Full Post »